|
|
|
مقاله |
|
کیهان (لندن) با چاپ این «توضیح و تأسف» از انتشار نوشته «نامه آقای ا.گ. و ادامه ایرونی بازی» چشم پوشید: توضیح و تاسف کیهان
«دو مقاله آموزنده و خواندنی از خانمها، الاهه بقراط (برلن) و شهلا هیربد (پاریس) دریافت داشته ایم با دو نگاه متفاوت درباره نامه آقای ابراهیم گلستان (مندرج در کیهان 1090) با تأسف بسیار ترجیح می دهیم خوانندگان کیهان را از لذت مطالعه این دو مقاله جذاب محروم کنیم زیرا قصد «پولمیک» نداریم – و نداشتیم – و عقیده داریم اختلاف نظر بر سر مسائل بنیانی مملکتمان در حال حاضر به قدر کافی اذهان را مشغول یا مشوب می سازد و موجبی برای وارد شدن به مسائل فرعی و فردی باقی نمی گذارد. در عرف مطبوعاتی البته امری عادی و رایج است که وقتی نام کسی به مناسبت انتشار کتاب یا ارائه اثری مطرح می شود راجع به آن اثر – اعم از نوشته یا فیلم و غیره – دیگر نویسندگان یا صاحب نظران به بحث و نقد بپردازند و طبعا خالق اثر هم از نظر دور نمی ماند. یکی در تحسین و تمجید اثر و خالق آن می نویسد (مانند یادداشت و تفسیر دکتر صدرالدین الهی) و یکی در تنقید (مانند مقاله آقای محمد قائد) این حق را نه از مطبوعات می توان سلب کرد و نه از نویسندگان. چنان که در کتاب «نوشتن با دوربین» بر اساس همین حق آزادی بیان، کسانی از زنده و مرده، مورد انتقاد و ملامت، حتی تحقیر و اهانت قرار گرفته اند. بحث را به همین جا خاتمه می دهیم. حق پاسخگویی به مقاله محمد قائد همچنان برای فیلمساز و نویسنده گرامی، آقای ابراهیم گلستان محفوظ خواهد بود.» *****
نامه آقای ا. گ. و ادامه «ایرونی بازی»
نخست توضیح بدهم که «ا.گ.» اختصاریست که فروغ فرخزاد در تقدیم یکی دو شعرش به جای «ابراهیم گلستان» آورده است. من که فروغ فرخزاد را به مثابه یک زن تابوشکن و شاعری که حتی در اندوه و نا امیدی هم عاصی بود می ستایم، از هر انسان متفرعن به ویژه اگر مرد باشد و بخصوص اگر سن زیادی هم از او گذشته باشد، با عرض معذرت، بیزارم. از همین رو شاید از خواندن مقاله محمد قائد لذت بردم و هنوز دلیل اینکه چرا کیهان دو صفحه نازنین خود را در دو شماره به آن همه تعریف و تمجید (که آن روی سکه «تهمت و افترا» است) به آقای ا.گ. به مناسبت گفتگویش با پرویز جاهد به نام «نوشتن با دوربین» اختصاص داده بود، در نمی یابم. صفحاتی که مطلقا مورد اعتراض و تهدید آقای ا.گ. قرار نگرفت و کیهان هم به دلیل چاپ آن جزو آن نشریه هایی نشد «که اسمشان را آوردن نکبت می آورد و قلم را آلوده می کند». هنگامی که نخستین بخش از مقاله محمد قائد را زیر عنوان «ایرونی بازی در تاریخ محاوره ای و نوستالژی دهه چهل» در کیهان شمار 1087 و 1088 به نقل از مجله «فیلم» چاپ ایران که معتبرترین مجله سینمایی سه دهه اخیر است خواندم، به سردبیرمان نوشتم کاش از این مقالات بیشتر در کیهان چاپ شود. بر محمد قائد است اگر لازم دید در مقام پاسخگویی به آقای ا. گ برآید ولی آنچه در مقاله وی توجه مرا بیش از همه جلب کرد نه آقای ا.گ. و سوابق و روحیات ایشان بلکه تصویر فضای اجتماعی و فرهنگی در طول چهار دهه بود که محمد قائد به عنوان یک روزنامه نگار خوب و به دور از جنجال تلاش کرده است آن را به نمایش بگذارد. از شما چه پنهان تصمیم گرفتم این مقاله را در سایت خود منتشر کنم. در یک ای میل از مجله «فیلم» خواستم متن آن را در اختیارم بگذارد تا من زحمت تایپ آن را نکشم. مجله «فیلم» به دلیل ناهمخوانی فرمات مقاله این کار را ممکن ندانست ولی در عین حال یادآور شد که آن «روزی نامه» (یعنی کیهان خودمان) این مطلب را بدون اجازه آن نشریه چاپ کرده و آن را «سرقت» کرده است! به این می گویند چوب هر دو سر طلا! به هر حال، من با کمال میل تمام «ایرونی بازی و...» را دوباره تایپ کرده و در سایت خود قرار دادم و به مراجعه کنندگان توصیه کردم حتما آن را بخوانند. بعد متوجه شدم که این مقاله در چندین سایت دیگر هم منتشر شده و آقای ا.گ. می توانند «دنبال مطلب» را نه تنها علیه «کیهان» بلکه علیه مجله «فیلم» در ایران و هم چنین علیه همه این سایتها «بگیرند». می گویند آدمی هر چه بیشتر از عمرش می گذرد و تجربه کسب می کند، فروتن و بزرگوار می شود. ولی گویا این «شایعه» درباره برخی از دست اندر کاران هنر و ادبیات ایران صدق نمی کند. آقای ا.گ. که یکی از پیش کسوتان هنر و «ادب» است، یک روزنامه نگار خوب را از زبان سعدی «سگ» می خواند و به توصیه «یکی از نویسندگان منظم» کیهان نمی تواند آنقدر خوددار باشد که یک بار دیگر با مطرح کردن نام خود در کیهان سبب فروش میلیونی آن نشود! آقای ا.گ. که سالهای سال بسی پیش از کیهان «دور از ایران» بوده به طوری که حتی جمله بندی فارسی ایشان نیز تغییر کرده است (خوشبختانه این تغییر ناشی از زندگی در غرب نه تنها در کیهان روی نداده است، بلکه همواره تلاش کرده تا پاسدار زبان و پالایشگر آلودگی هایی باشد که به ویژه پس از انقلاب اسلامی گریبان زبان فارسی را گرفته است) باید به خوبی بداند که در اینجا چه چیزها درباره شخصیت های سیاسی و اجتماعی نوشته و گفته می شود. طبق معیار آقای ا.گ. دادگاه های «اینجا» باید پر از شکایاتی مشابه شکایت ایشان باشد. ولی آقای ا.گ. اگر خدای هنر و ادبیات هم که باشند و یا مانند مرحوم هوشنگ گلشیری خود را «ولی فقیه» سینما هم که بدانند، در زمان حیات و پس از مرگ چه در اعمال (حتی خصوصی) و چه در آثار (حتی شاهکار) از نقد و بررسی در امان نیستند حتی اگر آن را «تهمت و افترا» بخوانند. خوب نیست انسان از خواندن تعریف و تمجید در یک روزنامه کیف کند و چندی بعد، از خواندن یک نقد و بررسی در همان روزنامه چنان کف بر دهان آورد که هنر و ادب را به فراموشی سپرده و ناشر را به دادگاه تهدید و از آن بدتر با این جملات، منادی سانسور و توبه شود: « اگر در این زمینه با یک بار دیگر خواندن آنچه چاپ کرده اید قانع شوید که این کاری غلط و نوشته ای بی ربط با کتاب و بحث های توی آن کتاب بوده است این را در همان روزنامه و در همان صفحه و در اولین شماره ای که پس از این نامه در می آورید بنویسید. صریح و شفاف و آشکار و مشخص بگویید آن چیزی را که واقعا غلط و پرت و پست بوده است، نه بر روال روزنامه کیهان که دکتر مصباح زاده مؤسس و صاحب آن است، بلکه در سنت آن نشریه هایی که اسمشان را آوردن نکبت می آورد و قلم را آلوده می کند. اگر چنین نفرمایید یا این پیشنهاد را پشت گوش بیندازید، با تمام ربط و علاقه ای که به کیهان و مؤسس کیهان و آدم های برجسته ای که در آن کار می کرده اند در یاد خود دارم، ناچار شکایت خواهم برد به مراجعی که در همین کشور به این گونه جرمها رسیدگی می کند بی توجه به هزینه گزافی که بخصوص به حیث مالی بر دستگاهتان خواهد رسید. و من شک دارم که کمک دهندگان به هزینه های شما قبول کنند که این ضرر را که بر شما می رسد (و مطلقا لزومی نداشته است چون پایه ای نداشته است الا هوس و غیظ های مغفوله نویسندگان و ودوستانشان) جبران کنند. قمار بی جا نفرمایید. دنبال این مطلب را بگیرید. من که می گیرم.» این هم از «ایرونی بازی» نخبگان عالم هنر و ادب ما! نامه آقای ا.گ. نشان می دهد در مقاله محمد قائد هر تهمت و افترایی که به ایشان زده شده باشد، در مورد بلد فارسی نبودن ایشان گفته است درست!
|
|
| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |