مقاله

 

شرکت در انتخابات و دیگر هیچ...

 الاهه بقراط

    

 

در ژانویه 2002 جرج بوش سه کشور ایران، عراق و کره شمالی را «محور شرارت» نامید. رژیم صدام در ماه مه 2003 با حمله نظامی آمریکا و متحدانش به بهانه داشتن سلاحهای کشتار همگانی سرنگون شد. رژیم جونگ ایل با ادامه بازی موش و گربه اخیرا مذاکرات اتمی را از سر گرفته و بعید نیست با پیشنهادات جذابی که کره جنوبی در زمینه تأمین برق و نیازهای عمومی کره شمالی ارائه نموده و با استقبال آمریکا و خود کره شمالی روبرو شده است، مشکل اتمی این کشور درست مانند لیبی در مسیر دیگری حل شود. رژیم ایران اما همچنان بر تکمیل چرخه تولید سوخت اتمی اصرار می ورزد. از دیدگاه غرب، افتادن قوه مجریه و دولت در دست افرادی چون احمدی نژاد و یارانش، رژیم را بیش از پیش در محور شرارت جای می دهد. حتا اروپا نیز بی صبر می شود. از این پس با هر عملیات تروریستی نگاه ها به سوی جمهوری اسلامی باز می گردد. آخرین نمونه، عملیات انتحاری در شهر نتانیا در دوازدهم ژوییه بود که پس از ماهها آرامش و همزمان با عقب نشینی ارتش اسراییل از مناطق اشغالی روی داد. چه کسی مسئولیت این عملیات بی هنگام را بر عهده گرفت؟ سازمان جهاد اسلامی که در دهه هشتاد توسط جمهوری اسلامی به وجود آمد و امروز با رد هرگونه سیاست مسالمت آمیز، درگیری را به میان خود فلسطینی ها کشانده و آنها را علیه یکدیگر برانگیخته است. این در حالیست که سازمان حماس فعلا با روی آوردن به گفتگو و مبارزه سیاسی بر پایبندی خود به آتش بس تأکید می کند.

 

احزاب ناتوان

تأکید بر بررسی سیاست و عمل «اصلاح طلبان» به این دلیل ضرورت دارد زیرا تکلیف اصولگرایان و ایثارگران و غیره معلوم است. اینان این «امتیاز» را دارند که عقیده خود را صاف و پوست کنده بر زبان می آورند. مخالفت خود را با دمکراسی و حقوق بشر صریحا اعلام می کنند. زبان زرگری به کار نمی برند. ابزارشان نیز مانند سرکوب و تقلب و ارعاب مشخص است. مهم تر از همه، اینک با «یکدست شدن» همه می دانند با چه کسی طرف هستند. تکلیف مخالفان جمهوری اسلامی از دیرباز با آنان مشخص بوده است. «اصلاح طلبان» اما به زبانی سخن می گویند که حتا مخاطبانشان نیز گاه در درک آن در می مانند. بر خلاف آنچه این روزها به فراوانی تحلیل می شود، دلیل شکست «اصلاح طلبان» عدم توجه  به لایه های فرودست و کمبودهای اقتصادی جامعه نیست. آنها حتا اگر تمام توجه و تبلیغات خود را بر روی این مسائل متمرکز می کردند، باز هم کسی به آنان رأی نمی داد. چرا؟ زیرا آنها خود خویشتن را با سیاست هشت سال گذشته به محک آزمون نهادند و بی کفایتی خویش را به جامعه اثبات نموده و اعتماد ارزشمندی را که مردم نثار آنان کردند، از دست دادند. در دوران «قدرت» آنان چیزی تغییر نکرد، یا بهتر بگوییم، آنها چیزی را نتوانسته بودند تغییر دهند که پس از هشت سال رأی دهندگانشان آنها را در مسئولیت های خود ابقا کنند!

بر پرونده شکست «اصلاح طلبان» باید عقبگرد و روی آوردن آنان به رفسنجانی، سکوت در برابر تقلبات آشکار انتخاباتی، اعلام پشتیبانی و همکاری آنان با احمدی نژاد به عنوان «منتخب اکثریت مردم»، سکوت بزدلانه آنان درباره زندانیان سیاسی و حقوق بشر را افزود. اتحادیه اروپا و رییس جمهور آمریکا به سخن در آمدند، از رییس جمهور «اصلاحات» جز پیشنهاد «توبه و تقاضای عفو» صدایی بر نیامد. تاریخچه نحیف «اصلاح طلبان» ننگین تر از «بال» دیگر نظام نیست، لیکن به اندازه کافی ننگین است. از همین رو آنان که با پشتیبانی میلیونی آمده بودند تا چهره دیگری از جمهوری اسلامی را رو به جهان به نمایش بگذارند، در سه انتخابات شوراهای محلی و مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم از سوی جامعه با بایکوت روبرو شدند. این شکست ها نشان می دهد که مقبولیت جهانی الزاما در حفظ یا ایجاد مقبولیت داخلی نقشی ندارد. بایکوت یا تحریم «اصلاح طلبان» از سوی میلیونها ایرانی اما به معنای مقبولیت و تأیید کسانی که با تقلب روی کار آمدند نیست. فراموش نکنیم که تقلب اصلی در دور اول و هنگامی که کروبی به گفته خودش آسوده از پیروزی خویش به خواب رفته بود انجام شد. احمدی نژاد در دور اول اصلا رأی کافی نیاورده بود تا راهی دور دوم شود! سرنوشت انتخابات با تقلب در دور اول رقم خورد. بدون آن تقلب، انتخابات در دور دوم قطعا به گونه ای دیگر پیش می رفت.

 

احزاب مدرن

حاصل «پروژه فشار از پایین، چانه زنی در بالا» چیزی جز احمدی نژاد نشد که هنوز نیامده، پروژه «فشار از بالا و سکوت در پایین» را به اجرا در آوردند. «اصلاح طلبان» همواره از ترس مرگ دست به خودکشی زده اند. طرفداران استحاله و اصلاحات اگر نتوانستند حکومت اسلامی را استحاله و اصلاح کنند، خود اما هم مستحیل شدند و هم  اصلاح تا بتوانند برای همکاری با «طالبان» و «فاشیسم» که خود در تبلیغات انتخاباتی مدعی آن بودند، اعلام آمادگی کنند تا اگر سهمی از سیاست نمی برند، دست کم پرونده های دیگرشان از جمله پرونده های اقتصادی شان برای مثال در شرکت های  نفتی به جریان نیفتد.

اصلاح طلبان و حامیانشان در داخل و خارج دلایل شکست خود را تنها در تبلیغات انتخاباتی می جویند و پیروزی خود را به انتخابات محدود می کنند. تو گویی سیاست یعنی شرکت در انتخابات و دیگر هیچ! ما باز هم پرسش مکرر خود را تکرار می کنیم: فرض کنیم اصلاح طلبان پیروز می شدند. چه می کردند؟ چه می توانستند بکنند؟ چگونه با مجلس هفتم و شورای نگهبان و ولایت فقیه به خواست «محرومان» و «محذوفان» پاسخ می دادند؟ واقعیت این است که پیروزی آنان تنها حفظ موقعیت اجتماعی و اقتصادی دست اندرکاران جبهه «اصلاحات» را به دنبال می داشت. مگر نه این است که این روزها رفسنجانی، نامزد «اصلاح طلبان» در دور دوم، مشغول زد و بند با ولی فقیه است و بقیه نیز برخی در فکر حفظ موقعیت، برخی در فکر تغییر موضع و برخی به فکر شغل جدیدند؟

با سخنانی که این روزها در ستایش «حزبی نبودن» احمدی نژاد می شنویم و خصومتی که حتا به احزاب فرمانبردار موجود نشان داده می شود، به نظر می رسد رژیم می خواهد با بازگشت به سیاست «همه با هم» فاتحه همین احزاب قانونی را نیز بخواند. نمایش مکرر انتخابات در جمهوری اسلامی هر بار به روشنی نشان داده که ایران به چهره های نو و احزاب مدرن و مستقل نیاز دارد. چهره هایی خارج از حکومت و خانواده های حکومتی و احزابی دمکرات و مستقل که بتوانند لایه های مختلف اجتماعی را در خود گرد آورده و مدافع منافع متنوع جامعه باشند.

 ایران به هیچ وجه کمبود احزاب اسلامی و وابسته به حکومت ندارد. حزب سازی و تشکیل جبهه توسط چهره های کاملا شناخته شده و ناپاک جمهوری اسلامی که تنها برای حفظ نظام صورت می گیرد، هیچ کمکی به توسعه سیاسی در ایران نخواهد کرد. این افراد تنها هدفشان تقسیم منابع سیاسی و اقتصادی در میان خودشان است و حزب سازی به کسب و کار آنان تبدیل شده است. سالم ترین آنان فردی چون معین است که انقلاب فرهنگی و اخراج استاد و دانشجو را در پرونده خود دارد. اعتماد جزو احساساتی است که وقتی از دست رفت، امکان ندارد بازگردد. جامعه اعتماد خود را به این افراد و این احزاب که همگی سرشان در آخور حکومت است، از دست داده است. یکی از دلایل مهم گسست اجتماعی کنونی و فاصله عمیق حکومت و ملت همانا نبود احزاب مستقل و دمکرات است. شکوفایی حزبی هرگز در جمهوری اسلامی که حتا تحزب را نیز به انحصار خود در آورده است، روی نخواهد داد. عضویت در «محور شرارت» تنها چهره خارجی و اتمی ندارد، بلکه در داخل نیز با سرکوب و انحصار طلبی گریبان جامعه را گرفته است.

ایران برای پیشرفت و توسعه چاره ای جز به در آمدن از «محور شرارت» و رهاندن گریبان خود از احزاب حکومتی و چهره های تکراری و امتحان پس داده ندارد. هیچ ایرانی میهن دوستی میل ندارد ایران به سرنوشت عراق دچار شود. در پیش گرفتن راه کره شمالی نیز چهار چشمی از سوی جامعه بین المللی کنترل می شود و پیامدهای آن کمتر از جنگ عراق نیست. اگرچه جمهوری اسلامی در برابر طیف متنوع مخالفان خود «یکدست» شده است، لیکن هم درون خود به شدت تکه پاره و متناقض است و هم طرفدارانش «یکدست» نیستند و طیفی از افراطیون متعصب تا «اصلاح طلبان» ملایم را در بر می گیرد. اینک جمهوری اسلامی با شش چالش بزرگ روبروست: جامعه بین المللی، مردمی که منتظر عمل به وعده ها هستند، مخالفانی که طرفدار دمکراسی و حقوق بشرند، موافقانی که طرفدار دمکراسی و حقوق بشرند، موافقانی که مخالف دمکراسی و حقوق بشرند و جنگ قدرت در درون خود. در چنین شرایطی از بمب اتم هم برای نجات جمهوری اسلامی کاری ساخته نیست.

 

| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |