|
|
|
مقاله |
فرار به عقبالاهه بقراط
انتخابات به مثابه یکی از ابزار تحقق حاکمیت مردم تنها در جوامع باز و ساختار دمکراتیک معنا و مفهوم واقعی دارد. جامعه باز و ساختار دمکراتیک یعنی وجود یک قانون اساسی مبتنی بر اصول دمکراسی و اعلامیه جهانی حقوق بشر. یعنی نه تنها آزادی احزاب، بلکه قرار گرفتن قدرت سیاسی در دست احزاب، از راست تا چپ. یعنی آزادی بیان و مطبوعات. یعنی نظارت جامعه و افکار عمومی بر نهادهای سیاسی و عملکرد دولت. در چنین ساختاری هیچ کدام از کسانی که تا کنون رییس جمهور ایران شده اند، نمی توانستند در چنین مقامی قرار گیرند. رفسنجانی و احمدی نژاد تنها در «مردمسالاری دینی» می توانند بر ریاست قوه مجریه تکیه زنند. آنچه در جمهوری اسلامی سالهاست جریان دارد چیزی جز دمکراسی عوام یعنی اعمال خودکامگی با ابزار دمکراتیک نیست.
ساعت صفراگر رسانه های جهان هر بار نام «هاشامی رافسنجانی» را با یک «روباه» همراه می کردند، پس از نتیجه شگفت انگیز انتخابات به این اکتفا کردند که بگویند کسی «آحمادی ناجاد» را نمی شناسد. چگونه می توان به آنها حالی کرد که اکثر ایرانیان هم او را نمی شناختند و با این همه هفده میلیون رأی آورد؟! اعتراف می کنم من نیز رژیم را عاقل تر از این می پنداشتم. در تنگنای داخلی و بین المللی که رژیم در آن گرفتار است، آمدن رفسنجانی می توانست رسیدن نظام را به ساعت صفر به تأخیر بیندازد. این را نه تنها «اصلاح طلبان» بلکه جبهه تحریم و هم چنین غرب دریافته بودند. رفسنجانی که با آرایی بیشتر از دیگران به دور دوم رسید، این احتمال را تقویت کرد. پتک واقعیت اما در همان دور اول بر سر کسانی فرود آمد که متوهمانه می خواستند از معین یک «مصدق» بسازند غافل از آنکه در این ساختار و با این قانون اساسی خود مصدق هم هرگز نمی توانست «مصدق» شود! مافیای حاکم سود خود را در احمدی نژاد دید که به عنوان تدارکاتچی قدرتی ندارد . بعد هم «همه با هم» تقلب سازمان یافته را که از سوی خود مسئولان مطرح شد، فراموش کردند. به یکدیگر تبریک گفتند و کسی به روی خود نیاورد که روزنامه وابسته به وزارت اطلاعات در هر دو دور انتخابات همزمان با آغاز شمارش آرا پیروزی «احمدی نژاد» را اعلام کرد. آیا کیهان که روزنامه عصر بود، به همین منظور چندی پیش به روزنامه صبح تبدیل شد؟ در چنین شرایطی سخن گفتن از «رأی اکثریت» اساسا بیهوده است زیرا این انتخابات بیش از آنکه بازتاب خواست و تمایل جامعه باشد، نشانگر صف آرایی درون حکومت و جنگ قدرتی است که بین دو نسل انقلاب جریان دارد. اگرچه لایه های فرودست و محروم جامعه به طمع «پول نفت» به احمدی نژاد رأی دادند ولی این نظام و این انتخابات بازتاب خواست اکثریت جامعه نیست. یک دلیل این ادعا، پیروزی «اصلاح طلبان» به پشتوانه اکثریت مردم در خرداد 76 و مجلس ششم و سپس شکست های پی در پی آنان است. آیا آن زنان و جوانان اکثریت هستند یا این اکثریتی که با حذف و تقلب و ارعاب و نیز ناچاری و نادانی برخی از رأی دهندگان به دست آمد؟ با وجود افزایش شمار واجدان شرایط در هشت سال اخیر، آرای آن زمان مدعیان اصلاحات همچنان بسی بیش از مجلس هفتم و رییس جمهور کنونی است! آن رأی نه به خاتمی و «اصلاح طلبان» بلکه رأی به تغییرات و رأی به نان و مسکن و آزادی بود. و چون تغییری روی نداد، آن اکثریت رأی خود را پس گرفت. آن آرای میلیونی تنها توانست قدرت صوری را به «اصلاح طلبان» اعطا کند. «اصلاح طلبان» ناتوانتر، ترسوتر و مهم تر از همه، به نظام (هم چنین از نظر اقتصادی) وابسته تر از آن بوده و هستند که بتوانند از موهبت آن اکثریت به سود مردم بهره بردارند. امروز نیز «اصلاح طلبان پیشرو» مانند حاکمان اصلی که احمدی نژاد را آوردند، به جای ایستادگی در برابر انتصاب حکومتی با رأی دادن به رفسنجانی فرار به عقب را برگزیدند. بعد درباره تقلبات ناله ای کردند و به امید نواله ای آن را «انتخاب اکثریت مردم ایران» نامیدند و به «فاشیسم» و «نظامیان» که خود از آن سخن گفتند «تمکین» نمودند. دلیل دیگر، آرای جبهه تحریم است به اضافه رأی معین و بخشی از آرای رفسنجانی که مجموع آن بسی بیش از آرای «رییس جمهور منتخب» است که رأی دهندگانش نه «یکدست» بلکه کاملا متناقض اند! اگر در انتخابات هشتاد تحریمیان در جایگاه دوم پس از خاتمی قرار داشتند، این بار آرای میلیونی که به صندوق ریخته نشد، از آرای همه نامزدها و هم چنین «رییس جمهور منتخب» بسی بیشتر است.با این همه این انتخابات دو دستاورد مهم داشت: یکی پایان یافتن مقوله «اصلاحات» در حکومت اسلامی که به برکت آن برخی قلم به دست شدند بدون آنکه دانش بررسی «اصلاح یا انقلاب» را داشته باشند. از همین رو آن را چنان تنزل دادند که روح کارل پوپر در گور به لرزه در آمد. دستاورد دیگر «یکدست شدن» حکومت است. اینک کسانی که در 26 سال گذشته قدرت واقعی را در دست داشتند، قدرت صوری را نیز در دست گرفتند و ناخواسته ایران را یک گام به سوی تعیین تکلیف نهایی پیش بردند زیرا دیگر بی نقاب و مستقیم در برابر مردم قرار دارند. آنها یا باید به وعده ها عمل کرده و به خواست های مردم پاسخ دهند و یا باید شمشیر را از رو ببندند. از همین رو می توان گفت تیتر کیهان وابسته به وزارت اطلاعات بدون آنکه بدانند و بخواهند یک معنای دو پهلو یافت: «ملت کار را تمام کرد»!
بوی خوکغرب و تحلیل گران در این انتخابات از یک سو جبهه تحریم را دست کم گرفتند و از سوی دیگر با اینکه می دانستند یک «رییس جمهور حزب اللهی» جهت تکمیل مجلس هفتم و قوه قضاییه در دستور کار است، برای رفسنجانی و توانایی «اصلاح طلبان» در دفاع از او حساب بزرگی باز کردند. در عین حال از تأثیر شارلاتانیسم و شعارهای عوام فریبانه در یک جامعه بسته غافل ماندند و هم چنین فکر نمی نکردند تقلب سازمان یافته و دخالت وزارت اطلاعات و «بیت رهبری» این چنین گسترده باشد و هیچ کس هم در برابر آن نایستد. هیاهوی کروبی و مظلوم نمایی رفسنجانی به تشکیل حزب و جبهه منجر شد. خاتمی هم اصلا به روی خود نیاورد. فراخوان برای تشکیل «حزب اعتدال اسلامی» و «جبهه خط امام» از سوی چهره های شناخته شده رژیم و نیز «استارت» جبهه مشارکت برای «انتخابات بعدی» همگی فرار به عقب است. نبض جمهوری اسلامی در برنامه اتمی، تروریسم و حقوق بشر می تپد و فقط اتحاد همه طرفداران دمکراسی و حقوق بشر و انتخاب و پذیرش یک رهبری سیاسی فعال می تواند این راه ناهموار را به سوی آینده بگشاید. در این میان وضعیت نویسندگان و هنرمندانی که بازیچه توهمات خود و جنگ قدرت شدند و نام و رأی خود را آلودند بسیار غم انگیز است. ببینید کیارستمی به کسی که در پرونده انقلابی اش تیر خلاص زدن ثبت شده چه می نویسد: «دوست عزیز من، تا کنون دو بار رأی داده ام و هر دو بار پشیمان. این بار با آمادگی بیشتر بار دیگر به پای صندوق رأی خواهم رفت و اما رأی ام را به دیگری خواهم داد که او را به اندازه تو دوست نمی دارم»! این هم از فیلم ساز جهانی ما که این چنین فیلم می شود. چه انتظاری از عوام می توان داشت؟ یک مثل آلمانی می گوید آدم در خوکدانی به خوک تبدیل نمی شود ولی بوی خوک می گیرد. اتفاقا این گروه که وظیفه روشنگری بر عهده دارد و باید وجدان بیدار جامعه باشد، بیش از همه می بایست خود را در برابر تعفن فرهنگی و فکری جمهوری اسلامی که گند آن به خارج کشور نیز رسیده است، محافظت کند. می توان در ایران بود و بوی خوک نگرفت ولی در آن سوی جهان خود را «تبعیدی» نامید و بوی خوک داد. و اما کسانی که ستاد انتخاباتی «پدرخوانده» خود را در خارج کشور هدایت می کردند و با فضاحت شکست خوردند، به جای تجهیز برای مقابله با آنچه خودشان «فاشیسم» و «طالبان» نامیدند، دوباره یقه تحریم کنندگان را گرفتند و شکست آنان را اعلام کردند! ولی حق آن بیست میلیون نفری که طبق آمار رسمی در انتخابات شرکت نکردند چه می شود؟ چشمشان کور می خواستند شرکت کنند؟ که به کی رأی بدهند؟ مگر شما که سالهاست رأی می دهید، به کدام حق رسیدید؟! مجلس هفتم و احمدی نژاد؟! عمل درست اما حتی اگر در اقلیت هم باشد، چیزی از درستی آن کاسته نمی شود. نمی دانید چقدر خشنودم از اینکه جزو آن اقلیت دو درصدی هستم که به جمهوری اسلامی رأی «آری» ندادند! اگر کسانی می توانند ادعای سکولاریسم و دمکراسی داشته باشند و بعد با وجدان آسوده بروند به خاتمی و رفسنجانی در یک حکومت دینی رأی دهند، دلیل تناقض بین ادعا و عمل، اندیشه و سیاست، را باید در خود بجویند و نه اینکه خشم پیامد دوگانگی رفتاری و شکست خود را بر سر جبهه تحریم خالی کنند. «پوپولیست ها» در میان تحریم کنندگان نیستند، بلکه سالهاست بر ایران حکومت می کنند. آن هم با انتخابات و آرای شما! ما برای بلاهت عمومی نیز متأسفیم و نمی توانیم دنبال توده عوامی راه بیفتیم که زمانی به فکر آب و برق رایگان بود و حالا خواب «پول نفت» می بیند و چه بسا روزی چرت «غرور ملی» اش در فقر و اعتیاد با بمب اتم پاره شود.
28
ژوئن 2005 |
|
| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |