Logo

مقاله

 

ای مردم! شیر فهم شدید؟!

 الاهه بقراط

 

حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی رییس جمهوری اسلامی ایران هر چه به پایان دوران «تدارکاتچی» بودن خود نزدیک می شود، بیشتر دم از خدمت به مردم و «خدمتگزاری» می زند غافل از آنکه قضاوت تاریخ و مردم از جمله درباره دولتمردان نه از روی سخن و ادعا و وعده و وعید، بلکه تنها و تنها از روی عمل است. محمد خاتمی نشان داد حتا به پشتوانه آرای میلیونی مردم نه تنها انسان عمل نیست، بلکه حاضر است حرفهای خود را نیز پس بگیرد. وگرنه اگر میلیونها زن و جوان ایرانی می دانستند آقای خاتمی پس از هشت سال انگشت شستش را از زیر عبا به سوی آنان گرفته و خونسرد خواهد گفت: «من نیامده بودم که جمهوری اسلامی را عوض کنم» آیا باز هم به سوی صندوقهای رأی شتافته و مفت و مجانی به ایشان رأی می دادند؟!

 

کاریکاتور با شرح

خاتمی روز شنبه هفتم شهریور در یک کنفرانس مطبوعاتی آب پاکی روی دست همه ریخت تا اگر هنوز کسی امید داشت که ایشان نه در طول هفت سال و نیم گذشته، بلکه در طول هفت ماه و نیم آینده معجزه ای کند و از نقش «تدارکاتچی» رهبر و نظام اسلامی به رییس «جمهور» مردم فرا روید، از این اشتباه تاریخی به در آید.  وی با تکذیب یک توهم که بر اساس آن آرای میلیونی به دست آورد، به وجود این توهم اقرار کرد و گفت: «آمدن من در درون جمهوری اسلامی بود و من نیامده بودم که جمهوری اسلامی را عوض کنم!»

راست این است که خیلی ها از جمله خود رژیم می دانستند ایشان برای «عوض» کردن جمهوری اسلامی نیامده و برای بزک کردن آن آمده است. برای «تغییر» جمهوری اسلامی نیامده و برای تحکیم آن آمده است. زرنگی رییس جمهور «منتخب» این بود که این حرف را همان هشت سال پیش به مردم نزد و نگفت: «من نمی آیم که جمهوری اسلامی را عوض کنم»! سود او و جمهوری اسلامی در دامان زدن به این توهم بود زیرا در غیر این صورت نه زنان و جوانان خود را بازیچه ایشان می کردند و نه اپوزیسیون تقلبی و برخی از  پناهندگان ساده دل که در دور اول غفلت کرده و به ایشان رأی نداده بودند، جلوی سفارت فخیمه رژِیم ملایان صف می کشیدند تا در دور دوم اشتباه خود را جبران کرده و به ایشان رأی بدهند. حال که دوران «تدارکات» ایشان برای بزک و تحکیم جمهوری اسلامی به پایان خود نزدیک می شود، دیگر نیازی به پنهان نگاه داشتن این «راز» سر به مُهر نیست و باید حقیقت را با مردم در میان گذاشت! ای مردم! حجت الاسلام محمد خاتمی نیامده بود جمهوری اسلامی را عوض کند! شیرفهم شدید؟! زمامداران رژیم دیگر به چه زبانی به شما بگویند هر کس دیگر هم بیاید چه در ریاست جمهوری و چه در مجلس نه برای تعویض و تغییر، بلکه برای بزک و تحکیم می آید؟! باز هم بروید رأی بدهید تا اینها جمهوری اسلامی را «عوض» کنند!

خاتمی گریزی نیز به دوران مشروطه و رژیم پهلوی زد و در نظامی که خودش درست مانند مردم هیچکاره است، باز از «مردم سالاری» سخن گفت: «یک صد سال است که کشور ما مردم سالاری می خواهد، اما همواره با نیروهای ضد مردم سالاری مواجه بوده است... باید درک کنیم که مردم اصل قدرت هستند و ما خدمتگزار مردم هستیم»! عبای نخ نما و پوسیده پوپولیسم اما به هیچ آخوندی نمی آید. در عین حال رییس جمهور اسلامی اگر وقت خواندن آثار مربوط به تاریخ معاصر ایران را ندارد، کافیست روزی در اتومبیل ضد گلوله بنشیند و فقط در همان تهران گردش کند و نام خیابانها را بخواند تا دریابد همه آن  «نیروهای ضد مردم سالاری» امروز نامشان به تجلیل بر خیابانها و بزرگراه های ایران نقش بسته است: شیخ فضل الله نوری، مدرس، اسدآبادی، نواب صفوی، خمینی و دیگران. تا جایی که کم آورده و از کشورهای مسلمان و برادر نام چند نفر مانند خالد اسلامبولی را قرض کرده اند!

در چارچوب همین بده و بستان بین الاسلامی است که خاتمی به دومین نکته مهم کنفرانس مطبوعاتی خود می رسد. او صریحا می گوید: «مگر می توان جمهوری اسلامی را نادیده گرفت و هرگونه صلح را در خاورمیانه برقرار کرد؟» تا کنون گمان می شد همگان معنای صلح را می دانند. ولی از آنجا که پس از وقوع انقلاب اسلامی همه چیز از جمله دموکراسی و سکولاریسم و جمهوری انواع و اقسام پیدا کرده و نظریه پردازان داخل و خارج تا کنون انواع بدیعی از آنها را تعریف کرده اند، پس صلح نیز گوناگون است و «هرگونه صلح» مورد پسند ملایان نیست. وگرنه درست مانند آشوبهای عراق آنقدر آتش به پا می کنند تا همه «جمهوری اسلامی» را به دیده بگیرند و دریابند که بدون رژِیم ملایان نمی توان در فلسطین و عراق و افغانستان «هرگونه صلح» برقرار کرد. بامزگی جمهوری اسلامی در این است که چون دروغگو و حیله گر است همواره دم خروس اش نه بعد از قسم حضرت عباس، بلکه درست همان زمان که دارد قسم می خورد، هویدا می گردد.

طفلک خاتمی سرانجام برای اثبات خود مجبور می شود به مردم اطمینان دهد که به «شعارهایش» پای بند مانده است: «در بعضی مسایل ناکام بودیم، در بعضی مسایل دستاورد مهمی نداشته ایم، اما در این که من همچنان به شعارهایم پایبند هستم، تغییری در من ایجاد نشده است». جای شکرش باقی است که طبق قانون، شرکت متوالی در انتخابات ریاست جمهوری به دو دوره محدود است، وگرنه ممکن بود ایشان سه باره خود را نامزد کنند و بخشی از مردم و اپوزیسیون تقلبی به پاس همین پایبند بودن ایشان به شعارهایشان بروند و به ایشان رأی بدهند! ولی او در کمال صداقت برای اینکه دیگر هیچ کس درباره او اشتباه نکند، دوباره تکرار می کند: «خط قرمز بنده، اصل نظام است که لطمه نبیند... حرکت من در چارچوب نظام و برای اصلاحات در درون نظام بود و نه برهم زدن آنها». اگرچه این «حرکت» و «اصلاحات در درون نظام» به اقرار خودشان شکست خورد و اگر چه می توان درک کرد که خاتمی نگران امنیت خویش پس از دوران ریاست جمهوری است ولی  لعنت بر  کسی که باز هم شیرفهم نشود!

مهم ترین نکته را خاتمی در همین جا بیان می کند و دم خروسهای مضحکه مردم سالاری دینی را به نمایش می گذارد: «معتقد نبودم که یک رییس جمهوری حق دارد به صورت اپوزیسیون یک نظام در عرصه حضور داشته باشد. یک انسان حق دارد اپوزیسیون باشد و حق دارد که حتا بنیاد نظام را نقد کند اما حق ندارد که به درون نظام بیاید و با استفاده از ساز و کارهای قانونی بخواهد اپوزیسیون بشود»! این سخن را چگونه باید فهمید؟ نخست اینکه در نظام های مردم سالار دنیا  هیچ حد و مرزی برای رسیدن افراد و احزاب اپوزیسیون به مقام و مسئولیت دولتی وجود ندارد مگر اینکه «مردم سالاری دینی» آقایان این اصل مهم دموکراسی، یعنی مشارکت اپوزیسیون در قدرت را که همه بحث بر سر آن است، اصلا قبول نداشته باشد! دم خروس دوم اما جالب تر است: اگر خاتمی درست می گوید و رییس جمهور نمی تواند «به صورت اپوزیسیون یک نظام در عرصه حضور داشته باشد» پس حزب اسلامی برادرش در مقام «اپوزیسیون قانونی» چگونه از چند ماه پیش به پیشباز انتخابات ریاست جمهوری رفته و همراه با دیگر احزاب به اصطلاح «اپوزیسیون» در به در دنبال نامزد کمتر بدنام می گردند و پیدا نمی کنند؟! در این اشتباه لپی یک حقیقت ناب خوابیده است: رییس جمهور نظام اسلامی نیز بر مضحکه «اپوزیسیون قانونی» آگاه است و اپوزیسیون واقعی را تنها کسانی می شناسد که خواهان تغییر رژیم اند و طبیعتا نمی توانند وارد نظام شوند تا علیه آن عمل کنند! او نیز مانند دیگران به خوبی می داند «مردم سالاری دینی» نام مستعار حکومت مطلقه دینی است!

نکته و ادعا در سخنان خاتمی بسیار است. ولی ما تنها به یک مورد دیگر می پردازیم که: «می توان مسلمان و طرفدار دموکراسی بود، می توان مسلمان و طرفدار گفت و گو بود، می توان مسلمان و منادی صلح بود. می توان مسلمان بود و از مدارا و تساهل صحبت کرد... اینکه گفت و گوی تمدنها اینقدر در ذهن بشر تلقی مثبت شد، برای این بود که ملت و نماینده ملت شما درک کرده بود که نیاز بشر امروز چیست؟ و به نام اسلام، جمهوری اسلامی و ملت ایران بیان کرد و اعتبار ملت را بالا برد». نخست اینکه گفتگوی تمدنها زاییده فکر آقای خاتمی نبود و در رژِیم گذشته نهادی زیر همین نام و با همین مضمون فعالیت می کرد. منتها آن زمان هنوز انقلاب اسلامی روی نداده بود و بنیادگرایی اسلامی به تبلیغ و گسترش توحش اقدام نکرده بود تا ضرورت تمدن و گفتگوی آن درک شود. جهان غرب در سالهای گذشته از آنجا که هیچ نکته مثبتی در جمهوری اسلامی نیافت، به همین طبل توخالی «گفتگوی تمدنها» چسبید تا شاید بتواند از آن در راه مهار توحش رژیم ملایان استفاده کند. وگرنه اعتبار ایران و ایرانی تا زمانی که این رژیم برپاست، به آن کشور باز نخواهد گشت. از همین رو پس از مدتی «گفتگوی تمدنها» و اعتبار دروغین جمهوری اسلامی زیر سایه سیاه یازده سپتامبر و تروریسم، تلاش برای تولید بمب اتمی، اخلال در منطقه و پایمال کردن حقوق بشر مدفون و فراموش شد. در عین حال در اینکه مسلمانان می توانند طرفدار دموکراسی و صلح و مدارا باشند، هیچ تردیدی نیست. آقای خاتمی کشف جدیدی نکرده است. زندگی اکثریت مسلمانان در کشورهای آزاد و آرزوی اکثریت مردم ایران چیزی جز این نشان نمی دهد. نکته ای که با مهارت و حیله در آن سفسطه می شود این است که نمی توان دموکرات بود و معتقد به جدایی دین از حکومت نبود! به عبارت دیگر نمی توان مسلمان بود و ادعای دموکراسی داشت ولی احکام اسلامی را به جای قوانین دمکراتیک و مدرن به قانون جاری کشور تبدیل کرد و دو جمله بعد از «حجاب اسلامی» دفاع نمود! اتفاقا تناقض بین پوشش اجباری و آزادی پوشش بهترین مثالی است که خود خاتمی به آن اشاره کرد و گفت: «حجاب از نظر اسلامی مورد قبول است». لیکن نمی توان هم مدعی حکومت دینی بود که محدودکننده آزادیهای فردی است و هم مدعی ساختار سیاسی دموکراتیک بود که آزادی فردی اساس خدشه ناپذیر آنست. نمی توان مدعی مردم سالاری بود و در لباس آخوندی بر ریاست قوه مجریه تکیه زد و پوزه بر آستان ولایت فقیه سایید. بحث در این است و نه در روضه ای که آقای خاتمی در مورد ظرفیت مسلمانان می خواند! این تناقضات است که خاتمی و امثالهم را به کاریکاتور تبدیل می کند.

 

بدون شرح

حال بشنوید از خارج کشور! نخستین رییس جمهور اسلامی نیز مانند آخرین رییس جمهور این نظام کاریکاتور است لیکن بدون شرح! ببینید ابوالحسن بنی صدر کاشف اشعه موی زنان که در کمال فروتنی این کشف مهم را تکذیب می کند، در یک سایت خبری در پاسخ این تقاضا که با پذیرفتن «رهبریت خیزش و جنبش نو مردم ایران» مردم را از «انتظار و سرگشتگی» برهاند، چه می گوید: «پرسش شگفتی از کسی است که طی افزون بر نیم قرن تکرار کرده است هر انسانی قوه رهبری دارد و می باید این استعداد را به کار اندازد. فراوان درباره رهبری نوشته است و بر این است که خود استعداد رهبری خویش را همه روز به کار می برد(!!) در آغاز انقلاب برای جلوگیری از استقرار استبداد قانونی، نامزد مقام سخت پرخطر ریاست جمهوری در آن هنگامه شد و 76 درصد مردم به او رأی دادند... اگر امروز ایران از مدارهای داخلی و خارجی آزاد است(!!) از جمله به خاطر کوششهای او و همقدمان اوست... مردم... گمان می برند که ... قدرت خارجی نمی گذارد اینطور آدمها دولت را تصدی کنند چنانکه از قائم مقام تا بنی صدر(!!) هیچ کدام را نگذاشتند... حال آنکه هم در کودتا بر ضد مصدق و هم در کودتای خرداد 60 این زور پرستان خودی بودند که پای قدرت خارجی را به میان کشیدند... ملتی که نخواهد نفس خویش را مکلف بداند و سرنوشت خویش را در دست قدرت خارجی ببیند، از وجود بنی صدر و همه کسانی غافل می شود که نفس خویش را مکلف می دانند...»! خواندید؟ خودش اینها را گفته است! به همین دلیل گفتیم کاریکاتور بدون شرح!

09 سپتامبر 2004

 

| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |