مقاله

 

نامه ابراهیم گلستان به کیهان (لندن)

در اعتراض به انتشار مقاله محمد قائد

 

به نقل از کیهان (لندن)

شماره 1090 (29 دی 1384 برابر با 19 ژانویه 2006)

 

 

 

 

 

گلستان در جوانی

نامه آقای ابراهیم گلستان

 

فیلمساز و نویسنده محترم، آقای ابراهیم گلستان، که خوانندگان آثارشان به لطافت کلام ادبی ایشان آشنایی دارند، نامه ای در غایت لطف و ادب، عطف به مقاله محمد قائد (کیهان 1087 و 1088) نوشته و فرستاده اند که بدون کلمه ای کم یا زیاد، عینا درج می شود.

چنانچه نویسنده محترم پاسخ یا توضیحی در باب موارد مندرج در مقاله محمد قائد داشته باشند، از درج آن هم مضایقه نخواهد شد.

 

خانم یا آقای متصدی نشر «کیهان» در لندن

گمان می رود که با همه ماندن نزدیک به سی سال دور از ایران و دست در کار روزنامه در آوردن بودن چندان توجهی نکرده اید  به قانونهای مربوط به نشر در اینجا و بدتر، رسم چند نشریه ایرانی سالهای پیش از انقلاب را در کمال دلبستگی به مرده ریگ رایج در آن روزگار همچنان نگاه داشته اید، اینجا چیزی به اسم «نشر دروغ» و «تهمت» یا در زبان خودشان defamation وجود دارد که در دادگاه قابل تعقیب است و جریمه های مادی کلان دارد. هر کس البته، می تواند به هر اندازه ای که بخواهد به هر کسی که در نظر بیاورد دشنام بدهد- در حد خلوت خصوصی خودش. اما وقتی که ناشری آن بیرون ریخته های پاهرا از غیظ و درمانده بودن و قلت شعور و شرف را به نشر در آورد دیگر آن گوینده دشنامها فقط نمی ماند، چندان مطرح نمی ماند و

 تنها فرد پاسخگو در شمار نمی آید، و بار مسؤول آن خلاف بودن می افتد به دوش نشر دهنده – هر چند هم نقاب آزادی آراء و «بحث» را بر خود بیاراید.

شما در دو شماره تازه کیهان چیزهایی درباره من نشر داده اید که مطلقا دروغ و افترا و تهمت است، و ادعا کرده اید که قصدتان اشاعه آزادانه نظر درباره تابی است که پرویز جاهد از گفتگو با من در آورده است و شما پیش از این در دو شماره بخش هایی از آن را نقل کرده بودید. اما در هیچ کجای آن بخشها و در هیچ کجای آنکتاب چیزی که ربط منطقی، عینی، عقلی، مستقیم یا معاینه داشته باشد با آنچه در این دو شماره اخیرتان زیر عنوان «ایرونی بازی...» نقل کرده اید وجود ندارد که این خود بیشتر به آنچه «ایرونی بازی» خوانده اید می خورد. اگر غرض ایجاد یک زمینه و فضا بوده است تا  من در آن کشانده شوم و پاسخی بگویم تا بازار خواننده تان در این روزگار کسادکننده تا حدی پهن تر شود البته اشتباه کرده اید. یکی از نویسندگان منظم شما در تلفن به من توصیه کرد به این نوشته پاسخی ندهم، و گفته سعدی را به من گوشزد کرد که فرموده بود «محال است اگر تیغ بر سر خورم / که دندان به پای سگ اندر برم.» و من گفتم هرگز چنین قصدی، یا نظیر چنین قصدی را نداشته ام و ندارم. و هیچ هم به من مربوط نمی شود که آن نشریه هزینه های سنگین دارد و کمک دهندگانش به تازگی سر کیسه را کمی تنگ کرده اند. من حرمت و دلبستگی فراوان به صاحب امتیاز و مسؤول آن روزنامه دارم که امروزه رنجور از پیری گوشه ای گرفته است و همین چند هفته پیش در یکی از نامه هایم، به او شکوه واشاره ای کرده بودم به افتادن سطح ارزش در برداشتها و نوشته های آن روزنامه ای که برایش بسیار کوشیده بود. پیداست که کار «کیهان» لندن، و حسابش، و دلبسته بودن یا ربط داشتن به آن تفاوتی دارد با آنچه در تهران پیش از انقلاب بود و آن علاقه ها به چنان دستگاه و صاحب آن دستگاه، پرده پوشنده ای نمی اندازد بر آنچه امروز هست و می کند.

در هر حال، آنچه که به اعتراف نویسنده اش درباره من است و جز دروغ و افترا و اشتباه چیز دیگری در آن نمی بینی و هیچ ربطی به یک کتاب و نقد و نقد آن کتاب که خودتان قسمت هایش را برگزیده و به چاپ رسانده بودید ندارد بی یک واکنش نمی تواند ماند، نمی باید ماند. این واکنش را خودتان نکرده اید و با انتشار آن نشان داده اید که به کتاب و نوشته های توی آن کاری نمی دارید، و خوش دارید که به طور مطلق این دروغها و افتراها با تمام لحن فرومایه ای که در بیانشان به کار رفته است، در کیهان در آید که در آمده است. حالا چه باید کرد و چه خواهید کرد؟

اگر در این زمینه با یک بار دیگر خواندن آنچه چاپ کرده اید قانع شوید که این کاری غلط و نوشته ای بی ربط با کتاب و بحث های توی آن کتاب بوده است این را در همان روزنامه و در همان صفحه و در اولین شماره ای که پس از این نامه در می آورید بنویسید. صریح و شفاف و آشکار و مشخص بگویید آن چیزی را که واقعا غلط و پرت و پست بوده است، نه بر روال روزنامه کیهان که دکتر مصباح زاده مؤسس و صاحب آن است، بلکه در سنت آن نشریه هایی که اسمشان را آوردن نکبت می آورد و قلم را آلوده می کند.

اگر چنین نفرمایید یا این پیشنهاد را پشت گوش بیندازید، با تمام ربط و علاقه ای که به کیهان و مؤسس کیهان و آدم های برجسته ای که در آن کار می کرده اند در یاد خود دارم، ناچار شکایت خواهم برد به مراجعی که در همین کشور به این گونه جرمها رسیدگی می کند بی توجه به هزینه گزافی که بخصوص به حیث مالی بر دستگاهتان خواهد رسید. و من شک دارم که کمک دهندگان به هزینه های شما قبول کنند که این ضرر را که بر شما می رسد (و مطلقا لزومی نداشته است چون پایه ای نداشته است الا هوس و غیظ های مغفوله نویسندگان و ودوستانشان) جبران کنند. قمار بی جا نفرمایید. دنبال این مطلب را بگیرید. من که می گیرم.

ابراهیم گلستان

چهارشنبه 11 ژانویه 2006

 

| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |