|
|
|
مقاله |
|
تا فتح قدس، قدس، قدس، قُد... الاهه بقراط
روبروی تلویزیون نشسته ام و گریه می کنم! نه از اندوه و تأثر، نه! مثل همیشه از سرافکندگی و شرم! هلی کوپتر حامل جسد یاسر عرفات نمی تواند فرود بیاید زیرا مردم به محوطه هجوم آورده اند. پس از فرود نمی توانند در را باز کنند زیرا مردم آن چنان به هلی کوپتر چسبیده اند که در باز نمی شود. هر چه مأموران و مسئولان با دست و سر و چشم و ابرو و فریاد می گویند که عقب بروند، نمی روند. مناظر بعدی بیشتر سبب شرمندگی است. تابوت را روی اتومبیلی می گذارند و مردم و افراد مسلح سوار تابوت می شوند که با پرچم فلسطین پوشانده شده است. آنها در حالی که یکدیگر را از روی تابوت با لگد به پایین پرت می کنند، با مشت های گره کرده نعره می زنند. گفتار ریشخند آمیز گویندگان و مفسران آلمانی رنج افزاست.
راه خون و خطا ایرانیان با این مناظر آشنا هستند. وقتی آیت الله خمینی فاصله بین فرودگاه مهرآباد و گورستان را درون اتومبیل «بلیزر» طی می کرد، پسرعموهای همین افرادی که روی تابوت عرفات نشسته بودند، روی اتومبیل حامل خمینی نشسته و همین طور شعار می دادند. «امام» هم زیر آنها نشسته بود و از پشت شیشه اتومبیل گاهی برای مردم دستی تکان می داد. مردم بی خبر از آینده هولناک خود صف کشیده بودند تا فردی را تماشا کنند که قرار بود سرنوشت آنان و فرزندانشان را برای دهه های آینده رقم بزند. آن روز من در ساری شهر کوچک و نازنین خود روبروی تلویزیون نشسته بودم و گریه نمی کردم. خشمگین بودم. با سرافکندگی و شرم و دلخور از اینکه چرا به جای «خمینی» یک «کمونیست» درون «بلیزر» ننشسته و چرا به جای گورستان به سوی دانشگاه یا اوین نمی رانند، به این فکر می کردم مردم جهان که این فیلم را می بینند چه فکر خواهند کرد؟ که حتا برای «رهبر» خودشان هم احترام قائل نیستند؟ که روی سرش نشسته اند و هیستریک شعار می دهند و نعره می کشند؟ سالها بعد بسیار خوشحال شدم که نه یک «کمونیست» بلکه خمینی درون آن «بلیزر» سرخ رنگ نشسته بود! او بدون آنکه بداند و بخواهد آبروی چپها را خرید و به کمونیست های ایران فرصت نداد تا مانند دیگر احزاب برادر دستشان به خون آلوده گردد. او همان کاری را انجام داد که اگر کمونیست ها در ایران به قدرت می رسیدند بدون تردید انجام می دادند. هنوز «برادر بزرگ» در همسایگی ما بود و هنوز باید ده سال می گذشت تا جنگ سرد پایان بگیرد و کمونیست هایی که اگر در ایران به قدرت می رسیدند، مانند افغانستان و کشورهای بلوک شرق از قدرت ساقط شوند. بیشترین خونهای پس از انقلاب اسلامی نیز در همان ده سال اول ریخته شد: از سال 1357 تا 1367 درون زندانها و در میدان جنگ! تاریخ با عطوفتی بی همتا و سزاوار سپاس، ننگ خونریزی را از کمونیستهای ایران دور ساخت و به دامان رژیم خمینی چسباند. سرنوشت منطقه چنین بود که در میان افغانستان کمونیست و عراق متمایل به شوروی، ملت ایران آزمون دردناک حکومت اسلامی را از سر بگذراند تا پس از تباهی دست کم دو نسل دریابد که درست مانند افغانستان و عراق به راه خون و خطا رفته است. ده سال پس از آن استقبال «با شکوه» مردم به تابوت خمینی هجوم بردند. درست همین گونه که امروز در رام الله به تابوت یار بی وفایش حمله کردند. این یار بی وفا که همواره به جانبی می نگریست که بیشترین پول و اسلحه را حواله می کرد، در سال 1993 پس از پیمان صلح اسلو مورد بی مهری رژیم ولایت فقیه قرار گرفت و تنها زمانی دوباره به او روی خوش نشان دادند که پیشنهاد صلح اهود برک را شامل تخلیه نود درصد از مناطق اشغالی، تخلیه بیش از هشتاد درصد از شهرک های یهودی نشین و اعلام اورشلیم (قدس) به عنوان پایتخت کشور فلسطین رد کرد و مهر تأیید بر انتفاضه زد تا سرنوشت غم انگیز مردم فلسطین در مارپیچ بی انتهای خشونت همچنان گره خورده بماند. من سیاستمداران را دوست ندارم. شاید به این دلیل که سرنوشت ملت ها در دست های ناتوان آنهاست. چرا ناتوان؟ زیرا هیچ ملتی خواهان جنگ و دشمنی نیست با این همه دنیا روی صلح به خود نمی بیند. جهان از جنگ آرام نمی گیرد. آیا همین حقیقت تلخ دلیل کافی بر ناتوانی سیاستمداران نیست؟ من سیاستمداران را دوست ندارم و یاسر عرفات را به ویژه به دلیل دو رویی و شخصیت دوگانه اش هرگز دوست نداشتم. او نیز مانند سران جمهوری اسلامی به دو زبان حرف می زد: به یک زبان رو به جهان از صلح و مذاکره و توافق دم می زد، و به زبان دیگر رو به ملت از دشمنی و ستیز و مبارزه تا فتح «قدس» سخن می گفت! در برابر کلینتون و جلوی دوربین در دست دادن با سیاستمداران اسراییلی چون اسحاق رابین و شیمون پرز پیشگام می شد، به هنگام ورود به ساختمان با اهود برک نخست وزیر وقت اسراییل متظاهرانه به تعارف می پرداخت و بعد در رام الله در برابر فلسطینی ها روی میز می کوبید و هیستریک فریاد می زد: تا فتح قدس، قدس، قدس...! عرفات مانند همه رهبران خودکامه، جوانان و نوجوانان را به «شهادت» در راه خاک و وطن تشویق می کرد، در حالی که خودش در سن هفتاد و پنج سالگی همین خاک را ترک گفت و پیکر فرسوده خود را به دستگاه های پزشکی مدرن سپرد تا چند روز بیشتر زنده بماند. او تا این اندازه هشیاری و احساس مسئولیت نداشت که با وصیت خود مبنی بر دفن پیکرش در اورشلیم، مشکلی بر مشکلات موجود نیفزاید. خودکامگان الزاما خودشیفته نیز هستند. هیچ فرد خودکامه ای نیست که درست مانند عرفات با آرایش و لباس، اعم از نوع سبیل و مو و رنگ لباس و چفیه و کلاه، برای خود «تیپ» درست نکرده باشد تا همواره از دیگران متمایز گردد.
حقیقت کدام است؟یک مقایسه بین خبر رسانی و گزارش دهی رسانه های غربی با رسانه های اسلامی و عربی و در عین حال به اصطلاح روشنفکران ایرانی تفاوت بین فعالیت حرفه ای ژورنالیسم با فعالیت گروهی و سیاسی و نیز رسانه های وابسته به حکومت ها را نشان می دهد. و شگفتا که آن احساس تربیت ناشده و بدوی هجوم به زنده و مرده «رهبران» و «قهرمانان» را در انبوه نوشته ها و اعلامیه های سیاسی می بینیم که به شکل احساسات رقیق و سطحی قبیله ای فوران می کنند و به خواننده هجوم می آورند. روز پنجشنبه یازدهم نوامبر گوینده برنامه اخبار شب آلمان در کانال دو ظاهر شد و گفت: «رسم است از مرده خوب بگویند ولی حرفه ما ایجاب می کند تا حقیقت را بگوییم!» با این جمله خبر درگذشت یاسر عرفات رییس تشکیلات خودگردان فلسطین به عنوان «پدرخوانده تروریسم» و رهبری که برای ملت فلسطین مبارزه کرد ولی هیچ ارمغان عملی برای صلح و رفاه آنان به همراه نیاورد، در آمیخت. از فساد مالی جنبش آزادی بخش فلسطین و تشکیلات خودگردان گفتند و از ماهیانه صدهزار دلاری که عرفات به حساب همسرش حواله می کرد تا در یکی از گران ترین هتل های پاریس زندگی کند. و اینکه چگونه عرفات در صدر ثروتمندترین افراد جهان پس از ملکه الیزابت قرار گرفته و چگونه نهصد میلیون یورویی که از جمله از «مالیات شهروندان آلمانی» به عرفات پرداخت شده مفقود گشته است! به راستی حقیقت کدامست؟ احساسات ما؟ تعلقات سیاسی ما؟ گذشته ناکام ما؟ آرمانهای تیرباران شده ما؟ ناتوانی های ما؟ اسطوره ها و قهرمانان به راه خطا رفته ما؟ و یا مجموعه همه اینها همراه با واقعیاتی که بر اساس سند و مدرک می توان اثباتشان کرد؟ عرفات رهبر خودکامه یک جنبش رهایی بخش بود. او خود را با فلسطینی ها تعریف نمی کرد، بلکه فلسطینی ها را در رابطه با خود تعریف می نمود و بر این باور بود که اگر رهبری او نباشد زندگی مردم فلسطین متوقف خواهد شد و بدون وجود او کاری پیش نخواهد رفت. این باور خودمحورانه بزرگترین اشتباه او بود درست مانند همه کسانی که خود را ناجی مردم می شمارند و گمان می کنند که هیچ کس چون آنان نیست! ولی هر کسی می تواند رهبری شکست خورده باشد! عرفات در طول بیش از چهل سال مبارزه اش که آمیخته ای نا متوازن از تروریسم و مذاکره و معامله بود، به دو اقدام مهم دست یازید: یکی اینکه مسئله مردم نگون بخت فلسطین را به سطح بین المللی برکشید. دیگر اینکه سرانجام مجبور شد به پذیرش موجودیت کشور اسراییل تن دهد و دست کم در حرف به همزیستی دو دولت فلسطین و اسراییل در کنار یکدیگر گردن نهد. این هر دو گام هایی بس مهم برای آغاز برقراری صلح در منطقه بود. لیکن عرفات نه تنها نتوانست صلح و دولت مستقل فلسطینی را با وجود تلاش و پشتیبانی جهانی تحقق بخشد، بلکه خود بیش از پیش به به دلیل خودکامگی و همان شخصیت و رفتار دو گانه عملا به مانعی در راه آن تبدیل شد. ظهور جمهوری اسلامی در ایران در سال 1979 و حمایت اسراییل از گروه های تروریستی مانند حماس که جهت تضعیف عرفات تأسیس شد، به دشمنی بین دو ملت اسراییل و فلسطین دامن زد. عرفات که می خواست مقبول همه باشد و از کیسه همه سهمی ببرد، از اصل خود که ریشه در شوریدگی های بی فرجام دهه پنجاه و شصت داشت دل بر نکند و نتوانست خود را با جهانی که پس از پایان جنگ سرد زیر و رو شده بود، تطبیق دهد. حتا اعطای جایزه صلح نوبل به وی پس از پیمان صلح اسلو نیز جز چند عکس یادگاری با رهبران اسراییل، در بلند مدت نقش مثبتی نداشت. دلسوزی و سینه چاک کردن برای مردم فلسطین تا کنون نه تنها دردی از آنان دوا نکرده است، بلکه هر کسی آمد، آنان را وسیله سوء استفاده سیاسی و ایدئولوژیک قرار داد. اعلام آخرین جمعه ماه رمضان به عنوان «روز قدس» از سوی آیت الله خمینی یکی از همین موارد سوء استفاده است که تظاهراتش با یک روز تأخیر در قلب پایتخت آلمان نیز برگزار شد! رسانه ها گفتند که منظور آیت الله خمینی از اعلام این روز یهود ستیزی و مخالفت با موجودیت اسراییل بوده است. صف تظاهرکنندگان که عمدتا شامل زنان محجبه ترک و عرب و کودکانشان بود تحت محافظت شدید پلیس مانند لشکر شکست خورده در یکی از معروفترین خیابانهای برلین به سوی مرکز شهر می رفت. اگر پیش از یازده سپتامبر می بود و اگر حتا پیش از قتل فجیع «تئو وان گوگ» فیلمساز هلندی می بود که وسط خیابان توسط یک اسلامیست مراکشی ابتدا تیرباران و سپس با ضربات چاقو سلاخی شد، آلمانی ها به این تظاهرات می پیوستند. اما همه در سکوتی سرشار از ناباوری نگاه می کردند و به «تقیه» می اندیشیدند! بر اساس همین بی اعتمادی عمیق است که مجله معتبر اشپیگل به بهانه قتل «تئو وان گوگ» و فیلم یازده دقیقه ای اش درباره سرکوب زنان مسلمان، بر جلد آخرین شماره خود بر سایه سیاه زنی محجبه نوشت: «دختران بی حق و حقوق الله»! و جالب اینجاست که پایان هر تحلیل و گزارشی سرانجام به کعبه جمهوری اسلامی می رسد. اینک رژیم ملایان از درگذشت عرفات نیز استفاده خواهد کرد تا همچنان آتش کینه را در فلسطین روشن نگه دارد. جمهوری اسلامی در عین حال تلاش خواهد کرد تا با درک بدوی که از «دموکراسی» و «انتخابات» به مثابه حکومت بلامنازع و یک بار برای همیشه «اکثریت» دارد، از ابزار «انتخابات» نیز توسط حماس و جهاد اسلامی سود ببرد. ولی رؤیای دولت مستقل فلسطینی بدون عرفات و با وجود گروه های تروریستی به زندگی ادامه می دهد تا سرانجام روزی به نیروی دو ملت اسراییل و فلسطین و سیاستمداران خردمند به واقعیت تبدیل گردد. 25 نوامبر 04
|
|
| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |