حقوق بشر
چشم اسفندیار رژیم
الاهه بقراط
در دو هفته گذشته
آلمانیها برای تأمین حقوق مرغهای این کشور دست به تظاهرات زدند. بله، درست
خواندید: حقوق مرغها! حدود دو سال پیش «حمایت از حیوانات» به عنوان یکی از اصول
قانون اساسی آلمان تصویب شد. حالا این مرغهای تخم گذار که از هواخوری و طبیعت
محرومند و در قفسهای باریک و طویل هر کدام تنها به اندازه یک برگ کاغذ جا دارند
و بر اثر اصطکاک با میله هایی که آنها را در میان گرفته، بال و پر خود را از
دست داده و به شکل رقت باری در آمده اند، با اتکا به همین اصل قانون اساسی،
حامیان خود را به خیابانها فرستاده اند تا به شرایط غیر حیوانی نگاهداری خود
اعتراض کنند. در چنین کشوری اصطلاح «غیر حیوانی» معادل «غیر انسانی» برای
حیوانات است زیرا در اینجا حیوانات نیز از حقوق خود برخوردارند و دلیلی ندارد
که صفت «حیوانی» را تحقیر آمیز بدانیم، و حامیان مرغهای تخم گذار درست به دلیل
تأمین شرایط زندگی حیوانی، یعنی برخورداری از طبیعت و فضای کافی برای حرکت، دست
به اعتراض زده اند.
به چه حقی؟!
و اما چهارشنبه ده
دسامبر روز جهانی حقوق بشر است. مرغهای خوشبخت آلمان را به حامیان آنان بسپاریم
و به شرایط غیر انسانی زندگی در جمهوری اسلامی بازگردیم که در آن نه تنها واژه
«حیوانی» همچنان همان مفهوم قدیمی را دارد، بلکه صفت «انسانی» نیز از معنای
خود تهی شده و چه بسا انسانهایی را به این فکر بیاندازد که کاش یک «مرغ» در یک
جامعه دمکرات می بودیم تا یک «انسان» در جمهوری ولایت فقیه!
به
راستی یک حکومت تا چه اندازه «حق» دارد مردم یک کشور را درگیر مسائلی کند که
تمامی بنیه سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آن را بر باد می دهد؟ آیا حکومت
اسلامی در ایران چه زمانی و کجا از مردم درباره تسلیحات هسته ای، تروریسم و
حقوق بشر نظرخواهی کرده است؟ قطعا کسی نمی تواند مدعی شود که اینها موضوعات بی
اهمیتی هستند که به مرور زمان حل خواهند شد. پس اگر چنان اهمیتی دارند که حکومت
اسلامی حاضر است برای از سر راه برداشتن آن به ساز «خارجیها» برقصد و پشت میز
مذاکره با آنان یک چیز و در رسانه های خود به ملت چیز دیگری بگوید، چرا مردم را
در آن نقشی نیست؟! پس نمود این «مردمسالاری دینی» را در کجا باید دید؟ ما که
نقش تعیین کننده به اصطلاح «دین» را در همه جا می بینیم، پس در کجا می توان حتا
سایه ای از «مردمسالاری» یافت؟ در مجلس شورای اسلامی؟! در شوراهای اسلامی؟! در
مجلس خبرگان و مجمع مصلحت و شورای نگهبان؟! در ولایت فقیه؟! آخر چرا از
طرفداران «مردمسالاری دینی» کسی خود را موظف نمی داند بگوید این «مردم» در کجا
«سالار» هستند؟! شاید فقط در صف نمایش انتخابات؟!
و
چرا این مردم از خود نمی پرسند: به چه حقی؟! آخر به چه حقی این حکومت نقش و
حقوق ما را این چنین نادیده می گیرد و طعم شیرین موهبت زندگی را که به هر
انسانی تنها یک بار اعطا می شود، این چنین به کام ما تلخ می سازد؟ درست است که
ده سال و سی سال و حتا صد سال در تاریخ یک ملت به شمار نمی آید، لیکن عمر آدمی
کوتاه است و حق مسلم هر انسانیست که این عمر کوتاه را در آزادی و آسایش بسر
آورد. اتفاقا در همین نکته، عمر رژیم با عمر شهروندان ایرانی نسبت معکوس می
یابد! هر چه بر عمر اولی افزوده شود، از عمر دومی کم می گردد! این اصلا عادلانه
نیست و از همین رو کسانی که با درک مغشوش از «اصلاحات» و «عدم خشونت» به جای
تأیید روشهای مبارزه و اعتراض مسالمت آمیز، مردم را به اعتبار «قول مسئولان»
دعوت به سکوت می کنند و میانجی می شوند تا آنها نه به «جنگ مسلحانه» بلکه به
«تظاهرات آرام»، «اعتصاب» و «تحصن» خود پایان دهند، باید در اندیشه و نقش خود
بازنگری جدی به عمل آورند. آنان با این سیاست بر عمر چه کسانی می افزایند؟! آن
هم در شرایطی که رقابت جهانی در همه عرصه ها با شتاب پیش می رود و «مرغها» نیز
در عمر بس کوتاه خود از حق و حقوق برخوردارند!
مشکلات متناقض
گفتیم که تسلیحات هسته ای، تروریسم و حقوق بشر مشکل حکومتهایی مانند جمهوری
اسلامی هستند که آنها را زیر ذره بین جامعه جهانی می برد. حال ببینیم هر کدام
از این سه مشکل تا چه اندازه با سرنوشت جمهوری اسلامی به مثابه یک حکومت
خودکامه ایدئولوژیک گره خورده است.
روشن
است که رژیم می تواند فناوری هسته ای نداشته باشد، به بمب هسته ای دست نیابد و
مانند اکثر کشورهای جهان پای خود را از این میدان بیرون بکشد، لیکن همچنان
جمهوری اسلامی، یعنی یک حکومت دینی و خودکامه باقی بماند تا عمرش بسر آید!
این
نیز روشن است که رژیم می تواند از تروریسم بین المللی حمایت نکند، تروریستها را
از کشور براند و مانند اکثر کشورهای جهان پای خود را از این میدان نیز بیرون
بکشد، لیکن همچنان جمهوری اسلامی، یعنی یک حکومت دینی و خودکامه باقی بماند تا
عمرش بسر آید!
اما
رژیم نمی تواند حقوق بشر را رعایت کند و حتا یک روز جمهوری اسلامی، یعنی یک
حکومت دینی و خودکامه بماند!
رعایت حقوق بشر مطلقا به معنای آزادی چند زندانی سیاسی و یا بهبود شرایط زندان
و یا انتشار چند روزنامه و تغییر رنگ سیاه روسری دختران دبستانی به سپید نیست.
حقوق بشر قانون اساسی رژیم را به پرسش می کشد که در صدر آن اصل ولایت فقیه قرار
دارد. حقوق بشر تبعیض در مورد زنان و پوشش اجباری را که یکی از اصول ایدئولوژیک
حکومت اسلامی است مورد حمله قرار می دهد. آیا برابری زن و مرد و لغو پوشش
اجباری در این رژیم تصورپذیر است؟! استغفرالله!
در
مورد فناوری هسته ای و حمایت از تروریسم، جمهوری اسلامی نه تنها بیش از پیش به
ساز جهان آزاد می رقصد، بلکه عشوه های بیشتری نیز از کیسه ملت در کار می کند و
هر بار رو به مردم ایران محیلانه مدعی می شود که «امتیازات» بسیاری به دست
آورده و اروپا پشت آنان است و آمریکا در «توطئه های خود» شکست خورده است!
بسیاری از ناظران پس از اعلام پذیرش امضای پروتکل الحاقی از آن به عنوان «دومین
جام زهر» پس از پذیرش قطعنامه 598 در مورد پایان جنگ ایران و عراق نام می برند.
ولی یک نکته انحرافی در این میان وجود دارد که باید به آن توجه کرد: اگر هر
کسی زهر را می نوشد تا بمیرد، اینان هر بار زهر را می نوشند تا بمانند!
در
این میان جمهوری اسلامی، از فناوری هسته ای و تروریسم به عنوان ابزار باجگیری
از جهان آزاد استفاده می کند تا انجام آنچه را که وظیفه بین المللی اوست، در
داد و ستدهای کشور بر باد ده که از چشم مردم پنهان می ماند، پشتوانه بقای خود
سازد.
حقوق
بشر اما نه تنها ابزار جهان آزاد، بلکه حربه مؤثر مردم و مخالفان رژیم است.
جمهوری اسلامی نمی تواند از حقوق بشر به عنوان ابزار فشار استفاده کند زیرا
تنها راه استفاده از آن همانا رعایت کردن آن است! می دانید این تفاوت از کجا
ریشه می گیرد و چرا حقوق بشر چشم اسفندیار جمهوری اسلامی است که سرانجام تیر
مردم به آن اصابت خواهد کرد و آن را از پای در خواهد آورد؟
تفاوت در رابطه این مشکلات با سرشت رژیم است. یعنی رژیم ممکن است برای حل دو
مورد اول تلاش کند بدون آنکه در مخالفت با اصول ایدئولوژیک خود قرار گیرد، ولی
درست به همین دلیل برای حل مشکل حقوق بشر اقدام نمی کند زیرا اگر چنین کند،
علیه بنیادهای حکومت اسلامی گام بر داشته است! در عین حال نباید فراموش کرد که
دست جهان برای فشار در مورد تسلیحات هسته ای و تروریسم بیشتر باز است تا حقوق
بشر. به ویژه اروپاییان که معتقدند هر ملتی لایق همان حکومتی است که دارد،
دلشان برای «مرغها» ی خودشان می سوزد ولی خود را درگیر مشکل حقوق بشر در
کشورهای دیگر نمی کنند! از سوی دیگر جمهوری اسلامی نیز تلاش می کند با برگ
انرژی هسته ای و تروریسم در مورد حقوق بشر باجگیری کند. به این ترتیب که حاضر
است در دو مورد اول کوتاه بیاید به شرط آنکه جهان به زیرپا گذاشته شدن حقوق بشر
در ایران کاری نداشته باشد!
همین
تناقض سبب می شود که گرانیگاه مقابله با جمهوری اسلامی نیز متفاوت باشد. اگر
برای جلوگیری از گسترش تسلیحات هسته ای و حمایت از تروریسم، جهان وارد عمل می
شود و ایرانیان باید از آن حمایت کنند، در مورد حقوق بشر اما خود مردم باید
وارد عمل شوند تا جهان از آنان حمایت کند.
در
شرایطی که حکومت اسلامی برای انتخابات مجلس هفتم به تپش قلب دچار شده و به
انواع حیله ها تلاش می کند مردم را به پای صندوقهای رأی بکشاند، و در جهانی که
«مرغها» نیز از حقوق خود برخوردارند، آیا فکر می کنید مردم دردمند ایران ارزش
زندگی را ندانسته و به امید واهی «اصلاحات» ده سال دیگر بر عمر 25 ساله این
رژیم انقلابی، اصلاح ناپذیر، خشن و سرکوبگر خواهند افزود و جهان نیز تماشا
خواهد کرد؟!
13
دسامبر 03
|