|
|
|
مقاله |
آیا حاضرید چنین شود؟الاهه بقراط
ایران مانند همه سرزمین های متنوع قومی و مذهبی تاریخ پر فراز و نشیبی را پشت سر نهاده است. ویژگی مهم این تنوع ایرانی اما همواره این بوده است که هرگز و با هیچ تحریک و ترفند داخلی و خارجی به عامل جدایی و برادرکشی تبدیل نشد. یکی از دردناکترین دوره تاریخی کردستان که بلافاصله پس از پیروزی انقلاب اسلامی و تثبیت جمهوری اسلامی آغاز شد، در تاریخ مشترک همه ایرانیان ثبت شده است. دامنه سرکوب دولتی، انحصار طلبی سیاسی و بلاهت احزاب سیاسی موجود اما بیش از آن بود که بتوان از آن فاجعه با دستاوردی ارزشمند بیرون آمد. مشکل کردها مانند دیگر اقوام ایرانی حل نشد. سرکوب شد تا زمانی دیگر به شکلی دیگر بروز کند.
تنوع ایرانیمشکل قوم های ایرانی مشکل دیروز و امروز و برخاسته از جمهوری اسلامی نیست. اگر از میان برداشتن ملوک الطوایفی و از بین بردن هرج و مرج ساختاری در آغاز سده کنونی بی تردید یکی از دستاوردهای جنبش مشروطه و دوران پهلوی به شمار می رود، لیکن نباید فراموش کرد که پس از شکل گیری حکومت مرکزی، می بایست همه اقوام ایرانی به مثابه ضامن وحدت و تمامیت ارضی در سرنوشت محلی و منطقه ای خود شریک می شدند. نابودی ملوک الطوایفی اما به تمرکز مبالغه آمیزی منجر گشت که در ابتدا ضروری می نمود. ساختار کشور در طول صد سال گذشته همواره بر تمرکز سیاسی و فرهنگی تکیه داشته است که به دلیل اکثریت داشتن قوم فارس در مواردی به شوونیسم پهلو می زده است. هراس از تجزیه ایران از سوی اقوام مرزنشین سبب شد تا این استان های مرزی همواره مورد تبعیض قرار گیرند. این تمرکز را البته نمی توان جدا از تمرکز قدرت سیاسی در نهاد سلطنت و سپس ولایت فقیه مورد بررسی قرار داد. مشکلات سیاسی و اقتصادی ایران در طول سالیان به کلاف سردرگمی تبدیل شد که از درون آن چیزی جز جمهوری اسلامی نمی توانست حاصل شود. در ماه های گذشته و همزمان با انتخابات ریاست جمهوری، خوزستان دچار تشنج و نا آرامی شد. اعراب خوزستان ظاهرا بر اساس یک نامه «جعلی» دست به اعتراض زدند. نظرات مسئولان جمهوری اسلامی، کارشناسان و حتی مردم عادی در مورد حوادث خراسان بس گوناگون و متناقض بود. فرصتی کافی، منابعی معتبر و افرادی آزموده و بی غرض لازم است تا بتوان به بررسی و تحلیل این نوع حوادث پرداخت. آنچه اما به بحث ما مربوط می شود این است که جمهوری اسلامی مانند همیشه بروز این نا آرامی را به «خارج» نسبت داد. در هفته های گذشته تقریبا همزمان با شصتمین سال بنیانگذاری حزب دمکرات کردستان ایران مردم این استان یک بار دیگر شاهد شکنجه و قتل و هجوم نیروهای دولتی شدند. این واقعیت که رییس جمهوری جدید اسلامی در ایران یکی از دست اندرکاران قتل عبدالرحمن قاسملو دبیرکل حزب دمکرات کردستان است، آتش زیر خاکستر را در این استان شعله ور ساخت. ولی باز هم مسئولان چاره را در سرکوب و دلیل را در «خارج» یافتند. رویدادهای کردستان بر خلاف خوزستان خاموش نشد. ادامه یافت و طی آن مأموران امنیتی و وابستگان رژیم زخمی و کشته شدند. برخی از کردهای ایران در کردستان عراق پناه گرفتند. صدها نفر دستگیر شدند. نشریات کردزبان را توقیف کردند. خانه گردی ها ادامه دارد و عده ای مجبور شده اند مخفی شوند. مهاباد و سنندج و بوکان و سقز دوباره صحنه درگیری های خونین و بگیر و ببند شد. دامنه نا آرامی به آذربایجان غربی رسید. یکی از روزنامه های حکومتی خبر داد که مأموران بسیج و پلیس مانع از تظاهرات مردم شهر ماکو شدند و این در حالی بود که سخنگوی جمهوری اسلامی حوادث کردستان را به «آمریکا» نسبت داد. آصفی حتی مدعی شد که «اطلاعاتی» در این زمینه وجود دارد.
مهمل گوییآیا واقعا دلیل این نا آرامی در «خارج» است؟ یکی از دستگیری ها را می توان به عنوان نمونه و رد پای دلایل مطرح کرد. مأموران شبانه به خانه یک کارگر نانوایی ریخته و او را به جرم پیگری مشکل «بیکاری» کارگران و شرکت در تظاهرات روز کارگر دستگیر کردند. می بینید که مشکل «داخلی» و سراسری است. ویژه این یا آن قوم نیست. لیکن هنگامی که در پیوند با اقلیت های قومی قرار می گیرد سبب تشدید «جرم» می شود! تنها قوم ایرانی که از دیرباز از تشکل سیاسی قوی برخوردار بوده است، کردها هستند. حزب دمکرات کردستان تنها حزب مؤثر و مهم ایران است که رفراندوم «جمهوری اسلامی» را تحریم کرد و در برابر رژیم قرار گرفت. جمهوری اسلامی این مخالفت را با اتهام «تجزیه طلبی» و سرکوب خونین پاسخ گفت و با قتل دکتر عبدالرحمن قاسملو در سیزدهم ژوییه 1989 در وین و ترور صادق شرفکندی در هفدهم سپتامبر 1992 در برلین (هر دو در دوران رفسنجانی) کوشید تا این حزب را از وجود رهبران آزموده محروم سازد. شعار این حزب اما چیزی فراتر از خواست دیگر ایرانیان نبوده است. «دمکراسی برای ایران، خودمختاری برای کردستان» به مثابه شعار این حزب از چندی پیش به «ایران دمکراتیک و فدرال» تغییر یافت. سیاست جمهوری اسلامی در برخورد با جنبش های اعتراضی اقلیت های قومی و مذهبی ایران یادآور مثل «آی دزد، آی دزد!» است. نظام جمهوری اسلامی خود یکی از دلایل مهم بروز اعتراضات قومی است و در حالی که در کشورهای همسایه به ویژه در عراق مشغول آتش بیاری معرکه است، پیشاپیش می دود و فریاد «آی دزد، آی دزد!» سر می دهد. چند روز پیش فاش شد گروهی توسط ارتش انگلیس و نیروهای عراقی در جنوب عراق تار و مار شدند و به ایران گریختند. آنچه از آنان بر جای ماند صندوق های پر از مواد منفجره و بمب بود که رد پای آشکار سپاه پاسداران و حزب الله لبنان در آن دیده می شد. همزمان و پس از آنکه رویدادهای کردستان حوادث خوزستان را در سایه قرار داده بود، ناگهان آصفی سخنگوی جمهوری اسلامی کشور انگلستان را متهم کرد افرادی را برای اخلال در خوزستان آموزش داده است! دولت انگلیس هم رژیم را شایسته پاسخی بیش از این ندانست که این اتهامات را «مهمل گویی» بنامد. پیروزی کردها در کردستان عراق و گزینش یکی از رهبران کرد به عنوان رییس جمهوری عراق یک رویداد بی همتا و امیدوار کننده نه تنها برای کردها، بلکه برای تمامی اقلیت های قومی در کشورهای منطقه به شمار می رود. مطالبات قومی اما نه تنها از مطالبات ملی جدا نیست، بلکه نباید فراموش کرد که این اقوام تنها زمانی می توانند با اطمینان به مطالبات خود دست یابند که مطالبات ملی مبنی بر تحقق دمکراسی و تأمین حقوق بشر تضمین شده باشند. در مورد شکل ساختاری که بتواند این هر دو را بنا بر مقتضیات هر کشور در خود جای دهد می توان هنوز بحث کرد. لیکن تردیدی نیست که ایران تنها زمانی خواهد توانست جایگاه شایسته خود را در جامعه بین المللی بیابد که تمامی اقلیت های قومی و مذهبی ساکن در آن در سرنوشت سیاسی و اقتصادی کشور دخالت داده شوند و تمامی استان هایی که تا کنون به دلایل مختلف مورد تبعیض قرار گرفته اند، در چارچوب یک ایران دمکراتیک و آزاد با پشتیبانی حکومت مرکزی و یاری استان های ثروتمند و مرفه به بهره برداری از امکانات و ابتکارات خود بپردازند. بازی و نمایش و وعده انتخاباتی و تبعیضی که حکومت ها در مورد برخی از اقوام و استان های «نورچشمی» قائل می شوند، مشکل اقلیت های قومی را حل نخواهد کرد. پیش و پس از انقلاب اسلامی نقش کرد و ترک و بلوچ و عرب و ترکمن از شرکت چند نماینده اغلب فرمایشی در مجلس فراتر نرفت. ممکن است بتوان با نیروی ارتش و سپاه و سرکوب مدتی «غائله» را خواباند. لیکن همان گونه که تجربه ناپاک و خونین جمهوری اسلامی نشان می دهد، مطالبات اقلیت های قومی چون آتش زیر خاکستر پنهان می ماند. همان گونه که اعتراضات را نمی توان به «خارج» نسبت داد، از «خارج» هم نمی توان انتظار داشت سرنوشت اقلیت های قومی را جدی بگیرد. سکوت مرگبار رسانه های بین المللی در مورد رویدادهای کردستان چیزی جز این نمی گوید. احساس میهن مشترک و درک ضرورت حفظ تمامیت ارضی ویژه «فارسها» نیست. آیا کردها حاضرند بلوچستان جدا شود؟ آیا ایرانیان ترکمن حاضرند کردستان را از خود جدا سازند؟ آیا اعراب خوزستان حاضرند آذربایجانی ها را که در روشنگری فرهنگی و سیاسی ایران به ویژه در دوران معاصر نقش تاریخی ایفا کرده اند، از دست دهند؟ آیا هر یک از اینان حاضرند فارسها را از خود برانند؟ آیا در این «دهکده کوچک جهانی» دلیلی برای کوچکتر شدن وجود دارد؟ اینک با قطع مذاکرات اتمی از سوی سه کشور اروپایی، روی کار آمدن دولت احمدی نژاد و هشدارهای برخی مسئولان و وابستگان رژیم درباره رویدادهایی که در پیش است، ایرانیان بیش از پیش می بایست به مثابه ملتی واحد در سرزمینی مشترک عمل کنند چرا که تأمین حقوق خلقها تنها با عبور از جمهوری اسلامی و تأمین حقوق ملت ممکن می شود.
22
اوت 2005 |
|
| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |