|
|
|
مقاله |
|
هر چیز زمان خود را دارد الاهه بقراط
می گویند یکی از نشانه های بلاهت آن است که انسان عملی را در شرایطی ثابت تکرار کند و هر بار انتظار داشته باشد از همان عمل در همان شرایط نتیجه دیگری حاصل شود! عین این بلاهت را می توان نزد کسانی دید که هنوز اعتقاد به «اصلاح» این رژیم دارند، بدون آنکه توانسته باشند نظام را اندکی در جهت مثبت متحول سازند. دوم خرداد که بر اساس شکاف عمیق بین مردم و حکومت در سال 1376 شکل گرفت، نه «حماسه» و نه «فاجعه» بود. واکنشی امیدوار از سوی زنان و جوانان برای تغییرات بنیادین بود که به دلیل سرسپردگی و بی لیاقتی «اصلاح طلبان» به شکست انجامید. «اصلاح طلبان» که هشت سال تصمین امنیتی رژیم بودند، هنوز امیدوارند «رهبر» و دیگر زمامداران رژیم به این نقش آنها پی ببرند. از همین رو دل خویش را با خیال «انتخابات» مجلس هشتم و ریاست جمهوری دهم خوش کرده اند. ولی آیا اصلا آن زمان خواهد رسید؟ آیا نشانه های واکنشی دیگر از سوی مردم دیده نمی شود؟ آیا نا آرامی های قومی و دانشجویی چیزی جز بازتاب نارضایتی همه ایرانیان ازهر قوم و مذهب اعم از زن و مرد، پیر و جوان، دانشجو و کارگر و کارمند است؟ آیا جمهوری اسلامی سی ساله خواهد شد؟ یا عمرش همراه با فرسودگی بنیانگذاران و زمامدارانش بسر خواهد رسید؟
شکست اصلاح «اصلاح» مورد ادعای «اصلاح طلبان» در آغاز کار، چه بسا بدون آنکه بدانند، مضمونی جز تغییرات «انقلابی» نداشت. مردم هم به همین دلیل به پشتیبانی میلیونی از این «اصلاحات» پرداختند. برخی از آن «اصلاح طلبان» خیلی زود دچار فراموشی شده و امروز هم تکرار می کنند که هرگز چنین وعده هایی از سوی آنان داده نشد. حال آنکه خوشبختانه صنعت چاپ و فیلم سخنان همه را ثبت کرده است. همان زمان به بحث «اصلاح یا انقلاب» در سطحی کاملا عامیانه همراه با تحریف و مفاهیم جعلی دامن زده شد. «انقلاب» مترادف خشونت و خونریزی گشت و «اصلاح» معادل تغییرات تدریجی که حتی ساختار سیاسی ولایت فقیه را هم می تواند متحول، و یا به زبان جعل و تحریف که در جمهوری اسلامی رایج شده است، دست کم «مشروطه» سازد. بگذریم از اینکه «اصلاح طلبانی» که نظام شان با انقلاب به قدرت رسید، هر سال همراه با «محافظه کاران» سالگرد انقلاب خودشان را جشن می گیرند و هر روز درباره دستاوردهای انقلاب داد سخن می دهند. امروز در اصرار کسانی که هنوز از «اصلاح» رژیم سخن می گویند، احتمالا باید در جستجوی دلایل دیگری غیر از اعتقاد به «اصلاح» رژیم بود. وگرنه چرا اینان فکر می کنند با تکرار «اصلاح» در یک شرایط ثابت می توان به نتیجه دیگری غیر از شکست و احمدی نژاد رسید؟ پس از مدتی مضمون و اهداف اصلاحاتی که «اصلاح طلبان» در نظر داشتند با آنچه رأی دهندگان تصور می کردند، متفاوت از آب در آمد. در حالی که «اصلاح طلبان» بر اساس انقلاب اسلامی خواهان یک اصلاحات اسلامی بودند و هدف حفظ و تضمین امنیتی نظام را دنبال می کردند و موفق هم شدند، رأی دهندگان خواهان تغییرات بنیادین بودند و شکست خوردند. اگر گمان مردم واقعیت می یافت و قوای مقننه و مجریه می توانستند در برابر آن اصول قانون اساسی که اختیارات آنها را محدود یا نقض می کرد بایستند، آنگاه می شد تصور کرد که بر اثر این ایستادگی به تدریج اصولی از قانون اساسی تغییر یافته و ساختار سیاسی در جهت تأمین حاکمیت ملت متحول شود. آیا این تغییر و تحول نهایتا معنایی جز تغییر نظام جمهوری اسلامی می داشت؟ بهترین شکل تغییر نظام نیز چیزی جز تحقق این رؤیا نمی بود. رؤیایی که حتی اروپا و آمریکا را به دفاع از «اصلاحات» کشاند. لیکن هم مردم و هم کشورهای خارجی منتظر دستاورد عملی بودند. بازی موش و گربه بین لوایح و طرح های رییس جمهوری و مجلس با شورای نگهبان و حذف و گزینش در «انتخابات» نمی توانست تا ابد ادامه یابد و تردید همگان را درباره امکان موفقیت «اصلاحات» برنیانگیزد. خیلی زود سخنان مدعیان اصلاحات تغییر جهت داد. تغییر قانون اساسی از سوی رییس جمهوری اصلاحات «خیانت» نامیده شد و «اصلاح طلبان» هر بار سرسپردگی خود را به قانون اساسی متناقض و ولی فقیه مستبد اعلام کردند. به این ترتیب منطقا شمار کسانی که «انتخابات» مجلس هفتم و ریاست جمهوری هشتم را تحریم کردند به شدت افزایش یافت و در «انتخابات» ریاست جمهوری نهم به اوج خود رسید. این تحریم هم نه «حماسه» و نه «فاجعه» بود. یک واکنش منطقی و پیش بینی پذیر بود. بدون مردم، از کوه «اصلاحات» موشی به نام احمدی نژاد زاییده شد.
امید تغییر اشتباه مردم در مورد «اصلاحات» این بود که انتظار داشتند دست اندرکاران خود رژیم دست به تغییر آن بزنند. هم رأی دهندگان و هم شمار کمی از چهره های شناخته شده «اصلاحات» بر این گمان بودند که می توانند این تغییرات را به گونه ای قانونی از جمله با تصویب لایحه و طرح به انجام رسانند. آنها در آغاز واقعیت شورای نگهبان و اساسا ساختار دینی و خودکامه نظام را که از یک سو حاکمیت الهی را از حاکمیت مردم برتر می شمارد و از سوی دیگر اختیارات ولی فقیه را از اختیارات دیگر نهادها بیشتر قرار داده است، ندیدند. یا دیدند و به روی خود نیاوردند. بعد هم که در عمل مجبور به اعتراف چنین تناقضی شدند، حاضر نبودند برای از میان برداشتن این تناقض ایستادگی کنند. «اصلاح طلبان» به درستی دریافته بودند حل این تناقض به سود مردم یعنی ایستادگی در برابر ولی نعمتان خود، یعنی تغییر قانون اساسی، یعنی تغییر ساختار سیاسی و حقوقی، یعنی تغییر نظام! آنها اما به این حکومت دینی و خودکامه از نظر خانوادگی وابسته تر و از نظر اقتصادی سرسپرده تر از آن بودند که بتوانند چنین شهامتی به خرج دهند. امروز شعار «اصلاح» نخ نما شده و افراد سرشناس آن در آزمون سیاست و کارزار مبارزه برای تأمین حقوق ملت رفوزه شده اند. مردم دیده اند «اصلاح طلبان» در انتخاب بین منافع حکومت و منافع مردم، جانب حکومت را می گیرند. برای مردم چاره ای جز تغییر این شرایط ناعادلانه و حقارت بار باقی نمانده است. تغییر این شرایط اما جز با تشدید فعالیت متحد و هدفمند نیروهای دمکرات و مخالف رژیم در داخل و خارج کشور و پشتیبانی کشورهای خارجی امکان پذیر نیست. آنهایی که عوام فریبانه عدم امکان تغییر رژیم را مطرح می کنند و با کشیدن شکل مار تکرار می کنند: «بیست و هفت سال است می خواهند رژیم را تغییر دهند و نمی توانند!» به سادگی دروغ می گویند! در تمام این سالها هرگز اقدامی برای تغییر رژیم صورت نگرفته است. «تغییر رژیم» همواره یک «نظر» بوده است که بر خلاف «اصلاحات» که بر «تأیید رژیم» تکیه داشت، اساس آن بر «نفی رژیم» قرار دارد و تا به امروز در بوته آزمایش قرار نگرفته است. این در حالیست که «اصلاحات» بیش از هشت سال آزمایش شده و قاطعانه شکست خورده است. اگر هشت سال «استحاله» رژیم در دوران رفسنجانی را که پیش درآمد «اصلاحات» به شمار می رود، به آن اضافه کنیم، آنگاه این رژیم تقریبا دو دهه یعنی بیش از نیمی از عمر خود را مشغول «استحاله» و «اصلاح» بوده و نه تنها به جایی نرسیده، بلکه دور زده و از «بازگشت به انقلاب» سر در آورده است! بر اساس تجربه شکست «اصلاحات» و شرایط نابسامان کشور و خطرهای در کمین است که «تغییر رژیم» به موضوع روز تبدیل می شود. آیا عاقلانه نیست «تغییر» را نیز مانند «اصلاح» به آزمایش گذاشت؟ اصلاح رژیم علاوه بر پشتیبانی داخلی، از حمایت رسانه های بین المللی، جامعه جهانی و کشورهای قدرتمند برخوردار بود. عین همین شرایط را باید برای «تغییر رژیم» به وجود آورد. در حمایت مردم از تغییر رژیم حتی خود نظام هم تردیدی ندارد و به همین دلیل از بیگانگان «تضمین امنیتی» می خواهد. جمهوری اسلامی و کشورهای خارجی از جمله آمریکا طوری از «تضمین امنیتی» حرف می زنند که گویی ایران خالی از سکنه است و در آن از مردم که مهم ترین تضمین امنیتی یک حکومت به شمار می روند، خبری نیست! اگر مردم حکومتی را نخواهند، آمریکا که سهل است، تضمین امنیتی از سوی همه جهان هم پشیزی نمی ارزد. حمایت رسانه های بین المللی، جامعه جهانی و کشورهای قدرتمند را طرفداران تغییر رژیم نه با زد و بند و یا اعلام سرسپردگی، بلکه با تبدیل شدن به یک نیروی جایگزین باید به آنها تحمیل کنند. این نیروی جایگزین جز با پشتیبانی و اتحاد و ائتلاف نیروهای آزادی خواه و دمکرات و هم چنین ارائه یک رهبری معین شکل نخواهد گرفت. لزوم اتحاد و ضرورت رهبری را نمی توان دور زد و با عناوین «پارلمان» و «دولت» و «کنگره» و غیره به کلی گویی ادامه داد. اگرچه هر چیز زمان خود را دارد، لیکن این زمان همواره محدود است که به آن «فرصت» می گویند و می تواند از دست برود. زمان یا فرصت «اصلاح» رسید و از دست رفت. اکنون زمان یا فرصت «تغییر» از راه می رسد. 21 مه 2006 |
|
| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |