مقاله

 

باز هم در ضرورت اتحاد عمل یا ائتلاف گسترده

رحیم قیومی، جمشید نعمتی، کیانوش توکلی، حجت نارنجی، ماشااله سلیمی، منوچهر مقصودنیا

 

01 ژانویه 2006

شايد بيان اين واقعیت كه كشور ما ايران به عنوان يك كل جغرافيائي ــ  سياسي تا كنون با تمام تلاش و مبارزات صد ساله از انقلاب مشروطيت به اين طرف هنوز فاقد يك پروژه سياسي فراگير ملي مي باشد تكراري است ، اما مادام كه جامعه سياسي ايران به اين هدف ملي دست نبافته ، تنها با تكرار و پافشاري بر اين نقص و كمبود و با يك  سازماندهي و تلاش جمعي ، خردمندانه  و دمكراتيك ، مي توان به اين هدف مهم رسيد .

 از انقلاب مشروطيت ما شاهد حضور نيروها و نحله هاي سياسي اي هستيم كه تاحال حاضر به حيات خود ادامه داده و تا آينده قابل پيشبيني هم در زند گي سياسي ما نقش بازي خواهند كرد . از آنزمان تاكنون چهار خانواده سياسي ، ملي گرا ، چپ ، مذهبي و سلطنت طلب ، كه در تمامي حوادث و رويدادهاي سياسي قرن گذشته ، هر يك به فراخور وزن و نيروي خود  در زمانهاي مختلف شركت داشته و تاثير گذار بوده اند ، شكل گرفتند .  به اين چهار خانواده بايد يك عضو ديگر ، يعني نيروهاي ملي ــ قومي ، كه  بعد از جنگ جهاني دوم شكل گرفته ، به عنوان نحله سياسي ي غير قابل چشم پوشي و اصلي جامعه ، اضافه كرد .

 رابطه اين چند نحله سياسي در طي اين مدت ، صرف نظر از همكاري و همسوئي هاي موقتي و تاكتيكي دو جانبه و  يا چند جانبه ، كه آنهم نه بر اساس توافقات دمكراتيك و با هدف استقرار دمكراسي ، بلكه براين اساس بوده تا با  جمع آوري نيرو ، توان لازم را براي  بزير كشيدن فدرت حاكم پيدا كنند،  همواره خصمانه و خونين بوده و طرفين تا سر حد نابودي و حذف غير خود  پيش رفته اند .

 بعد از انقلاب مشروطيت كه به تشكيل مجلس شوراي ملي و تصويب قانون اساسي مترقي منجر شد ، استبداد پادشاهي مواضع مهمي را از دست داد و آزاديخواهان توانستند جامعه را گام ها به سوي دمكراسي و تجدد سوق دهند !

 اما اين روند تحت تاثير عوامل بين المللي و داخلي نه تنها نتوانست در جامعه نهادينه شود بلكه با روي كار آمدن رضا شاه و استقرار مجدد ديكتاتوري  متوقف گرديد .***  

 سلطنت طلبان  بعد از تجديد قوا و قدرت گرفتن دوباره و باجايگزيني سلسله پهلوي بجاي قاجار،  تمام تلاش و توان خود را براي حذف و نابودي ديگران بكار گرفتند .  نتيجه اين امر اين شد كه جامعه دوباره در انسداد سياسي گرفتار آمد و عرصه بر ساير نيروها تنگ گرديد .

 حاصل اين وضعيت همانا هماهنگي و همكاري بدون پلاتفرم  بقيه ، عليه حكومت محمد رضا پهلوي بود ، كه به انقلاب بهمن 57 منجر گرديد.  

 با جابجائي قدرت بار ديگر دور باطل حذف ديگران ، اينبار توسط نيروهاي مذهبي  كه بتنهائي قدرت سياسي را در دست گرفتند ، ادامه يافت . جمهوري اسلامي در يك پروسه خونين وبا استبداد ي قرون وسطائي ، ابتدا با حمايت ديگر نحله هاي سياسي ، به حذف سلطنت طلبان پرداخت و در مراحل بعد به سركوب بقيه ادامه داده  و تمامي قدرت سياسي و اقتصادي جامعه را در چنگ خود متمركز نمود . 

 جدا از  مليون ، كه در بين نيروهاي سيايسي جامعه  به دمكراسي ، ليبراليسم و داشتن روش مداراگرانه نسبت به ديگرانديشان متمايز بودند  ، اگر نيروهاي چپ هم به قدرت   مي رسيدند همين پروسه حذف ديگران را ، البته با شعارها و در اشكالي متفاوت ، ولي حتما با سركوب ، خشونت و استبداد عملي مي كردند .

يك بار ديگر با مرور فضاي بعد از انقلاب در ذهن خود ، آن فضائي كه در آن حذف غير خودي حتي به درون خانواده ها هم سرايت كرده  و برادران و خواهران ؛ فرزندان و  پدرومادران را عليه همديگر قرار داده و تا سرحد حذف فيزيكي پيش رفت  ، آنوقت ابعاد  فاجعه اميز مسئله بهتر آشكار خواهد شد .

 امروزه وقتي از فراز تاريخ بر وقايع رخداده جامعه نگاه مي كنيم ، در مي يابيم كه حذف ديگر انديشان و استقرار ديكتاتوري  نه تنها نتوانست جامعه را بسوي ثبات سياسي هدايت كند ، بلكه باعث مادام العمر شدن حكومتهاي ديكتاتوري نيز  نشد .

 

  آيا با تمام خشونت و استبدادي كه دورژيم پهلوي و جمهوري اسلامي( در رژيم جمهوري اسلامي به مراتب بيشتر )  بكار برد ند ، توانسنتد  بقيه نيروها را از صفحه تاريخ و از صحنه سياسي  جامعه حذف كنند ؟

 با تجربه خونبن و مرگبار بدست آمده ، به جرات مي توان به اين سوال جواب منفي داد .  طي اين 26 سال جمهوري اسلامي ، با سركوب سيتماتيك اگر چه توانست ديگران را تضعيف كرده و نفش آنها را در زندگي روزمره سياسي به حداقل برساند ، ولي خود رژيم هم در اين پروسه به تحليل رفته و مردم و بخصوص نسل جوان در ابعاد ميليوني از آن رويگردان شدند . و در مقابل اين ديگر نيروها هستند كه روز به روز صدايشان  گوشهاي شنوا ي بيشتري را پيدا مي كند .

  درس آموزي از وضعيت گذشته و حال جامعه در درجه اول اين است كه با اجتناب از روش حذف ديگران ، يعني مخالفين نظري و سياسي مان ، راه مدارا و تحمل و نيز پذيرش حق حيات سياسي آنان را در پيش گيريم .

 در اين رابطه بايد به اين سوال نيز بطور شفاف و صريح پاسخ دهيم كه آيا در ايران بعد از حمهوري اسلامي نيروهاي مذهبي از صحنه سياسي كشور حذف خواهند شد ؟

پاسخ به اين  سوال منفي است . اين نيرو مانند ديگر خانواده هاي سياسي ، داراي سابقه اي صد ساله  و مانند ديگران در آينده قابل پيشبيني نه حدف شدني بوده و نه در ديگر نيروها حل و يا جذب مي شود . البته همانگونه كه نشانه آن از هم اكنون هم پيداست ، جامعه  شاهد تحول مثبت بخشي از اين نيرو است ، كه با قبول جدائي دين از دولت و نقد عملكرد

 نظا م در راستاي استقرار دمكراسي عمل مي كنند . و طبيعي است كه ادامه اين روند همكاري آنها با ساير نيروها ي        دمكرات جامعه را نويد مي دهد و اميدراريم كه با گسترش اين نيرو و شفاف تر شدن انديشه شان ، زمينه همكاري  ها  حول دمكراسي  فراهم تر گردد .                                                                                                           

 چه نتيجه اي از اين همه سركوب و خونريزي نصيب كشور شد ؟ نه تنها  جامعه نتوانست از تمامي امكانات خود بهره گيرد  ، بلكه به نقطه صفر ، يعني به صد سال پيش باز گشته است . و اين سوال كه چگونه مي توان از يك جامعه استبدادي به جامعه اي دمكراتيك رسيد و چگونه پروسه گذار به مدرنيته را طي نمود ، هنوزپاسخ درخور پيدا نكرده است.

  روشن است كه تا آينده قابل پيش بيني تمامي اين خانواده هاي سياسي در جامعه ما نقش و حضور دارند . هرگونه تلاش و برنامه اي كه از سوي هر نيرو و يا اتحاد بين چند نيرو بر عليه ديگري و يا ديگران با هدف حذف و نابودي يك و يا چند نيروي ديگرصورت بگيرد  ، ادامه همان تجربه غلط و تلخ گذشته بوده و ميتوان با قاطيعت گفت كه در نهايت تنها يك نيرو در قدرت باقي مانده  و بقيه سركوب و موقتا به كنار گذاشته و ديكتاتوري و استبداد ادامه خواهد بافت .

 اگر تجربه راه كار هاي  صد سال گذشته به نتيجه نرسيده و ما هنوز با جامعه اي دمكرات فاصله جدي اي داريم ، آيا هنوز يك نيروي جدي و با مسئوليتي پيدا مي شود كه فكر كند با بدست آوردن قدرت به تنهائي و يا با كمك ديگر خانواده سياسي خود  مي تواند دمكراسي را در ايران مستقر نمايد ؟    آيا راه حل  غير از دستيابي و توافقي دمكراتيك بين همه خانواده هاي سياسي مي باشد ؟

 خوشبختانه ما گامهاي جدي اي دراين راستا ، كه راهي بجز توافق در گستره ملي وجود ندارد ، بر داشته ايم . قبول اين واقعيت كه ديگراني با انديشه هاي متفاوت سياسي وجود داشته كه بايد به رسميت شناخته شوند ، و قبول اينكه حذف يكي به حذف همه نيروي غير خودي مي انجامد و اين روشي غير دمكراتيك و شكست خورده است ، را سالهاست كه تقريبا بخشي از تمامي خانواده هاي سياسي پذيرفته اند . جاي بسي حوشبختي است كه   مرحله تبادل نظر و گفتگو بين نيروهاي متفاوت سياسي پشت سر گذاشته  شده است  .

طرح فراخوان جنبش ملي رفراندوم ، منشور نشست برلين ، نامه دانشجويان و فعالين سياسي كشور ، کنفرانس بروکسل ، فراخوان اتحاد دمكراسي خواهان ايران ، بيانيه هفت نفر فعال سياسي  ( صبح نزديك است )  ، پيام آقايان  حشمت الله طبرزدي وامير انتظام  ، ‌همگي از نشانه هاي نويد بخش اين امر هستنند . گام بعدي مي تواند عمل مشترك  تمامي اين تلاشگران باشد .

 اين روند زماني مثمر ثمر تر خواهد بود كه اولا خود اين نيروها ، با گفتگو و تبادل نظر با همديگر ، توان و انرژي هاي خود را متمركز كنند و ثانيا احزاب سياسي مترقي و دمكرات جامعه بيش از اين فرصت ها را از دست نداده و با خاتمه دادن بر ترديدهاي خود ، ضرورت امر ائتلاف گسترده را درك و گام عملي در اين راستا بردارند . 

جا دارد تا اشاره شود كه  تلاشهاي  تا كنوني ، با مقاومت ، مقاومتي بخشا خصمانه، گروه گرايانه .و ايدئولوژيك روبرو شده، كه حركت را كند كرده است . البته روشن است كه ، رابطه خصمانه در گذشته ، عدم اعتمادها، وجود تابوها و خط قرمزهاي تاريخا شكل گرفته ، و ..... همگي نشان از مشكل بودن پروسه اي است كه پيش رو داريم . ولي در بين هر خانواده سياسي ، نيروي ماندي وجود دارد كه عامل جدي اين كندي مي باشند . آن كساني بر اين نظر هستنند كه  دمكراسي در جامعه مستقر نخواد شد مگر نيروهاي دمكرات آن جامعه به توافق برسند ، نبايد از انگهاو اتهاماتي  مانند ، خائن ، مرتد ، وازده ، راست طبقاتي ،  سلطنت طلبان شرمگين ،  جيش پادشاهي و ضد انقلاب .... ترسيده و جا خالي نمايند . اين فشار هاي اوليه ، بخصوص با ورد نسل جوان به صحنه سياسي كشور ، از بين مي رود . آينده ايران دمكراتيك با اين فكر است .

  تاكنون براي پايان دادن به تفرقه پروژه هاي سياسي ارائه شده است كه اهم آنها عبارتند از :

اتحاد جبهه اي ‌، ائتلاف و يا اتحاد گستزده حول دمكراسي ، توافق ملي 

 هر كدام از پروژه فوق از صرف نظر از شكل آن ، با مضامين مختلف و نيز با رويكرد هاي گوناگون نسبت به جريانهاي سياسي كشور صورت گرفته است . 

 طيفي از نيروهاي سياسي جمهوري خواه  كشور در درجه اول براي ائتلاف و اتحاد نيروهاي جمهوري خواه عليه جمهوري اسلامي تلاش مي كنند ، بخش ديگر اين نيرو براي ائتلاف جمهوري خواهان با اصلاح طلبان حكومتي و غير حكومتي براي پس راندن طرفداران ولايت مطلقه فقيه جهت اصلاح تدريجي حكومت كوشش مي كنند .

 در حال حاضر گرجه هر دو بخش اين نيرو در رابطه با جمهوري اسلامي سمت گيري كاملا متفاوتي دارند ، اما در ائتلاف و يا همكاري مورد نظرشان ، مشروطه خواهان جائي ندارند .

 در مقابل اين دو طيف جمهوري خواهان ، طيف ديگري نيز وجود دارد كه ضمن اعتقاد به نظام پارلماني در شكل جمهوري ، براي ائتلاف گسترده سياسي بر اساس دمكراسي مبتني بر منشور جهاني حقوق بشر ، كه در فراخوان ملي جنبش رفراندوم ، نشست برلين و ..... تجلي يافته است ، تلاش مي كنند . اين طيف سعي مي كند تمامي نيروهاي مترقي و دمكرات چامعه را اعم از جمهوري خواه و يا مشروطه خواه را عليه جمهوري اسلامي و براي استقرار نظامي دمكراتيك بر اساس حداقل هاي عامه شمول گرد هم آورد . در اين راستا ، آن بخش از مشروطه خواهان نيز كه قواعد بازي دمكراتيك سياسي را پذيرفته اند ، عليرغم مخالفت بخش غير دمكرات سلطنت طلبان در راه چنين ائتلافي گام بر ميدارند .

  بطور خلاصه دو جهت گيري عمده در امر اتحادها قابل تشخيص است :

 اتحاد تنها با خوديها ، و اتحاد و يا ائتلاف گسترده نحله هاي مختلف سياسي جامعه ايران .

 ما ضمن اينكه موافق اتحاد و ائتلاف و همكاري خوديها بوده و در اين راه هم تلاش مي كنيم ، اما راه كار اساسي را يك ائتلاف گسترده از نحله هاي سياسي مختلف مي دانيم . در عين حال لازم به تاكيد مي بينيم كه روند عمومي جامعه ، بيش از پيش راه كار فوق را در دستور گذاشته است .

براي اينكه بتوان بدرستي اين امر را پيش برد بايد به سوالات زير توجه و به آنها پاسخ داد :   

 

ـــ  آيا بايد دست به اتحاد جبهه اي زد ؟

 ــ  آيا بايد اتحادي گسترده از نيروهاي خودي تشكيل داد؟ و آنرا به الترناتيو سياسي  تبديل كرده  و بدون همكاري و اتحاد عمل با ديگر نيروها قدرت سياسي را به تنهائي تسخير كرد ؟

ــ‌  اگر اتحادي  در درون  هر نحله سياسي مانند  جمهوري خواهان  ، مشروطه خواهان سلطنت طلب ، و يا نيروهاي مذهبي  شكل گيرد ، در انصورت رابطه اين آلترناتيوها با يكديگر چگونه بايد باشد ؟

ــ  آيا دستيابي به توافقي دمكراتيك بين اين آلترناتيوها لازم و ضروري مي باشد ؟

‌ــ و آيا يك اتحاد گسترده به معني مخدوش كردن خطوط سياسي ــ برنامه اي هر يك از نيروهاي شركت كننده در آن است ؟

 ـــ آيا  اين اتحادها بين دو و يا چند نيرو بر عليه يك و يا نيروهاي ديگر است ؟

  و آياهاي ديگري كه جامعه سياسي ايران تنها با تلاشي جمعي و بدون غرض ورزي و گروه گرائي  مي توان براي آنها پاسخ در خور زمان ، تجربه و نيازكشور پيدا كرده و ارائه دهد .  

مدت زماني است كه   اين سوالات در برابر نيروهاي سياسي جامعه قرار گرفته و منجر به جوابهاي متفاوتي شده است . بنظر ما اهم حداقل هاي عامه شمول يك اتحاد و يا ائتلاف گسترده را مي توان بشرح زير بر شمرد

 1  ــ آن اتحاد و يا ائتلافي را درست  مي دانيم كه بر اساسي دمكراتيك و با قبول منشور جهاني حقوق بشر و ضمائم پيوست آن شكل گرفته و بخواهد كه اين اصول در قانون اساسي آينده ايران نهادينه شود  .

 2  ــ‌ خواهان جايگزيني نظامي دمكراتيك به جاي نظام  جمهوري اسلامي با شد .

 3  ــ باور به اين  اصل ؛  كه حقانيت حاكميت فقط برخواسته از خواست و اراده ملت ايران است .

 4  ــ  پذيرش حقوق سياسي ، فرهنگي . اجتماعي خلقهاي ايران و خواهان دستيابي به سيستم سياسي اي فدرال و يا ديگر اشكال  حكومتي ي غير متمركز در ايران باشد .

 5  ــ مخالف تهديدهاي خارجي عليه منافع و مصالح ملي ايران باشد .

7  ــ  باور به جدائي دين و هر مسلكي از دولت ( حاكميت )  .

  بر اساس اين اصول گفته شده ، و با توجه به شرايط پيجيده سياسي ، وضعيت نيروها و نحله هاي موجود ، اختلافات در درون  و بين هر نحله سياسي ، شرايط جهاني و اهميت سياسي ــ جغرافيائي ايران در جهان ، بر اين باوريم كه در روش شكل گيري اتحادها بايد موارد زيرا در دظر گرفت : 

  1 ـــ تلاشي چند وجهي  براي دستيابي به  مجموعه اي از راهكارها.

 2  ــ مطلق نكردن يك راه كار و در نظر گرفتن راه كارهاي گوناگون و پرهيز از مقابل هم قراردادن آن راه كارها با همديگر .  

 3 ـــ  پذيرش حق هر نحله سياسي جهت اتحاد گسترده بين نيروهاي همسو بر اساس برنامه سياسي ، اجتماعي و اقتصادي خويش

  4  ــ‌  قبول وجود آلترناتيو هاي گوناگون در مورد شكل و محتوي نطام جايگزين . 

 5  ـــ‌  تاكيد بر روي توافق بر سر يك نظام دمكراتيك و پيش شرط قرار ندادن شكل نظام ‌آينده   براي ايجاد  يك توافق گسترده ملي و يا ائتلاف كسترده سياسي . 

 6  ــ پذيرش حق تبليغ و ترويج مستقل برنامه هاي سياسي از سوي هر يك از سازمانها و جريانهاي سياسي شركت كننده در اتحاد و يا ائتلاف گسترده  و دوري از تلاش براي حل شدن يكي در ديگري و پرهيز از هژموني طلبي .

  در خاتمه لازم به تاكيد است :

  نظام جمهوري اسلامي رفتني است . از بين رفتن اين نظام چه بصورت رفروم ، كه متاسفانه احتمال آن ضعيف است ، و چه در شكلي كه به بركناري آن منجر شود ،  دير يا روزد دارد ولي سوخت و سوز ندارد .

 جامعه  بلا فاصله بعد از نظام جمهوري اسلامي ، وارد دوره مهم گذار و موقتي  جايگزيني نظام جديد مي شود .

 اهميت اين دوره موقت و در عين حال كوتاه برهمه نيروهاي سياسي بايد روشن باشد .  هر اندازه كه  اين دروه  موقت دمكراتيك ، آزاد و بدون خشونت طي شود به همان اندازه  و متناسب با آن ، امكان استقرار دمكراسي و نهادينه كردن آن در جامعه امكان پذيرتر است .براي اينكه اين دروره گذار كم هزينه و كم دردرد و بصورت دمكراتيك طي شود ، ضروري است كه قبل از رسيدن به اين دوره مهم و تاريخي نيروهاي سياسي جامعه ، به يك توافق عمومي برسند . زيرا دردوره گذار  دستيابي به چنين توافق دمكراتيكی به مراتب سخت تر خواهد بود .

 

  *  قصد ما در اين نوشتار پرداختن به علل اين پيامدها و تحولات مهم و سرنوشت سازي كه در دوره ياد شده رخ داد ه نيست . اعتقاد ما بر اين است كه پرداختن به اين امر ضروري احتياج به فرصتي جداگانه دارد.

 

| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |