|
|
|
مقاله |
|
شما اول از ایرانیان «مقیم داخل» دفاع کنید!
در شرایطی که یک کاریکاتور کودکانه می تواند آتش نارضایتی و خشم فروخفته مردم را شعله ور سازد، احمدی نژاد روز سه شنبه نهم خرداد در جلسه «شورای عالی امور ایرانیان خارج از کشور» گفت: «دولت باید از ایرانیان مقیم خارج دفاع کند». البته جمهوری اسلامی فکرش را نمی کرد «تظاهرات کاریکاتورانه» که در مورد روزنامه دانمارکی به راه انداخت به این زودی گریبان خودش را بگیرد.
دیوار داخل و خارج سالها طول کشید تا دیوار توطئه آمیز «برون مرز» و «درون مرز» و «داخل» و «خارج» سرانجام فرو ریخت. ایرانیان بخشی از این نزدیکی را مدیون گسترش تکنولوژی ارتباطات اعم از ماهواره و اینترنت و بخش دیگر را وامدار فعالیت امیدوارانه آن گروه از ایرانیان داخل و خارج هستند که در سخت ترین شرایط تبلیغاتی و مأیوس کننده دوام آوردند و در جهت این نزدیکی کوشیدند. همزمان با فروریزی این دیوار، دیوار سیاسی تاریخی بین چپ و راست و هم چنین جمهوری خواه و مشروطه طلب نیز شکاف برداشت و اگرچه بخش عظیم آن از میان برداشته شده، لیکن هنوز هستند کسانی که از نو آجر روی آجر می گذارند. سخنان احمدی نژاد درباره ضرورت دفاع از «ایرانیان مقیم خارج» گذشته از تشریفاتی بودن آن، واکنشی مأیوسانه به تحولات مثبتی است که در نزدیکی بین نیروهای دمکرات ایران در داخل و خارج و هم چنین در طیف متنوع سیاسی ایرانیان شکل گرفته است. احمدی نژاد در آن مراسم به «دولت» یعنی همان نهادی که خود در رأس آن قرار گرفته دستور می دهد: «زمینه رفت و آمد بیشتر ایرانیان خارج از کشور و استفاده از استعداد و توان علمی آنان را فراهم سازد» و به روی خود نمی آورد که بیش از یک ماه از دستگیری رامین جهانبگلو استاد دانشگاه که به «رفت و آمد» مشغول بود و در «استعداد و توان علمی» او کسی تردیدی ندارد (جز یک توده ای تواب که بعد توضیح خواهم داد) می گذرد و از وضعیت او خبر دقیقی در دست نیست. احمدی نژاد عالمانه و پدرانه می افزاید: «ایرانیان خارج از کشور بیشتر در معرض آسیب های فرهنگی و اجتماعی قرار دارند و باید با اجرای برنامه ها و طرح های مؤثر و متنوع اصالت معنوی و ملی آنها را حفظ کرد» و با «بررسی های کارشناسی دقیق و فراهم کردن فرصت» مانع «سوء استفاده» از آنها شد. هوش زیادی نمی خواهد تا ترجمه واقعی این سخنان را دریافت که چیزی جز تطمیع و خرید ایرانیان مهاجر و «سوء استفاده» از آنها نیست. ولی مایلم به این «پرزیدنت منتخب» (که حتی رفسنجانی هم در گفتگویی به نام «سوم تیر، واکنش ها به نهمین انتخابات ریاست جمهوری» اگرچه با گفتن «در این شرایط هم که تهدیدات جدی تر شده، قطعا چیزی بیان نمی کنم» خیلی چیزها را «بیان» کرد و گفت که ریاست جمهوری ایشان نتیجه «تخلف» و «تقلب» بوده است) بگویم: شما اول از ایرانیان مقیم داخل دفاع کنید، ایرانیان مقیم خارج پیشکش تان! اول دهها استاد و دانشجو و روزنامه نگار و فعال سیاسی را که در زندانها بسر می برند آزاد کنید! رامین جهانبگلو را که به اتهام «ارتباط با بیگانگان» ربوده اید، آزاد کنید! مانا نیستانی کاریکاتوریست و مهرداد قاسم فر سردبیر روزنامه «ایران» را که به بهانه اعتراضات ترک زبانان کشورمان سپر بلای خود کردید و به زندان فرستادید آزاد کنید! استادانی را که همین روزها به اجبار بازنشسته و یا اخراج کردید، به سر کارهایشان بازگردانید! «دفاع» از ایرانیان مقیم خارج کشور که از شما و حکومت تان در برابر جهان شرمنده اند و مانند ایرانیان داخل کشور هر روز باید تاوان گفتار و کردار شما را پس بدهند، پیشکش تان!
تاریخ و بازجویی و اما آن توده ای تواب، پرکار و بسیار با استعداد «عبدالله شهبازی» است که به تاریخ نویسی در بارگاه جمهوری اسلامی مشغول است و به گفته خودش در همکاری با وزارت اطلاعات و دسترسی به اسناد و منابع آن، خاطرات کیانوری و ارتشبد فردوست را تدوین کرده است. او که به اطلاعات ظاهرا دقیق دسترسی دارد درباره جهانبگلو که هفت هشت سالی از او جوانتر است از جمله چنین می نویسد: «رامین جهانبگلو روشنفکر برجسته ای نبود. فیلسوف و متفکر هم نبود. به همین دلیل حتی دانشگاه تورنتو او را استخدام نکرد. به صورت پاره وقت در دپارتمان علوم سیاسی این دانشگاه درس می داد. در دانشگاه فوق می گفتند کتاب هایش کار آکادمیک نیست؛ گفتگو با این و آن است که کار علمی به شمار نمی رود. روشنفکری متوسط، و البته زرنگ، بود از خانواده ای مرفه که به دلیل گفتگو با متفکران بزرگ جهان کتاب هایی تألیف کرد... جهانبگلو شاید مصاحبه گر خوبی بود که در این هم تردید است. اگر مایه بیشتری داشت، می توانست وارد مباحث عمیق نظری شود که نمی شد؛ یعنی توانش را نداشت... ولی ارتباطات گسترده جهانبگلو با آدم های مهم اهمیت داشت. احسان یارشاطر در دانشگاه هاروارد و سید حسین نصر در دانشگاه جرج واشنگتن برایش اسکولارشیپ گرفتند. می توانست در آنجاها کار علمی درخوری ارائه دهد و به دلیل برخورداری از شبکه گسترده ارتباطی اش کاره ای شود که نشد... گفتم که جهانبگلو با «بیگانگان» ارتباطات فراوان داشت و این مسئله پنهان نبود. از میان این ارتباطات می توان برایش پرونده «ارتباط با بیگانگان» ساخت؛ ولی جهانبگلو «جاسوس» نبود... جهانبگلو یا «بیچاره» است یا «خوش شانس» اگر در ذیل تاریخ مرگ جهانبگلو در ویکی پدیا [دانشنامه بین المللی در اینترنت] که برایش خالی نگه داشته شده «1385» درج شود، قربانی است و بیچاره... اگر «1415» ذکر شود خوش شانس است زیرا در آستانه پنجاه سالگی بدون هیچ زحمتی تبدیل شد به چهره ای جهانی و سی سال دیگر از موهبت این شهرت بهره مند خواهد بود. کرسی هاروارد هم پیشکشش خواهد بود». من هرگز مطلبی با این کینه و امساک درباره انسانی که کار فکری می کند نخوانده بودم. عبدالله شهبازی در نقد کتاب «درخشش های تیره» از آرامش دوستدار اندیشمند ایرانی نیز در اعتراض به نگاه سکولار و غیراسلامی دوستدار و هم چنین اعتراض به چند واژه و مفهوم می نویسد: «هرزه نگاری و دریدگی اخلاقی از مشخصات آن محفل روشنفکری است که ظاهرا دوستدار در آن نشو و نمای اندیشه ای یافته است». عبدالله شهبازی که ظاهرا خودش «روشنفکر برجسته» و «فیلسوف» و «متفکر» است و به همین دلیل به استخدام چند نهاد وابسته به وزارت اطلاعات از جمله «مؤسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی» و «مرکز اسناد بنیاد مستضعفان و جانبازان» به نام «مطالعات تاریخ معاصر ایران» در آمده است، بر عکس جهانبگلو کارهای «آکادمیک و علمی» می کند و به گفته خودش «اطلاعات» اش را از وزارت اطلاعات می گیرد. او «مصاحبه گر» خوبی هم هست اگرچه مصاحبه گر وقتی با زندانیان «مصاحبه» می کند نامش «بازجو» است. ظاهرا شهبازی «مایه بیشتری» از جهانبگلو داشت و توانست «وارد مباحث عمیق نظری» شود. با «آدم های مهم» هم ارتباط داشت و با «شبکه گسترده ارتباطی اش» توانست کارهای علمی «در خور» ارائه دهد و در همکاری با وزارت اطلاعات «کاره ای» شود. مثلا شهبازی که زمانی «افتخار» معاشرت با احسان طبری را داشت درباره اثر «علمی» هفت جلدی اش به نام «زرسالاران یهودی و پارسی، استعمار بریتانیا و ایران» چنین می گوید: «خلق این اثر کار «عشق» بود. این تعبیری است که مقام معظم رهبری، حضرت آیت الله خامنه ای، به کار بردند و در دیداری که با ایشان داشتم این کار را «بسیار عالی» و ثمره تلاش «عاشقانه» خواندند... بنده را خواستند و کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» را از نظر تنظیم و قلم و غیره «بسیار عالی» توصیف کردند. بعدها در دیداری... مجددا به این کتاب اشاره کرده و کار این جانب را ستودند و این مایه افتخار من است». تنها پس از خواندن این سطور و نگاهی به گفتگوها و نوشته ها ی پرشمار او که بر اساس دسترسی به منابع و اطلاعات ویژه برای تحریف تاریخ، به ویژه تاریخ معاصر ایران نگاشته شده اند بود که معنای آن کینه و امساک را دریافتم (برای اطلاعات بیشتر به سایت عبدالله شهبازی مراجعه کنید). بدبخت آنهایی که در خارج کشور به نام چپ و مخالف رژیم با انتشار و تکرار تحریف تاریخ و متفکران ایران به نشخوار حاصل همکاری این نوع «مورخان» با وزارت اطلاعات مشغولند. شهبازی اما برخلاف جهانبگلو که نه «بیچاره» و نه «خوش شانس» است، یک «بیچاره خوش شانس» است بدون آنکه «قربانی» و یا به «چهره ای جهانی» تبدیل شده باشد. بیچارگی او در این است که نمی داند خوش شانسی اش که با سرنوشت جمهوری اسلامی گره خورده است تا کی ادامه می یابد و در توضیح نام او در «ویکی پدیا» چه تغییراتی داده خواهد شد. چه بسا عبدالله شهبازی که مصاحبه های کیانوری و فردوست را تنظیم و تدوین کرده است، با جهانبگلو نیز مصاحبه می کند و خوب می داند دهها صفحه «اعتراف» جهانبگلو که وزارت اطلاعات اعلام کرده است، مانند «خاطرات» و «مصاحبه» های دیگر که به عنوان اطلاعات مستند در اختیار «مورخان» جمهوری اسلامی قرار می گیرد، حاصل زندان، فشار و بازجویی است. به دلیل این واقعیات زشت است که باید به «پرزیدنت» جمهوری اسلامی گفت: دفاع از ایرانیان مقیم خارج کشور پیشکش تان! آن که هم از ایرانیان مقیم داخل و هم از ایرانیان مقیم خارج دفاع می کند، ماییم نه شما! 30 مه 2006
|
|
| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |