|
|
|
مقاله |
چه چیز «حق مسلّم» ماست؟الاهه بقراط
می گویند: «استفاده از انرژی هسته ای حق مسلّم ماست». ظاهرا منظورشان استفاده «صلح آمیز است» درست هم می گویند. بگذریم از اینکه من به دلایل آرمان گرایانه زیست محیطی مخالف استفاده از هر گونه انرژی مخرب و ویرانگر از جمله این «حق» در هر کشوری هستم. و بگذریم از اینکه این «حق» خواه ناخواه در چهارچوب پیمان منع گسترش سلاح های کشتار همگانی که در کشاکش جنگ سرد در اول ژوییه 1968 از سوی آمریکا پیشنهاد و همان زمان به امضای انگلیس و اتحاد شوروی سابق هم رسید و تا کنون 189 کشور از جمله ایران آن را امضا کرده اند، بازتعریف و در نتیجه محدود می شود. و بگذریم از اینکه استفاده از این «حق» و استفاده از انرژی هسته ای الزاما به معنای تکمیل چرخه تولید سوخت هسته ای در کشورها نیست و می بایست در اهداف هر رژیمی شک کرد که حتی به قیمت جنگ و ساقط شدن خود بر آن اصرار می ورزد. از همین روست که این «حق» و آن «استفاده صلح آمیز» را می بایست به مثابه قسم حضرت عباس در نظر گرفت. دم خروس هنگامی هویدا می شود که می گویند: ما در خطریم و برای «دفاع» از خود به «آن» نیاز داریم! چرا «دیگران» دارند و ما نداشته باشیم؟! چرا آمریکا زور می گوید و خودش تسلیحات اتمی دارد ولی نمی خواهد دیگران داشته باشند؟! به راستی، کدام یک را باید باور کرد؟ استفاده صلح آمیز از انرژی اتمی را یا آنچه پنج قدرت جهانی (آمریکا، روسیه، چین، انگلیس و فرانسه) به اضافه هند و پاکستان و به احتمال زیاد اسراییل دارند، ولی ما به همراه دهها کشور دیگر مانند آلمان، سوئد، ژاپن، ایتالیا، سویس و یا اتریش و اسپانیا نداریم؟
از اتم با یکی از دخترانم یک میزگرد تلویزیونی را تماشا می کردیم که توسط یکی از شناخته شده ترین گردانندگان کانال یک آلمان خانم سابینه کریستیانسن اجرا می شود. موضوع چیست؟ با استناد به گفته خانم آنگلا مرکل صدر اعظم آلمان، مواضع یهود ستیزانه رژیم «فاشیستی» ایران و برنامه های اتمی جمهوری اسلامی. مهمانان کیستند؟ ریچارد پرل کارشناس امور امنیتی آمریکا و از نظریه پردازان محافظه کاران نو و یکی از طراحان جنگ عراق که تا چندی پیش مشاور رسمی دولت بوش بود؛ یک نماینده پارلمانی وزارت دفاع آلمان از حزب دمکرات مسیحی، یک حقوقدان و نایب رییس فراکسیون سبزها در پارلمان، یک نویسنده و محقق آلمانی (رالف جوردانو) که آثار متعدد درباره یهودیان از جمله رمانی درباره پیگرد خانواده خود در رژیم هیتلری دارد و... یک ایرانی. در طول گفتگو، بین ریچارد پرل و شرکت کننده ایرانی بر سر «حق» فناوری هسته ای و پیمان ان پی تی بحث در می گیرد. ریچارد پرل اطلاعات آن ایرانی را که از نظر حقوقی غنی سازی اورانیوم را «حق مسلّم» جمهوری اسلامی می داند، رد می کند و آن ایرانی اصرار می ورزد که ریچارد پرل اشتباه می کند. دخترم با تعجب می پرسد: «این ایرانی کیه؟» روشن است که نام او را نمی خواهد، بلکه می خواهد بداند چکاره است و در میان این کارشناسان، او چه تخصصی دارد. من در این فکرم بگویم او چکاره است که تلویزیون به کمکم می آید و «تخصص» آن ایرانی بر تصویر او و زیر صفحه تلویزیون ظاهر می شود: «ایرانی تبعیدی»! می گویم: می بینی که، «ایرانی تبعیدی» است. دخترم می گوید: یعنی اطلاعات او بیشتر از کارشناس مسائل امنیتی دولت آمریکاست که می خواهد به او ثابت کند اشتباه می کند؟! دخترم نمی داند داشتن یک عقیده سیاسی کافیست تا یک ایرانی خود به خود در هر کاری متخصص شود! از سوی دیگر «ایرانی تبعیدی» که در آن «شو» شرکت داشت و همچنان طرفدار «اصلاحات» در جمهوری اسلامی است، یکی از تخصص هایش دادن اجازه ورود به «خودیها» در کنفرانس برلن (آوریل 2000) بوده است. شاید هم بر اساس همین تخصص سرانجام در آن «شو» به این نتیجه رسید که اروپا و آمریکا باید با دیگر «مراکز قدرت» در ج. ا. غیر از دولت و مجلس کنونی تماس بگیرند تا از تنش اتمی کاسته شود. او نگفت، و به عقل کسی از شرکت کنندگان این میز گرد هم نرسید بگوید: یکی از آن «مراکز قدرت» مورد نظر ایشان که در هشت سال گذشته در رأس قدرت هم بود، و اروپا و حتی آمریکا هم به نوازش آن مشغول بودند، چرا نه تنها نتوانست به این تنش پایان دهد و پرونده آن را ببندد، بلکه ادامه اش به احمدی نژاد و در طول مدتی کوتاه به بسیج جهان علیه جمهوری اسلامی کشید؟ البته مشابه نظرات آن «ایرانی تبعیدی» را در جمهوری اسلامی هم می توان گفت و شنید و من هرگز نفهمیدم آنها در «تبعید» چه می کنند. مثلا همین «ایرانی تبعیدی» که حتما خود را «روشنفکر» هم می شمارد در پاسخ رالف جوردانو که پرسید: فکرش را بکنید، اگر آمریکا نمی بود این جهان چه وضعیتی می داشت؟ با تمسخر گفت: چه بسا صلح آمیزتر می بود! آقای جوردانو رویش را برگرداند و دیگر چیزی نگفت. واقعا به چنین «روشنفکری» چه می توان گفت وقتی به تاریخ و واقعیت برای برقراری رابطه بین «آن مراکز قدرت» و همین آمریکایی که به نظر او اگر نمی بود جهان صلح آمیزتر می بود، پشت کرده است؟ بگذریم، من این شوها را هرگز جدی نمی گیرم. خوب می دانم دست اندر کاران این رسانه ها باید برنامه خود را پر کنند. چه موضوعی جذاب تر از بمب اتم و سخنان عجیب و غریب «احمادی ناجاد» که برای فرنگیها درست مانند نامش قابل هضم نیست؟ عین همین میزگردها و گفتگوها در روزهای پیش از جنگ عراق هم به فراوانی پخش شد. متخصص و غیر متخصص گفتند و گفتند و دهانشان از نظریه های مختلف کف کرد. ولی آمریکاییان با همکاری دیگران از جمله همین آلمانی های مخالف جنگ (که اسناد همکاری های اطلاعاتی شان با آمریکا در طول جنگ عراق دو هفته پیش رو شد و زود جمع شد) بریدند و دوختند و بردند.
به آزادی فکر می کنم من هم باید مانند «اریش اُزر» کاریکاتوریست و طنزپرداز آلمانی که طرح هایش زیر عنوان «پدر و پسر» شهرت جهانی یافت و پیش از انقلاب اسلامی در ایران به نام «قصه های من و بابام» در مجله های ماهانه «پیک» مخصوص دانش آموزان از سوی آموزش و پرورش چاپ و در مدارس پخش می شد، روزی قصه های من و دخترانم را بنویسم. اریش اُزر که طرحهای گزنده سیاسی اش تا پیش از به قدرت رسیدن رژیم هیتلری او را در آلمان مشهور ساخته بود، در سال 1934 ممنوع القلم شد و از آن پس به مدت سه سال طرح های «پدر و پسر» را با نام مستعار در یک نشریه هفتگی منتشر کرد که به شدت با استقبال عموم روبرو گشت. حیف است در اینجا به نقل از یک سایت آلمانی (نشر جنوب) به فعالیت اریش اُزر در یک رژیم فاشیستی که برای ایرانیها می تواند جالب باشد، اشاره نکنم، به ویژه در این شرایط که همه رژیم جمهوری اسلامی در ایران را با رژیم هیتلر مقایسه می کنند. اُزر پس از «پدر و پسر» به کار خود ادامه داد و کاریکاتورهای غیرسیاسی کشید. در سال 1940 او پیشنهاد کار برای هفته نامه «رایش» را که مستقیما در اداره مطبوعات آلمان نازی تنظیم و چاپ می شد، برای کشیدن کاریکاتورهای سیاسی پذیرفت. این نشریه از دیدگاه کشورهای دیگر، اعم از دوستان آلمان نازی، یا کشورهای اشغال شده و یا کشورهای بی طرف، یک نشریه لیبرال و باز به شمار می رفت. حزب نازی بسیاری از دانشمندان، کارشناسان اقتصادی، نویسندگان و هنرمندان مشهور را که عضو این حزب هم نبودند و یا حتی کسانی را که دید انتقادی نسبت به رژیم هیتلر داشتند، به همکاری با خود جلب کرده بود و این در حالی بود که سرمقاله های هفتگی آن را یوزف گوبلز وزیر تبلیغات هیتلر شخصا می نوشت! اریش اُزر تا سال 1944 کاریکاتورهایی درباره مخالفان جنگی که هیتلر آغاز کرده بود و متفقین کشید که نمی توانست در آنها احساس منفی خود را به اتحاد شوروی (که اواخر دهه بیست به آن سفر کرده بود) و هراسش را از کمونیسم پنهان نکند. ولی او با مهارت موفق شد کشیدن کاریکاتورهای یهودستیزانه را دور بزند. شاید اُزر همکاری با «رایش» را به این دلیل پذیرفت که در کشورش زنده بماند لیکن این امید با ویرانی آتلیه اش در یک بمباران بر باد رفت و او با جدایی از خانواده اش که مجبور شدند به جنوب آلمان کوچ کنند، در شهرکی نزدیک برلین توسط یک سرهنگ نازی لو رفت و همراه با سردبیری که نخستین آثار او را در دهه بیست منتشر کرده بود، دستگیر شد. اُزر یک شب پیش از محاکمه در «دادگاه خلق» در سن چهل سالگی خودکشی کرد و در نامه ای که برجای نهاد همه تقصیرها را بر عهده گرفت تا دوستش را نجات دهد لیکن نازیها آن سردییر را دو ماه بعد اعدام کردند. چه می شود کرد که گویا همه تجربه ها با اینکه تکرار می شوند، ولی هر یک منحصر به فردند و گویی هرگز کسی دیگر مشابه آن را تجربه نکرده است. با این همه، دنیا هم که زیر و رو شود من نمی توانم به این حقیقت فکر نکنم که هیچ حقی برای انسان مسلّم تر از آزادی نیست. اگر این حق را در کشور خود می داشتیم، بی تردید «حق مسلم» استفاده از انرژی اتمی هم زوایا و دامنه دیگری می یافت و من هم می توانستم با همه کوچکی در برابر دروغ «غرور ملی» بایستم و بر خلاف میلیونها نعره گوشخراش که انرژی اتمی می خواهند، با صدایی زنانه و حتی کودکانه، مانند کودکان چرنوبیل یا هیروشیما، بگویم: من انرژی اتمی نمی خواهم! من آزادی می خواهم تا بگویم این «حق مسلّم» را نمی خواهم! 18 فوریه 2006
|
|
| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |