مقاله

 

احساساتی درباره بمب اتم

 الاهه بقراط

   

 من امتیاز بزرگ زنان را نسبت به مردان، بروز «احساس» آنها می دانم که از عقل آنها سرچشمه می گیرد. این احساس را زنان به زبان روانشناسی مدیون «آنیما» یا بخش زنانه خود هستند. مردان نیز هر چه از آنیمای قوی تری برخوردار باشند، به احساس و در نتیجه به زنان و عقل و منطق زنانه نزدیکتر می شوند. صراحت، نان قرض ندادن و تن نسپردن به بده بستان های رایج و تعارفات پوچ از همین عقل احساساتی و زنانه ناشی می شود اگرچه الزاما همه زنان چنین نیستند. بر این اساس، من به عنوان یک زن، و ظاهرا تنها زن ثابت کیهان که دقیقا از ده سال پیش به این سو در آن می نویسم، یک مسئله جدی و سرنوشت ساز مانند برنامه های اتمی جمهوری اسلامی را مانند هر موضوع دیگر با عقل احساساتی خود می نگرم. عقلی که در آن «احساس»، منطق زنانه و هم چنین نگرانی مادرانه نقش برجسته دارد.

من این مسئله را نه از زاویه تهدید و جنگ بلکه از دریچه متأسفانه تیره و تار صلح و همزیستی می بینم. دیدن از چنین دریچه زنگار گرفته ای دشوار است. انتقال آنچه می بینم اما دشوارتر! من این مسئله را نه با منطق پیش پا افتاده و عامیانه «چرا اسراییل و پاکستان دارند، ولی ما نداشته باشیم؟» بلکه با این حقیقت واقعی بررسی می کنم که این همه کشورهای جهان ندارند، بهتر است ما هم نداشته باشیم.

اگر دقیق بنگریم، در پشت این «احساس» و در آن سوی این دریچه یک منطق آینده نگر نهفته است: دمیدن در آتش مسابقه تسلیحاتی زیر پوشش «فناوری هسته ای» و «دفاع» از خود، خاور میانه را به نابودی خواهد کشاند. اگر امروز جهان به این منطقه توجه دارد، بی رودربایستی و بدون تعارف تنها به دلیل ذخایر سوختی آن است. اگر قرار باشد به فرض محال (که محال نیست) جهان از این منطقه چشم بپوشد، عفونت خاورمیانه بیش از پیش گریبان اهالی آن را خواهد گرفت و گنداب آن سرانجام گورستان آنها خواهد شد. سوررئالیسم بی همتای تورات درباره نابودی قوم ها این بار در جهان مدرن قرن بیست و یکم و نه با سنگ و آتش از آسمان که با بمب و موشک از زمین و نه در خیال، بلکه در عالم واقعیت تکرار خواهد شد.

 

توهم اتمی

در کنار این حقیقت می توان دریافت این سخن (که من پیش از این هم به آن اشاره کرده ام) مبنی بر این که جهان با پیشبرد برنامه اتمی و یا داشتن سلاح اتمی در رژیم جمهوری اسلامی مخالف است و اگر یک نظام «عاقل» و دمکرات در ایران حاکم باشد، هیچ مخالفتی با برنامه های اتمی در کار نخواهد بود، یک سخن من در آوردی و بی پایه است.

پیمان «ان پی تی» با هدف «منع گسترش سلاح های کشتار همگانی» تدوین و امضا شده است. اگر فردا دمکرات ترین نظام جهان هم در ایران برقرار شود، جهان و  این پیمان و امضای ایران زیر این پیمان به آن اجازه نخواهند داد تحقیقات اتمی خود را چه برای استفاده صلح آمیز و چه کاربرد نظامی ادامه دهد. مگر کشورهای بالتیک پس از فروپاشی اتحاد شوروی و یا آفریقای جنوبی دارای نظام های خودکامه بودند که با فشار و توصیه جهانی، سرانجام دست از برنامه های اتمی خود برداشتند؟! و یا دستشان کج بود و نمی توانستند آن برنامه ها را مانند جمهوری اسلامی  و یا حکومت آینده ایران ادامه دهند؟!

اینجاست که می بینیم علاوه بر کشورهایی که در برابر برنامه اتمی جمهوری اسلامی صف آرایی کرده اند، یک نیرو با طرفداری از رژیم از برنامه های اتمی آن نیز پشتیبانی می کند، و نیروی دیگری با رژیم مخالف، لیکن با برنامه اتمی آن موافق است. جالب اینجاست که استدلال این دو نیرو یکیست: هر دو از همان منطق پیش پا افتاده چرا دیگران دارند و ما نداشته باشیم، و هم چنین خطر موهومی که تا کنون بیش از آنکه از سوی دیگران بوده باشد، از سوی حکومت ایران بروز کرده است، و «فناوری هسته ای حق ماست» پیروی می کنند. این «مخالفان» در مهمترین دعوای بین المللی جمهوری اسلامی، در کنار آن قرار می گیرند و با هیچ توجیه و جمله سازی نمی توانند این موضع را کمرنگ یا لاپوشانی کنند.

 

جنگ با طبیعت

من به عنوان طرفدار «فناتیک» محیط زیست که زندگی بشر را در پیوند ناگسستی با حفظ آن می بینم و همواره در برابر عظمت زمین و زمان سر تعظیم فرود آورده و ستایشگر زیبایی ها و نعمت هایی هستم که طبیعت به ما به مثابه موجوداتی ناخلف و خودخواه ارزانی داشته است، و تا جایی که بتوانم در زندگی فردی خود، هر چند هم ناچیز، رعایت آن را می کنم، نه تنها معتقدم جهان باید با یک برنامه خلع سلاح همگانی به از میان برداشتن تسلیحات اتمی، از جمله پنج قدرت اتمی، بپردازد بلکه ایران هم به دلیل داشتن ذخایر سوخت فراوان اعم از نفت و گاز و انرژی باد و خورشید، به انرژی هسته ای که آن هم حتما خودش آن را تولید کند، اصلا نیازی ندارد، و تمامی تأسیسات اتمی در سراسر جهان به دلیل دامنه خطر و آلودگی آنها برای بشر و محیط زیست باید به تدریج از میان برداشته شوند و جای خود را به انرژی های جایگزین بدهند که کشورهای صنعتی با تمام توان مادی و علمی از سالها پیش در حال تحقیق بر روی آن هستند و هم اکنون نیز در بسیاری از کشورهای پیشرفته و صنعتی از انرژی باد و خورشید استفاده گسترده می شود. در واقع باید گفت جمهوری اسلامی اگر واقعا هم هدفش مصارف صلح آمیز از انرژی هسته ای است، زمانی به فکر آن افتاده که این انرژی دیگر از مد افتاده است، چه برسد به آنکه بخواهد آن را به «غرور ملی» تبدیل کند.

در مورد اینکه اکثریت مردم هم از برنامه های اتمی رژیم با توهم همین «غرور ملی» پشتیبانی می کنند، باید صریحا بگویم: این «مردم» نا آگاهند! آنها «غرور ملی» را نمی شناسند و نمی دانند این غرور را در طبیعت متنوع ایران، در منابع زیرزمینی، در اقوام رنگارنگ، در هنر و ادبیات، در علم، در عدالت  اجتماعی و توزیع عادلانه، در اشتغال، در رعایت حقوق بشر، در یک ساختار دمکراتیک و در زندگی آسوده و آینده روشن باید جست. این «مردم» صبح تا شب با تبلیغات رژیم بمباران می شوند. هرگز نه در روزنامه و نه در رادیو و تلویزیون درباره اتم و تأسیسات اتمی و تشعشعات رادیو آکتیو و... به آنها کوچکترین آگاهی داده نمی شود. نمایش گزارش ها و فیلم های مربوط به فاجعه اتمی چرنوبیل در این رژیم ممنوع است. سازمان ها و فعالان طرفدار محیط زیست اجازه روشنگری و آگاهی دادن به مردم ندارند. جمهوری اسلامی برای کلافه کردن غرب در مورد تصمیم به حمله نظامی، تأسیسات اتمی را در سراسر ایران و در مناطق مسکونی مردم پخش کرده و ایران را به یک چرنوبیل بزرگ تبدیل کرده است. همین دیروز اعلام شد امین موحدی خبرنگاری را که از آلودگی آبهای سبلان به مواد رادیواکتیو سرطان زا خبر داده بود، دستگیر کردند. جمهوری اسلامی اگر هراسی ندارد، اجازه دهد مخالفان استفاده از انرژی هسته ای و طرفداران محیط زیست به همان اندازه از مطبوعات و رادیو و تلویزیون برای آگاهی مردم استفاده کنند، آنگاه ببینیم آیا این «مردم» که «غرور ملی» آنها بیش از دو دهه است مسخره خاص و عام شده است، باز هم دور تحفه اتمی نطنز حلقه خواهند بست و فریاد خواهند زد: «انرژی اتمی حق ماست!»؟

نه، تأسیسات اتمی حتی به منظور مصرف صلح آمیز هم جنگ با طبیعت است. انسان به اندازه کافی در زمین و جو تغییرات ناخوشایند به وجود آورده است. بروز روز افزون توفان و زلزله و گردباد و سونامی نه مجازات انسان از سوی پروردگار، بلکه نتیجه مستقیم و ملموس دخالت نسنجیده انسان در طبیعت است. تصور من این است با افزایش جمعیتی که آن را برای سال 2050 تا پانزده میلیارد تخمین زده اند، و با غارتی که در منابع زیر زمینی و جایگزینی زباله های نابودنشدنی به جای آن صورت می گیرد، و تأثیرات آلودگی های صنعتی در آب و خاک و هوا، انسان سرنوشت روشنی در پیش روی ندارد. خرابی های این یا آن توفان و گردباد را می توان بازسازی کرد. لیکن حتی خدا هم نمی تواند زوجی را از توفان نوح اتمی نجات دهد.

طرفداران داشتن تأسیسات و بمب اتمی با هزار منطق مردانه نمی توانند عقل احساساتی و زنانه مرا قانع کنند که اتم خوب یا لازم است. خوب و لازم است چون پاکستان و اسراییل دارند. خوب و لازم است چون ما از سوی کسانی که بمب اتمی دارند در خطریم. اتفاقا کسانی که آن را دارند، خود خویشتن را در معرض خطر قرار می دهند. از امکان دستیابی تروریست ها به تسلیحات هسته ای چیزی نمی گویم.

از سوی دیگر اگر این مسابقه تسلیحاتی به آنجا بکشد (که بی تردید خواهد کشید) که جمهوری های فدراتیو روسیه و کشورهای عربی هم در پی دستیابی به تأسیسات اتمی و بمب اتم باشند، آنگاه دیگر این ابزار تهدید و جنگ خاصیت خود را از دست خواهد داد! و احساس زنانه ام به من می گوید، اگر جمهوری اسلامی دارای بمب اتمی شود، آنگاه کشورهایی مانند عربستان و مصر و کشورهای شمالی خودمان، با زحمت کمتر و در مدتی کوتاه و از طریق «دوستان» آن را به دست خواهند آورد! آن وقت در محله ای که همه چاقو در دست دارند، چه کسی از یک چاقوکش می ترسد؟! آیا درست در این لحظه نیست که برای اثبات برتری خود باید یک گام دیگر به جلو و به سوی پرتگاه برداشت؟

می دانم این احساسات زنانه درباره انرژی اتمی در برابر منطق مردانه ای که بر جهان حکومت می کند، پررنگ نیست. ولی اطمینان دارم همین احساسات ادامه همزیستی بشر را بر روی زمین ممکن می سازد و نه آن منطق و عقل مردانه که جهان و همراه با آن، خود را با بمب اتم تهدید می کند. به ویژه اگر به این حقیقت روشن بیندیشیم که طبیعت به ما نیازی ندارد، این ما هستیم که محتاج آنیم.

25 ژانویه 2006

 

| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |