|
|
|
مقاله |
|
فرهنگ گفتگو در ایران امروزالاهه بقراط
انگار بحث سانسور و «مقررات» سایت «ایران امروز» در «فرهنگ گفتگو» خیلی داغ شده است. البته به نظر من نیز سانسور در اینترنت هیچ معنایی ندارد. در عین حال گردانندگان سایت ها مختارند مطالبی را که با سلیقه و یا خط سیاسی آنها می خواند، منتشر کنند. این در رسانه های همه جهان رایج است و از همین رو مثلا فلان روزنامه به چپگرا و بهمان مجله به محافظه کار و یا راست معروف می شود و از جانب محافل هم خط خود نیز حمایت می شوند. عین همین قضاوت درباره سایت ها و مطبوعات ایرانی نیز وجود دارد. در عین حال مطمئن باشید در جوامع آزاد نیز هیچ رسانه ای مطلبی علیه خودش و یا درباره اشتباهاتش و یا در مورد سانسور در خود منتشر نمی کند. این کار را معمولا رسانه ها درباره یکدیگر انجام می دهند و امری رایج است. ولی اگر یک سایت با ادعای اطلاع رسانی، نه به دلیل کیفیت و سطح مطالبی که برای آن ارسال می شود، بلکه به دلایل سیاسی و خط فکری حاضر نباشد موضوعی را در سایت خود منتشر کند، در این صورت تنها خود را به عنوان سانسورچی و حذف کننده معرفی می کند. وگرنه اینترنت دمکراتیک ترین رسانه ای است که تا کنون به و جود آمده و به برکت تکنیک هرگونه مرزی را زیر پا می نهد و کاربران هم این آزادی را دارند در این جهان بی حد و مرز اطلاعات و تولید و مصرف و تفریح و حتی هرزه نگاری، آنچه را دوست می دارند، انتخاب کنند. اما کاربران ایرانی که به مسائل سیاسی و اجتماعی علاقه نشان می دهند، معمولا در این زمینه به سایت های معینی مراجعه می کنند و هر کدام نیز در مدت کمی می توانند دریابند که گردانندگان این سایت ها از چه خط و روشی پیروی می کنند. البته روابط دوستانه و برخی رودربایستی ها و هم چنین دشمنی ها را نیز نباید نادیده گرفت. برای مثال روشن است آنچه امروز جمشید طاهری پور از آن دفاع می کند، با خط «ایران امروز» نمی خواند، ولی رابطه دوستانه و چه بسا رودربایستی سبب می شود مقاله طاهری پور در آنجا منتشر شود. «ایران امروز» مطالب مشابه را از نویسندگان دیگر مطمئنا منتشر نمی کند، حتی اگر فقط برای این سایت فرستاده شده باشد. در عین حال اغلب این سایت ها اگرچه ادعا می کنند حاضر نیستند مقالاتی را که در سایت های دیگر منتشر می شوند، منتشر کنند، ولی اکثر مطالب آنها برگرفته از منابع دیگر است. به ویژه آنهایی که ظاهرا در خارج کشور اداره می شوند، حقیقتا «پایگاه» خبری خبرگزاری های جمهوری اسلامی در خارج کشور هستند و حتی اخبار را انتخاب می کنند. برای مثال خبر حکم قاضی آرژانتینی درباره رفسنجانی در سایت های مشابه منتشر نشد! این سایت ها حتی زحمت نمی کشند اخباری را که از جمهوری اسلامی کپی می کنند، از نظر نثر بازنویسی کنند و خیلی ساده در این سایت ها مثلا می خوانیم «رییس جمهوری کشور ما» و یا «وزیر ارشاد کشورمان» و غیره. این گونه نثر عوام فریبانه در اخبار، ویژه حکومت های عوام فریب مانند جمهوری اسلامی است. شما امکان ندارد در اخبار کشورهای غربی بشنوید که از «پرزیدنت کشور ما» و یا نثری مشابه استفاده کنند. این سایت ها که خود تولیدکننده نیستند و عمدتا مصرف کننده اند، اکثر گزارش ها و مقالات را نیز از مطبوعات داخلی کپی کرده و منتشر می کنند. بنا بر این اینکه مقالات نباید پیش از این در جای دیگری منتشر شده باشند، بیشتر یک شوخی است. برخی نویسندگان «ایران امروز» همزمان مقالات خود را برای سایت من (ژورنالیست) هم می فرستند و مسلما نه برای اطلاع بنده که قطعا برای انتشار آنهاست که البته من از شروع کار سایت خود در نوامبر 2001 اعلام کردم که این یک سایت شخصی است و مطالب را به سلیقه خود انتخاب می کنم و حساسیت ویژه روی سطح و کیفیت مطالب ارسالی دارم. و هم چنین اگرچه قید کرده ام مطالب نباید در جای دیگر منتشر شده باشند، ولی اگر مطلبی خوب و روشنگر باشد، حتی اگر از نظر فکری با نویسنده آن مخالف باشم، با کمال میل در «ژورنالیست» منتشر می کنم با توجه به اینکه ظرفیت سایت نیز محدود است و همه مطالب خوب را نمی توان منتشر کرد و خوشبختانه در اینترنت امکان برای انتشار بسیار است. در عین حال من معتقد نیستم دمکراسی در سایت ها از جمله سایت «فرهنگ گفتگو» باید به این معنی باشد که هر چه را که می رسد منتشر کرد. من معتقدم گردانندگان رسانه ها، اعم از مطبوعات و سایت ها، در برابر پالایش زبان فارسی و سطح و کیفیت مطالب سیاسی، اجتماعی، هنری و ادبی مسئولیت دارند و نباید بار این وظیفه سنگین را به نام دمکراسی از دوش خود بردارند. مطالبی را که برایشان می رسد، باید بخوانند، باید در صورت لزوم ویراستاری کنند. توجه کنید که چه اندازه غلط املایی و دستوری در مطالب منتشره در سایت های فارسی (منظورم وبلاگها نیست که حکایتی دیگر دارند) دیده می شود. این سانسور و اعمال محدودیت نیست، بلکه انجام بخشی از وظیفه رسانه هاست که باید به بالارفتن سطح فکری و هم چنین پالایش و رشد زبان و ادبیات یاری برسانند. معتبرترین مطبوعات نیز چه در نسخه چاپی و چه در انتشار اینترنتی خود اینگونه عمل نمی کنند که به نام دمکراسی هر آنچه را برایشان می رسد، منتشر کنند. هر ایرانی علاقمند می تواند به سایت رسانه های معتبر کشوری که در آن زندگی می کند مراجعه کند. به فوروم های آنها و اظهارنظر خوانندگان آنها مراجعه کند. به سطح گفتگوها دقت کند. از همه اینها می توان آموخت. از این راه می توان مانع آن شد که از دمکراسی نیز مانند بسیاری از مفاهیم دیگر سوء استفاده شود. می توان آموخت که آزادی همواره با مسئولیت همراه است و دمکراسی به معنای عدم کنترل و هرج و مرج نیست. و اما این نوع «سانسور» را که اخیرا در «فرهنگ گفتگو» مورد بحث قرار گرفته است، من نیز تجربه کرده ام. سایت های مشابه «ایران امروز» ترجیح می دهند از منابع دست چندم مجاز در داخل کشور استفاده کنند، لیکن از منبع دست اول در خارج که گمان می کنند با نظر آنها همخوانی ندارد، و یا نویسنده و مترجم اش در خط آنها نیست، استفاده نکنند. در اینجا دو مثال برای شما می آورم:
در تابستان 2005 من ترجمه تر و تازه گفتگوی شیرین عبادی را با مجله اشپیگل روز یکشنبه (یک روز پیش از انتشار چاپی این مجله در روز دوشنبه) در آستانه انتخابات ریاست جمهوری نهم در سایت خود www.alefbe.com قرار دادم. بیش از یک هفته بعد در سایت «گویا» همان ترجمه را دیدم که به نقل از «آفتاب» منتشر شده بود! «آفتاب» ترجمه مرا را نه تنها زیر نام افراد دیگر (شاید هم نام های ساختگی بودند) منتشر کرده بود، بلکه حتی آنچه را من به عنوان توضیح در علامت [ ] افزوده بودم، چاپ کرده بود! با این تفاوت که متن منتشر شده از سوی «آفتاب» با سانسور و حذف چند کلمه و جمله همراه بود. من همان زمان صرفا جهت اطلاع گردانندگان «گویا» از جمله برایشان نوشتم: «جالب اینجاست که [آفتاب] در دو جمله اول، عین مقدمه ای را که من خود نوشته ام آورده است با این تفاوت که خانم شیرین عبادی در هیچ جمله ای از این گفتگو از بایکوت انتخابات «ابراز نگرانی» نکرده است و این ابراز نگرانی بر اساس سیاست «اصلاح طلبان» به آن اضافه شده است. وگرنه خود عبادی که به گفته خودش در همین گفتگو اصلا در انتخابات شرکت نکرد، پس چرا باید از بایکوت آن «ابراز نگرانی» کند؟!» می بینید که از یک سو، وقتی پای سانسور و حذف به میان آید، مطالب دچار تناقض می شوند و دم خروس بیش از پیش پیدا می شود. و از سوی دیگر، چگونه می توان به آنچه در جمهوری اسلامی منتشر می شود، اعتماد کرد وقتی حرف مصاحبه شونده را عوض می کنند؟! شاید این پدیده را نه تنها در عرصه سیاسی بلکه در عرصه روانشناسی نیز باید پی گرفت که چرا برای برخی از ایرانیان خارج کشور مقاله و ترجمه سانسور شده بیشتر جذابیت دارد تا سخنان آزادانه و بدون سانسور! این را هم اضافه کنم که «گویا» مطالب و ترجمه های مرا (که خودم برایشان می فرستم) منتشر می کند. آن ترجمه گفتگوی شیرین عبادی را من برای «گویا» نفرستاده بودم و اساسا در آن تاریخ هنوز مطلبی برای «گویا» نمی فرستادم.
یک مثال دیگر و کاملا تازه: پریروز، جمعه 10 فروردین ترجمه یکی از مقالات کاملا استثنایی «اشپیگل آنلاین» را زیر نام «آمریکایی های بدجنس و ملایان بیچاره» نوشته کلاوس کریستیان مالتسان یکی از نویسندگان اشپیگل برای «گویا» فرستادم که روز شنبه منتشر شد. روز یکشنبه 12 فروردین «ایران امروز» این مقاله را با ترجمه آقای علی محمد طباطبایی زیر نام «آمریکایی های شیطان صفت و ملاهای مظلوم» منتشر کرد. گذشته از خود ترجمه و اینکه مثلا «یک تیر و دو نشان» به «زدن دو پرنده با یک سنگ» ترجمه شده است که البته بر اثر تمرین و ممارست و به ویژه تسلط بیشتر بر زبان فارسی (زبان مقصد) می توان بر چنین مشکلاتی در ترجمه غلبه کرد، تنها به تفاوت این پاراگراف در مورد آیت الله خمینی و نقش بزرگ خودسانسوری در خارج کشور توجه کنید. اشپیگل می نویسد:
«وقتی که آخرين بار در تلويزيون آلمان يک شوخی درباره رهبری جمهوری اسلامی مطرح گشت، چه جنجالی که به پا نشد. درست بيست سال پيش، رودی کارِل، کمدين فقيد هلندی که در آلمان کار می کرد، در يک شوخی تلويزيونی آيت الله خمينی را نشان داد که لباس های زير زنانه را زير و رو می کرد. بلافاصله رودی کارل به مرگ تهديد شد. اين شوخی که چند ثانيه بيشتر نبود، به اخراج سياستمداران آلمانی از تهران و لغو پروازهای هواپيمايی منجر شد. کارِل از اين شوخی پوزش خواست. حال آنکه شوخی درباره آمريکايی های چاق مطمئن تر و کم خطرتر است».
در ترجمه ای که در «ایران امروز» منتشر شد عین همین مطلب را چنین می خوانیم: «آخرین باری که شخصی در تلویزیون آلمان لطیفهای در بارهی یکی از رهبران ایران مطرح ساخت پیامدهای بسیار نامطلوبی به دنبال خود داشت. دقیقا 20 سال پیش مجری معروف هلندی رودی کارل یک شوخی کوتاه تلویزیونی در بارهی رهبر وقت ایران پخش نمود. پس از آن برنامه کارل به مرگ تهدید شد و آن قطعه که فقط چندثانیهای بیشتر نبود به حذف پروازهای آلمان و اخراج دیپلوماتها منجر گردید. کارل غذر خواهی نمود. در هر حال ساختن لطیفه در بارهی آمریکاییهای چاق بسیار مطمئن تر است». می بینید که مضمون آن شوخی که آیت الله خمینی را نشان می داد که لباس های زیر زنانه را زیر و رو می کرد، در این ترجمه حذف شده و به «یک شوخی کوتاه تلویزیونی» تبدیل شده است. در واقع مترجم (و یا ایران امروز) همان کاری را انجام داده است که بیچاره نویسنده این مقاله می خواست با این مثال درباره آن روشنگری کند! به این ترتیب، هنگامی که خود ما آن هم در خارج کشور مقاله یک نویسنده خارجی را سانسور می کنیم، چگونه می توان انتظار داشت که سانسور و خودسانسوری در شرایط کنونی ایران حکومت نکند و کار حاکمان را در سرکوب، آن هم با همکاری ما، آسانتر نسازد؟ من نیز در ترجمه ها آن بخشی را که مثلا به سیاست داخلی آلمان مربوط می شود و برای خواننده ایرانی جذابیت و سودی ندارد، حذف می کنم. ولی مگر می شود مضمون شوخی ای که شوخی کننده به خاطر آن به مرگ تهدید شد، و مضمون اصلی مثال نویسنده را تشکیل می دهد، برای خواننده ایرانی جالب نباشد؟!
نمونه های دیگری نیز وجود دارد. من به دلیل علاقه ای که به ترجمه و حساسیتی که به زبان فارسی دارم، معمولا ترجمه های مطالب آلمانی را با اصل مقایسه می کنم. کم ندیده ام که حتی مترجم به دلیل خط سیاسی خود، نه حذف، بلکه بر مقاله نویسنده خارجی افزوده است. مثلا مترجمی در مقاله ای از فرد هالیدی (که چند سال پیش اتفاقا در «ایران امروز» منتشر شد) مدعی شده است نمایشنامه «مکبث» به دلیل طرح «شاه کشی» در این نمایشنامه در رژیم گذشته ممنوع بوده است! حال آنکه گذشته از آنکه سانسور در رژیم گذاشته واقعیتی انکارناپذیر است، ولی من دبیرستانی بودم که نه تنها کتاب «مکبث» را در نشر زیبا و وزین «بنگاه ترجمه و نشر کتاب» خواندم بلکه فیلم آن را پیش از انقلاب در تک سئانس های روز جمعه سینما بلوار دیدم و فرد هالیدی هم در مقاله خود که اگر اشتباه نکنم برای یک روزنامه آلمانی نوشته بود، چنین ادعایی نکرده بود. به دلیل چنین مواردیست که واقعا معتقدم دمکراسی بدون پذیرش مسئولیت و کنترل با هدف حفظ و گسترش فرهنگ دمکراسی نمی تواند وجود پایدار داشته باشد. متأسفانه ایرانیان در شرایطی گرفتار شده اند که در داخل کشور از هرگونه ابزار تبلیغ و ترویج فرهنگ دمکراسی محروم هستند و در خارج کشور هم با هرج و مرج و سلیقه های کاملا شخصی در جهت خطوط سیاسی معین و گاه با ابتذال شخصیتی و سیاسی روبرویند. از همین رو به نظر من اغلب سایت های سیاسی و اجتماعی ایرانی هر نامی که بر خود بگذارند، هنوز از «امروز» به دورند و در دیروز و در بند منافع شخصی و گروهی بسر می برند. فرهنگ گفتگو را هم تنها با هدایت آگاهانه می توان به گونه ای مؤثر و ثمربخش پیش برد. واقعیت این است که از این همه هر کس تجارب خود را دارد که می توان در یک فضای آرام و متمدنانه آنها را با یکدیگر مبادله کرد. مهم این است که امروز هر کدام از ما چه نقشی می توانیم در حد خود و با همه محدودیت های یک انسان تبعیدی، در گسترش فرهنگ دمکراسی بازی کنیم. قضاوت را به عهده آینده بگذاریم و تاریخ که چشمانی بس تیزبین دارد و نه دوست و آشنا سرش می شود، نه با کسی رودربایستی دارد و نه به دنبال ترویج خط سیاسی معینی است، پس به حذف و سانسور نیز نیازی ندارد. همین تاریخ هنگامی که وقتش برسد، خط و ربط سایت ها را نیز تغییر خواهد داد وگرنه قدیمی ها را که حاضر به تغییر روش و منش خود نیستند به بایگانی خواهد سپرد و تازه ها را که با روح زمان همگام هستند، به میدان خواهد آورد. 30 مارس 07
|
|
| © 2007 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |