Logo

مقاله

 

کانت هم در انتخابات شرکت نمی کند!

 الاهه بقراط

     

انتخابات مجلس هفتم با دویستمین سالمرگ ایمانوئل کانت فیلسوف برجسته آلمانی همزمان است. این فیلسوف ریزاندام، بی همسر و فرزند، منظم و دقیق که با صدایی آهسته سخن می گفت و دوست نداشت در تنهایی غذا صرف کند، در 12 فوریه 1804 پس از شش سال بیماری فراموشی در 80 سالگی درگذشت. او پیروی از اصول اخلاق و عمل نیک را «وظیفه» می دانست و انجام عمل نیک به طمع پاداش و پرهیز از عمل بد از ترس مجازات را امری «غیر اخلاقی» می شمرد. کانت که هرگز سفر نکرد، با تمرکز جهان در شهر کوچک «کونیگس برگ» که از سال 1544 یک شهر دانشگاهی بود، فلسفه نقادانه و مدرن را بنیان گذاشت. بنای فلسفه کانت بر بررسی و توضیح سه نیروی ذهن انسان: حس، فهم و خرد (عقل) استوار است و فلسفه امروز چیزی نیست جز گسترش و تطبیق آن با جامعه مدرن که به دلیل رشد فزاینده تکنیک در همه عرصه ها هر بار حس و فهم نوینی را برای عمل و رفتار خردمندانه می طلبد.

تصادف فرخنده ای است که دویستمین سال درگذشت کانت با انتخاباتی همزمان شده که در آن ایرانیان بیش از هر زمان باید به روشنگری جاودانه اش گوش فرا دهند: «جرأت داشته باش تا فهم خودت را به کار بگیری!» اگرچه برخی این جمله معروف را با واژه های دیگر و شاید زیبا و ادبی به فارسی بیان می کنند، لیکن ما ترجیح می دهیم آن را به همین شکل که عین  ترجمه آلمانیست بیاوریم که مستقیم و بی تعارف است.

فلسفه کانت پیچیده، لیکن خواندنی، علمی، عملی و ماندنی است زیرا هر انسانی هر روز با آن سر و کار دارد و همواره در کلنجار با حس و فهم و عقل خود است. اما از آنجا که این «کلنجار» امری دائمی و بدیهی است، کسی درباره آن فلسفه  نمی بافد! کانت می گوید علم انسان دو رکن دارد: حس و فهم. حس موضوع علم است و فهم به یاری عقل آن را به علم تبدیل می سازد. علم و عقل اما بر تجربه و آزمون تکیه دارند. تجربه موضوع تعقل است. بدون عقل که حس و فهم را بر مبنای تجربه به علم تبدیل می کند، نه تعقل می تواند وجود داشته باشد و نه علم. بنا بر این «شور و شعور» یا همان «حس و فهم» که برخی از ایرانیان به دلیل بازی حروف و  وزن واژه ها آن را در مسائل سیاسی روز تکرار می کنند، هنوز نه «تعقل» است و نه «علم»! بدین ترتیب این پرسش که در فلان رفتار سیاسی آیا «شور» حاکم بوده یا «شعور»، اساسا غلط و انحرافیست! زیرا هم «شور» است و هم «شعور» بدون آنکه به «تعقل» و «علم» فرا روییده باشد!  یعنی «شور و شعور» از «عقل» یاری نگرفته تا به نتیجه گیری تجربی دست یابد! تجربه نیز به تنهایی جز یک سلسه وقایع پراکنده نیست. عقل است که با همکاری حس و فهم آن را به «تجربه» تبدیل می ‍کند تا «علم» از آن فرا روید.

 

شهر کوچک فیلسوف بزرگ

سرگذشت «کونیگس برگ» زادگاه کانت شنیدنی است. این شهر کوچک که نام آن به فارسی یعنی «شاهکوه» نبردهای سختی را در جنگ جهانی اول از سر گذراند و در جنگ جهانی دوم نیز چهار ماه در اشغال ارتش شوروی بود و تا 1945 پایتخت پروس شرقی به شمار می رفت. پس از کنفرانس پتسدام در همان سال به اتحاد شوروی تعلق گرفت و کمونیستها در سال 1946 نام آن را به خاطر میخاییل ایوانویچ کالینین صدر هیئت اجراییه حزب کمونیست شوروی که اهل همان نواحی بود و در همان سال درگذشته بود، به «کالینین گراد» تغییر دادند! حزب کمونیست شوروی حقیقتا در این نامگذاری از «عقل» خود استفاده نکرد زیرا شهر فیلسوفی چون کانت را «شهر کالینین» نامیدن نهایت بی خردیست! «کونیگس برگ» در دامان اتحاد شوروی به فراموشی سپرده شد و امروز اگر نامی از آن برده می شود، تنها از این روست که زادگاه ایمانوئل کانت است.

 

کانت در ایران

لازم نیست کانت اهل ایران و یا  اصلا در قید حیات باشد تا بتواند در مورد شرکت در انتخابات سخن بگوید. «خرد» است که کانت را، بدون آنکه یک گام از زادگاهش دور شده باشد، جهانی و ابدی می سازد. او «شهروند جهانی» است و با عقل نقادانه  هر حرکتی از جمله رفتارهای سیاسی مانند انتخابات را که در زمان او  معمول نبود، زیر نظر می گیرد و معتقد است: «نقادی اگر علم به حقیقت نباشد، علم به جهل هست!» از همین رو او که در جوانی محافظه کار بود، در آستانه هفتاد سالگی با شوق یک جوان پرشور به پیشباز انقلاب فرانسه شتافت. انقلابی که «آزادی، برابری و تساوی» را، که همگی از مقوله عقل و اخلاقند، نوید می داد. 

بی تردید کانت در هیچ یک از انتخابات جمهوری اسلامی شرکت نمی کرد! عقل، وی را از رأی دادن به جمهوری  اسلامی باز می داشت. آخر در کجای جهان انسان می رود و به «عدم بلوغ» خود رأی می دهد و «عقل» خویش را به دست «ولی فقیه» می سپارد؟! کانت به هیچ یک از تبعات چنین حکومتی نیز گردن نمی نهاد. انتخابات مجلس یا ریاست جمهوری الزاما تابع حکومت است و «عقل» نمی پذیرد که «قیم» اختیارات خود را با برگزاری «انتخابات آزاد» به  افراد «نابالغ» بسپارد! آنهایی هم که در خارج کشور جلوی سفارتخانه های رژیم برای رأی دادن به «نماینده قیم» صف کشیدند تا برای آنان «جامعه مدنی» و «دموکراسی»، یعنی آزادی از «بند قیمومیت»، به ارمغان آورد، حقیقتا به ریش «عقل» خود خندیدند!

مگر نه اینکه عقل، جدایی دین از دولت را نخستین اصل جامعه مدنی و آزادی و برابری می شناسد؟! کدام عاقل می تواند مدعی شود که با رأی دادن به یک حجت الاسلام می توان جامعه مدنی و دموکراسی را آن هم زیر عبا و عمامه ولی فقیه یا «قیم» تأمین کرد؟! با کدام دلیل عقلانی می توان مردم را تشویق نمود در انتخاباتی شرکت کنند که نامزدهایش باید «ملتزم» به قانون اساسی و نظامی باشند که متضمن «قیمومیت» و «عدم بلوغ» فرد و جامعه است؟! «التزامی» که همین نامزدها و نمایندگان در تحصن خود «سوگندنامه» فوق العاده درباره آن انتشار دادند تا راه هر گونه سوء تفاهم را ببندند! به راستی که هیچ کس نمی تواند فراتر از سایه خود بپرد حتا اگر سایه کوتاه و حقیر حکومت اسلامی باشد.

 

عقل بدون اخلاق

با پوزش باید بگوییم در تاریخ معاصر و به ویژه در سی سال اخیر، «عقل» اکثر ایرانیان به ویژه اغلب «روشنفکران» و «فعالان سیاسی» از سطح عقل عرفی پایینتر بوده است!  دلیل این ادعا را از زبان کانت بشنوید: «روشنگری، خروج انسان از بند قیمومیتی است که خود در آن مقصر است. قیمومیت یعنی نتوان بدون راهنمایی دیگری فهم خود را به کار گرفت. اگر دلیل این قیمومیت نه کمبود فهم، بلکه عدم اراده و جرأت در استفاده از فهم خویش باشد، پس انسان خود مقصر است». بر اساس همین «قیمومیت» و «فهم نا بالغ» است که محمد رضا خاتمی نایب رییس مجلس ششم و رهبر جبهه مشارکت اسلامی می گوید: «شرایط کشور اجازه نمی دهد یک انتخابات صد در صد آزاد داشته باشیم، کسی هم چنین توقعی ندارد»! پس «انقلاب» برای چه بود؟! کدام «شرایط» است که  نه «انقلاب» می تواند آن را تغییر دهد و زمینه یک «انتخابات صد در صد آزاد» را فراهم آورد و نه «اصلاحات»؟! هنگامی که ملتی «آزاد» نیست تا بین «خوب» و «بد» انتخاب کند و همواره مجبور به «انتخاب» بین «بد» و «بدتر» است، آنگاه نه تنها آزادی «عقل»، بلکه آزادی «اخلاق و وجدان» نیز به بند کشیده می شود. بر چنین جامعه ای، از بالا تا پایین، «عقل بدون اخلاق» حاکم است. عقلی که همواره به دنبال سود خویش است و در این راه هرگونه «عمل نیک» را که کانت آن را «وظیفه» می شمارد، فراموش می کند و به هر «عمل بد» تن در می دهد. «عقل بدون اخلاق» است که فرصت طلبان را وا می دارد تا نه بر اساس اصول عقلانی و اخلاقی و وجدان، بلکه بر مبنای تصمیم شورای نگهبان، یعنی «قیم»، درباره تأیید یا تحریم انتخابات اعلام موضع کنند و منتظر «موقع مقتضی» بمانند! ولی آیا تأیید تمامی افراد رد صلاحیت شده و حتا «مشارکت پر شور و فعال مردم» در این انتخابات به معنی «آزاد» بودن آنست؟ عقل و اخلاق و وجدان، همگی می گویند: خیر!

«پروژه سازی» به این معنا نیست که جنگ قدرت در حکومت وجود ندارد. ولی این جنگ، بین کسانیست که هر یک خود را وارث راستین انقلاب و جمهوری اسلامی می داند و سهم بیشتری از «قدرت» و «خوان غنیمت» می خواهد. آنچه هر دو را به شدت غافلگیر کرد، نه رد صلاحیتها و نه واکنش مجلس نسبت به آن، بلکه عمق و دامنه بی اعتمادی و بی اعتنایی مردم نسبت به مجموعه نظام بود! آنها فکر می کردند که از «پایگاه مردمی» رژیم «کاسته» شده، ولی دامنه آن را نمی دانستند یا نمی خواستند بدانند! از همین رو اگر «پروژه رد صلاحیت گسترده» نتواند مردم را به پای صندوقهای رأی بکشاند، آنها چاره دیگری خواهند اندیشید و از «عقل بدون اخلاق» که راهنمای «بد» و «بدتر» است، یاری خواهند گرفت. مگر ماهها نیست که همگی از «اهمیت سرنوشت ساز» این انتخابات سخن می گویند و خود سرنوشت خویشتن را با «مشارکت پر شور و فعال» مردم در آن گره زدند؟ مگر خود نگفتند که عدم مشارکت مردم به معنای عدم مشروعیت رژیم است؟ بدین ترتیب آیا ممکن است «گزینه» تعلیق یا تعویق انتخابات در دستور کار قرار گیرد؟ چرا که نه؟! این گزینه اتفاقا از سوی «اصلاح طلبان» مطرح شد! برای حفظ نظام هر کاری ممکن و مجاز است! حکومت فرا قانون برای حل بحرانهای خود چاره ای جز راههای فرا قانونی ندارد. ولی آنها برای انجام آن، راهی ظاهرا قانونی مانند استعفاهای گسترده خواهند اندیشید تا «عملا» برگزاری انتخابات ممکن نباشد. این «راه حل» اما آخرین راهی خواهد بود که رژیم ممکن است برگزیند زیرا درست است که  برگزاری انتخاباتی که مردم در آن مشارکت فعال ندارند، به سود رژیم نیست، ولی تعویق انتخابات نیز معنایی جز اعلام عدم مشروعیت توسط خود حکومت ندارد! حکومتهای مستبد خود نیز قربانی استبداد خویش می شوند و سرانجام به مرحله ای می رسند که ادامه بحران و «راه» برون رفت از آن، هر دو، علیه آنان عمل می کند!

طراحان «پروژه» در محاسبه واکنش مردم و عمق بی اعتباری حکومت اشتباه کردند. از این رو تلاش می کنند با دخالت «ولی فقیه» و شورای نگهبان بر پروژه ای که این بار خود رژیم بازیچه آن گشت، نقطه پایان نهند. مخالفت شدید رییس جمهور با استعفاها و با «تعویق» انتخابات و اطمینان وی به برگزاری «انتخابات قابل قبول» نوید «پایان خوش» پروژه ای را می دهد که در  جلب پشتیبانی مردم شکست خورد، و در نمایش «مبارزه برای آزادی انتخابات» نیز ناکام ماند. «عقل و اخلاق» را نمی توان فریفت. تنها ابلهان و گروهها و کشورهایی که از ادامه این وضعیت در ایران سود می برند، به خود می باورانند که این انتخابات «آزاد» است!

05 فوریه 04

 

| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |