Logo

مقاله

 

گزمه ها قدیسانند

  الاهه بقراط

 

هفته گذشته از دو پشتوانه مهم برای موفقیت جنبش رفراندوم سخن گفتیم. یکی پشتیبانی و همراهی متشکل مردم، دیگری حمایت آمریکا و اروپا. واکنش هایی که در ایران و خارج از کشور به «فراخوان رفراندوم» نشان داده شد، ضرورت یک پشتوانه دیگر را بر این دو می افزاید: برتر شمردن منافع ملی بر منافع شخصی و گروهی و طرد نظریات بی پایه.

 

ضیافت سیاست

با اینکه شش نفر از امضا کنندگان اصلی فراخوان در ایران هستند، لیکن واکنش ها از ایران کمی دیر رسید. این تأخیر تصادفی نیست. برآوردها و حساب هایی در کار است. محمد خاتمی رییس جمهور اسلامی در جلسه گفتگو با دانشجویان که به گفته دست اندرکاران، توسط اقتدارگرایان در روز شانزده آذر در دانشکده فنی دانشگاه تهران برگزار شد، از گفته چند سال پیش خود کوتاه آمد و «تغییر قانون اساسی» را نه تنها «خیانت» ننامید، بلکه آن را «ممکن» دانست! البته به شرط آنکه نخست به قانون اساسی عمل شود. او از «ظرفیت های معطل مانده قانون اساسی» سخن گفت که باید به آنها «عمل» شود تا «حداقل های نظام دمکراتیک» پیاده گردد. اما از «ظرفیت های معطل کننده» قانون اساسی مانند «ولایت مطلقه فقیه» که با تکیه بر تبعیضات مذهبی، جنسی و قومی در مقابله و تناقض کامل با حق حاکمیت مردم قرار می گیرد، هیچ سخنی نگفت.

باید از خاتمی پرسید آیا در بیست و پنج سال گذشته و در هشت سال اخیر که خودش رییس جمهور، یعنی رییس قوه مجریه بود و قدرت اجرایی کشور را در دست داشت، چه کسی غیر از ایشان و دستگاهشان باید به قانون اساسی «عمل» می کرد تا «ظرفیت های معطل مانده» آن معلوم گردد؟! چه کسی از مردم و مخالفان مانع «عمل» به قانون اساسی و به کار گیری «ظرفیت های معطل مانده» آن شده است؟!

برخی دیگر از سردمداران «پروژه اصلاحات» با تأخیر حساب شده به مخالفت با «فراخوان رفراندوم» پرداختند و یکی از آنها که اتفاقا «مغز متفکر» رژیم است، اصطلاحات انگلیسی را که معمولا استفاده می کند از یاد برد و به زبان چاله میدانی نوشت که این طرح می خواهد «با چند کلیک رژیم را آبکش کند»! عده ای از طرفداران بی -  و یا با جیره و مواجب آنان نیز که در خارج کشور منتظر «زدن کلید» و رسیدن «خط» از «درونمرز» بودند، درست مانند انتخابات مجلس هفتم، با تأخیر چندین روزه  قلم به دست گرفته و به «ترویج» نظرات «پیروان پیشین خط امام» و «کارپردازان پسین پروژه اصلاحات» و احتمالا «مدعیان آینده تغییر قانون اساسی» پرداختند! این است «ضیافت» سیاست در کشوری که در آن «خنجرِ کج» بر سفره حقیرش نهاده اند و همه هیاهویش در گستردن این سفره بر سر آنچه است که حتا قادر به تعارف آن نیست: آزادی!

 

ملتِ تبعیدی

لحظه ای روی خود را از این سفره تزویر برگردانیم. به ارزشهای فراموش شده بنگریم. احمد شاملو شعر نمایش گونه و یا نمایش شعرگونه ای دارد به نام «ضیافت» که در آن شخصیت های مختلف، فضای جامعه ای خمود و استبداد زده را همانند رمان «1984» جرج ارول بر زبان می آورند. شاملو این نمایش کوتاه را در سال 1350 سرود. در نیمه دهه پنجاه، اگر اشتباه نکنم، آن را در یک شب شعر طولانی در جمع دانشجویان و جوانانی که شور تغییر و انقلاب آنان را به سرعت به سوی پرتگاه انقلاب اسلامی می راند، خواند که نوار دو ساعته اش به خانه ما نیز رسید. برای نخستین بار اما این شعر بر تارک مجموعه کوچک «دشنه در دیس» و در «فضای باز سیاسی» سال 1356 نقش بست. پیش از آن شاملو در جمع های خصوصی دو «غلط چاپی» این قطعه را تصحیح کرده بود. دو واژه باید تغییر می کرد تا شعر اجازه انتشار یابد. یکی واژه «شهید» که آن زمان از حرمتی برخوردار بود. پس از ظهور جمهوری اسلامی در ایران  به دلیل «تولید انبوه شهید» و نیز توجه ویژه حکومت به «خانواده شهدا» به مثابه یک قشر «ممتاز»، مفهوم «شهید» احترام و اعتبار پیشین خود را از دست داد. در سالهای اخیر نیز با گسترش تروریسم اسلامی و با طمعی که «شهدا» در پیام های نوشتاری و ویدئویی خود به «حوریان بهشتی» نشان می دهند، کلمه «شهید» به مضحکه تبدیل شد. به هر روی، شاملو «شهید» را برداشت و به جای آن، شاید از روی لجبازی، کلمه «ولگرد» را گذاشت. دیگری واژه «دروغ» بود که شاملو کلمه کهن «دروج» را که به همان معناست به جای آن نشاند که واقعا هم به غلط چاپی شبیه است!

راوی، میزبان، مدعیان، دلقک، شهید، مداح، زنان عاشق، مادران، خطیب، و جارچی ها به ترتیب شخصیت های این قطعه هستند. ظاهرا شاملو گمان می کرد با این شعر تصویر فضای خفقان بار «رژیم شاهنشاهی» را به نمایش می گذارد، لیکن نمی دانست فضای بسیاری از سروده هایش، از جمله همین «ضیافت»، نه بیانگر واقعی زمان سروده شدن، بلکه سالها بعد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی نمایشگر سرنوشت غم انگیز جامعه ای دردمند و سرکوب شده خواهد گشت! «ضیافت» یکی از زیباترین و پرمعناترین شعرهای شاملو است که با تصاویر و استعاره ها و ترکیبات زبانی بی همتا پیشاپیش سالهای سیاه جمهوری اسلامی و یکه تازی «دروغ» را در جامعه ایران می سراید. در  «ضیافت» میزبان «خنجرِ کج بر سفره سور» نهاده است.  لبخندها تزویرند. مهمانان «برهنه پای بر جاده ای از شمشیر» گذشته اند و نمی دانند کیانند. زنان رنگ طلایی شان از «زردابه درد» است و صدای شهیدی که می خواند: «گزمه ها قدیسانند» با شلیک گلوله قطع می شود. آن زمان هنوز «قدیسان» به جامه گزمه ها در نیامده بودند! «ولگرد» در واقع در دوران جمهوری اسلامی «و به روزگاری که شرف ندرتی است بهت انگیز» می سراید: گزمه ها قدیسانند! و «دلقلک» یا «تلخک» که در ادبیات جهان نماد راستگویی، صراحت و بی پروایی به زبان طنز، به ویژه در برابر حاکمان و قدرتمندان است، با نیشخند تکرار می کند:آری، گزمه ها قدیسانند!

احمد شاملو اگر می ماند، هفته پیش در روز 21 آذر هفتاد و نه ساله می شد. او بیست سال به اجبار مهمان همان «ضیافت» شد که خود سالها پیش از به قدرت رسیدن «میزبان» جدید تصویرش کرده بود. شاملو راوی عشق و رنج انسان بود و نیک می دانست که در این «ضیافت» دیرپا:

 

دروغ استوار نشسته است

               بر سکوی عظیم سنگ

و از کنج دهانش

              تُفخنده رضایت

                             بر چانه می دود.

 

آیا تصویری گویاتر از این در مورد شرایط کنونی ایران وجود دارد؟

یک مثل آلمانی می گوید: «امید و تلاش برخی را به جنون می کشاند» لیکن تنها با امید و تلاش می توان استواری دروغ را به چالش خواند و وضعیت موجود را تغییر داد. در این راه، مجنون شدن را چه باک! گروه هایی که به اصطلاح فعالیت سیاسی شان در زد و بندها و بده و بستان های پیدا و پنهان خلاصه می شود، دولت هایی که منافع اقتصادی کشورشان را همواره بر سرنوشت ملت های محنت زده ترجیح داده اند، فعالان سیاسی که با سخن گفتن از «ملت من» و «کشور من» به خودارضایی سیاسی مشغولند (حتا شاهزاده مدعی تاج و تخت و ولی مطلقه فقیه نیز اینگونه سخن نمی گویند!) به راستی از عشق میهن و جنون خاک تا چه اندازه سرشارند؟ به پشتوانه هرزگی سیاسی به اصطلاح مخالفان و «اپوزیسیون تقلبی» است که خاتمی، این شاه سلطان حسین  جمهوری اسلامی، تبعیدیان را «رانده شدگان» و «طرد شدگان» می خواند. مگر آن «رانده شدگان» و «طرد شدگان» که کشور را «رها» نکردند و ماندند، گرفتار تیغ و درفش رژیم ملایان نشدند و از زندانها و شکنجه گاهها و گورهای دستجمعی سر در نیاوردند؟! مگر هزاران هزار از همان «طرد شدگان» در شهر و کوچه و خیابان در خفقان اجباری فرو نرفته اند؟ این تنها تبعیدیان نیستند، بلکه ملتی از میهن و حاکمیت خود «طرد» شده است! این ملت تبعیدی در ایران است نه در خارج کشور! این ملت که بخش کوچکی از آن به اجبار در خارج کشور بسر می برد منکر رژیمی است که خاتمی رییس جمهورش است. خاتمی بخشی از این انکار را در جلسه شانزده آذر با وجود موانع انتظامی و امنیتی به چشم دید. او که مرتب دم از «تحمل مخالفان» می زند، در همان جلسه تاب نیاورد و معترضان را تهدید به اخراج از سالن کرد چرا که منظور زمامداران رژیم از «مخالفان» چیزی جز رقبای سیاسی خودشان در عرصه تنگ سیاست جمهوری اسلامی نیست.

ما بارها تکرار کرده ایم که در چنبره اتمی، تروریستی و استبدادی که رژیم ملایان در آن گرفتار است، می توان از برنامه اتمی چشم پوشید و همچنان جمهوری اسلامی ماند. می توان از پشتیبانی تروریست ها دست برداشت و همچنان جمهوری  اسلامی ماند. اما هرگز نمی توان بر سرشت استبدادی خود پای نهاد و حقوق بشر را رعایت کرد و همچنان جمهوری اسلامی باقی ماند! حقوق بشر چشم اسفندیار هر حکومت دینی و ایدئولوژیک است و تبعیدیان ایرانی سالهاست که این چشم را نشانه گرفته اند. فراخوان رفراندوم حتا اگر به نتیجه ای نرسد، و از این فراتر می رویم، حتا اگر «توطئه» باشد، همین که توانسته بر خلاف میل «توطئه گران» نشان دهد که متفاوت ترین گروه ها و گرایش های سیاسی می توانند در عمل زیر چتر خواست فراگیر نفی قانون اساسی کنونی و برپایی ساختار سیاسی مبتنی بر دموکراسی و حقوق بشر متحد شوند، کاری سترگ انجام داده است. اتفاقا آنچه رژیم همواره از آن هراس داشته و دارد، همین اتحاد است. متولیان متفکر رژیم و اپوزیسیون به اصطلاح قانونی که موجودیت خود را مدیون این رژیم و شرایط موجود هستند و نیز نوچگان آنان در خارج از کشور همین اتحاد را مورد حمله قرار داده اند. این اتحاد، اگر آن سه پشتوانه تأمین شوند، سرانجام به آلترناتیو رژیم کنونی بدل خواهد شد و آن زمان همین افراد به جای اصلاح جمهوری اسلامی باید به اصلاح گفته ها و ادعاهای امروز خود بپردازند.

دروغ همواره استوار می نشیند، وگرنه نمی تواند خود را بقبولاند! تجربه اما نشان داده است که هر دروغی هر اندازه هم که استوار باشد، همواره مغلوب حقیقت می شود. در این آشفته بازار سیاست در یک امر هرگز نباید تردیدی داشت: جمهوری اسلامی رفتنی است! نه با سخنان زیبا و نه با نظریه پردازی های جعلی و پروژه سازی و نه با زد و بندهای داخلی و بین المللی نمی  توان آن را نگه داشت. آزادی جاودانه است، آن را عمری نیست. ولی خودکامگی همواره فانی است، عمر محدودی دارد و سرانجام پایان می گیرد. گاه فاصله تبدیل بحرانهای سیاسی و اجتماعی به یک تغییر تاریخی بسیار کوتاه به نظر رسد. هیچ کس حتا در دی ماه سال 1356 گمان نمی کرد تا یک ماه بعد ایران زیر و رو خواهد شد. هیچ کس حتا در اکتبر 1989 فکرش را هم نمی کرد که چند ماه بعد دیگر چیزی به نام اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی وجود نخواهد داشت! هرزگان سیاسی که زمانی به چیزی کمتر از سرنگونی رژیم شاه قانع نبودند و امروز به دریوزگی ذره ای آزادی به پای رژیم ملایان افتاده و هر بار با لگد حکومت به گوشه ای پرتاب می شوند، هرگز معنای این پیام «خطیب» شاملو را در ضیافتی که برپاست درک نخواهند کرد:

 

تو می باید خامُشی بگزینی

             به جز دروغت اگر پیامی

                                نمی تواند بود

اما اگرت مجال آن هست

                  که به آزادی ناله یی کنی

فریادی در افکن

               و جانت را به تمامی

                                پشتوانه پرتاب آن کن!

 

16 دسامبر 04

 

| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |