|
|
|
مقاله |
آزادی بیشتر، عدالت بیشترالاهه بقراط
روزهای جهانی از روز زن و کارگر تا روز کودک و محیط زیست نقش نمادین دارند. زن و کارگر و کودک و محیط زیست، عموما مورد تبعیض، استثمار، تهاجم و تخریب قرار می گیرند. مضمون این روزها عدالت جویی و دفاع از حقوق و حیات است. در برخی از کشورها به دلیل فضای بسته سیاسی، زنان و کارگران نیز مانند کودکان و محیط زیست بی دفاعند. همه این روزها اما فرصتی است تا بتوان توجه جامعه و جهان را به مشکلات و تهدیدهای موجود جلب کرد.
سرنوشت مشترککمتر کسی است که روز جهانی کارگر، اول ماه مه برابر با یازده اردیبهشت را نشناسد. مگر نه اینکه آدمیزاد در این دنیا یا کارگر است، یا کارفرما؟ یا کارمند است یا بیکار؟ یا در یک جامعه آزاد زندگی می کند یا در یک جامعه بسته؟ و در همه این احوال روز جهانی کارگر یا تعطیل رسمی است یا نیست؟ اگر تعطیل رسمی باشد، همه در هر شغل و مقامی باشند، می دانند چرا آن روز تعطیل است. اگر تعطیل رسمی نباشد، باز هم همه می دانند که روز جهانی کارگر در کشورشان به رسمیت شناخته شده نیست. در ایران شاید هیچ روز کارگری به اندازه نخستین روز جهانی کارگر در یازده اردیبهشت 1358 و به اصطلاح «بهار آزادی» آزادانه برگزار نشد. آزادانه از آن سوی هرج و مرج تا شعار «زنده باد حکومت کارگری» و «جمهوری اسلامی حامی مستضعفان». همه پر از شور و امید بودند. کسانی که با وعده آزادی و دموکراسی «حتی برای مارکسیست ها» آمدند، هنوز قدرت سیاسی را قبضه نکرده بودند. جوانان آن روزگار و کارگران آن سالها که بخش سنگینی از بار انقلاب اسلامی را بر دوش کشیده و خیابان ها را برای رهبر «هیچی» آب و جارو کرده بودند، با پرچم های رنگارنگ در طیفی از صفوف سرخ تا سپید به خیابانها آمدند تا بگویند ما بودیم! ما هستیم! همه اما خیلی زود از توهمات انقلابی به در آمدند. خیلی زود پرچم ها چماق گشت و بر سر همان تظاهرکنندگان فرود آمد. در نخستین واکنش حکومتی که رهبرش با سخنان عوام فریبانه و بی معنی چون «خدا هم کارگر است» و «پیامبر دست کارگر را می بوسید» می خواست دل کارگران را به دست آورد، تلاش گشت تا این روز در سایه دهم اردیبشهت، روز ترور حجت الاسلام مطهری قرار گیرد که آن را روز معلم نامیدند. لیکن فایده ای نداشت. اول ماه مه به این دلیل روز جهانی کارگر است که «اول ماه مه» است! نمی توان آن را خودسرانه به یک روز قبل منتقل کرد به ویژه اگر بیش از نود سال از آن گذشته باشد. روز جهانی کارگر نیز مانند بیشتر روزهای مهم جهانی در جنبش های اجتماعی آمریکا ریشه دارد. در اول ماه مه سال 1886 هشتاد هزار کارگر در شهر شیکاگو به فراخوان اتحادیه کارگری پاسخ مثبت دادند. در روزهای بعد دهها هزار کارگر از صدها کارخانه در سراسر آمریکا به این اعتصاب پیوستند. خواست آنان هشت ساعت کار در روز بود. در یکی از روزهای تظاهرات در شهر شیکاگو که با درگیری پلیس و تظاهرکنندگان همراه بود، فردی ناشناس بمبی در میان جمعیت منفجر کرد که سبب کشته و زخمی شدن چند نفر از تظاهر کنندگان و پلیس شد. به اتهام این انفجار برخی از رهبران آنارشیست ها دستگیر و به مرگ محکوم گشتند. یکی از آنان در زندان خودکشی کرد و چهار تن دیگر در نوامبر همان سال به جوخه اعدام سپرده شدند. سه سال بعد، در سال 1889 انترناسیونال دوم که یک تشکیلات بین المللی سوسیالیستی بود، روز اول ماه مه را روز جهانی کارگر اعلام کرد و از آن پس در کشورهای مختلف، بسته به فضای سیاسی آنها و رشد تشکل های کارگری، این روز تثبیت شد. روز جهانی کارگر چهار سال دیگر صد و بیست ساله می شود. می توان با اطمینان گفت که در جوامع آزاد و کشورهای غربی در سالهای آینده روز کارگر با محتوایی کم و بیش مشابه برگزار خواهد شد. با همان اطمینان اما می توان مدعی شد که کشورهای خاورمیانه در سالهای آینده روز جهانی کارگر را به اشکالی دیگر تجربه خواهند کرد. دلیل این ادعا روشن است: با کوچک شدن جهان، رفاه و امنیت شغلی کارگران غرب با رفاه و امنیت کارگران مناطق حساس و بی ثبات جهان، به ویژه خاورمیانه، گره خورده است. به دلیل همین سرنوشت مشترک دامنه آزادی و عدالت نمی تواند به نقاط دیگر جهان گسترش نیابد.
چیزی بیش از زنجیرسرشت انسان میل به آزادی و عدالت دارد. هر چه آگاهی بیشتر باشد، این میل بیشتر است. فرد و جامعه آگاه، تن دادن به استبداد و بی عدالتی و یا سکوت در برابر آنها را بر نمی تابد. آزادی و عدالت، چپ و راست نمی شناسد. در برابر خود سرکوب و سودجویی را دارد. با سیاست بازی بیگانه است. آزادی و عدالت در نهایت مفاهیمی آرمانی هستند لیکن جویندگان آنها در جهان موجود با ابزار واقعی از جمله قانون و نهادسازی و تشکل در پی تحقق آنها بر می آیند. از همین رو قدرت سیاسی برخلاف تصور خودکامگان، هدف نیست. بلکه تنها ابزاری دو دم است که می توان با آن به آزادی و عدالت نسبی رسید و یا در استبداد و سودجویی مطلق غرق گشت. قدرت سیاسی در عین حال وظیفه حمایت از آزادی و عدالت را برعهده دارد. وجود و استقلال تشکل های صنفی و غیر دولتی پشتوانه انجام این وظیفه است. تحقق همین حد از آزادی و عدالت را جامعه بشری به جنبش های اجتماعی از جمله به جنبش کارگری مدیون است. انتشار «مانیسفت حزب کمونیست» توسط مارکس و انگلس در بیش از صد و پنجاه سال پیش در ژانویه 1848 قطعا یک اقدام مهم در راستای عدالت جویی انسان بود اگرچه با بسیاری از مفاد آن که تاریخ نیز بر آنها قلم بطلان کشید هرگز نمی توان موافق بود و نویسندگان آن نیز اگر امروز می بودند، قطعا در آنها و نیز آخرین بند این مانیفست که بسیار معروف است، بازنگری بنیادین می نمودند همان گونه که در زمان حیات خود بر اساس تغییراتی که روی داده بود، در نظرات خویش بازنگری کرده و مواردی را نیز در همین مانیفست یادآوری کرده اند. در آخرین بند مانیفست می خوانیم: «کمونیست ها عار دارند مقاصد و نظریات خویش را پنهان سازند. آنها آشکارا اعلام می کنند که تنها از راه واژگون ساختن همه نظام اجتماعی موجود، از راه جبر، وصول به هدف هایشان میسر است. بگذار طبقات حاکمه در مقابل انقلاب کمونیستی بر خود بلرزند. پرولتارها در این میان چیزی جز زنجیر خود را از دست نمی دهند ولی جهانی را به دست خواهند آورد. پرولتارهای سراسر جهان متحد شوید!» نه تنها کمونیست ها، بلکه هر انسانی باید از اینکه مقاصد و نظرات خویش را پنهان سازد «عار» داشته باشد. ولی در آنچه کمونیست ها اعلام کردند، افتخاری هم وجود نداشت و تاریخ اتحاد شوروی و بلوک شرق نشان داد که آن «راه» نتوانست «پرولتارها» را به «هدف هایشان» برساند بلکه تنها یک گروه سودجوی دیگر را به جای گروه های سابق نشاند و این در حالی بود که کارگران در جوامع آزاد سرمایه داری بیش از پیش بر سهم خود در درآمد سرانه و نتیجتا در توزیع و مصرف می افزودند. امروز دیریست که کارگران در ساختارهای دمکراتیک و جوامع آزاد نه تنها زنجیری نمی بینند و نه تنها به «از دست دادن» فکر نمی کنند، بلکه به «حفظ کردن» و «به دست آوردن» می اندیشند و تشکل های صنفی آنان نیز همین هدفها را دنبال می کنند. شغل، بیمه های بیماری و بیکاری و بازنشستگی، مسکن، وسایل رفاهی، اتومبیل، امکانات تفریحی و تعطیلات سالانه به همه چیز شبیه است جز زنجیر! حتا اگر از دیدگاه عرفان یا آنارشیسم آنها را «زنجیر» بشماریم، هیچ کارگری نه تنها نمی خواهد آنها را از دست بدهد، بلکه تلاش می کند بیشتر گرفتار شود! کارگران بر خلاف «مانیفست» که مدعی بود: «بورژوازی بیش از هر چیز گورکنان خویش را به وجود می آورد» به «گورکن» سرمایه داران و کارفرمایان خود تبدیل نشدند، بلکه در یک همکاری متقابل سبب رشد جوامع خود و سهیم شدن در امکاناتی گشتند که از آنان بی بهره بودند و به ایجاد امکاناتی پرداختند که دامنه رشد جوامع سرمایه داری را نامعلوم ساخته است. تردیدی نیست که جهان ناعادلانه است. ولی در محدوده امکانات موجود و شناخته شده، تنها آزادی است که همین حد از عدالت را تأمین می کند. آزادی بیشتر، عدالت بیشتر به همراه دارد. جامعه ایران از این قاعده مستثنی نیست. کارگران ایران بدون آزادی نمی توانند به عدالت برسند و بدون تشکل های مستقل و خارج از نفوذ حکومت از آزادی و عدالت هم خبری نخواهد بود. سرنوشت کارگران درست مانند زنان و جوانان از سرنوشت سیاسی کشور جدا نیست. از همین رو کارگرانی که در روز اول ماه مه با حیله و ترفند به ورزشگاه دوازده هزار نفری حاشیه تهران برده شدند تا به جای شنیدن خواست هایشان برایشان آکروبات و تبلیغات انتخاباتی اجرا کنند، با ترک محل و تنها گذاشتن پلاکارد عظیم «هاشمی، هاشمی، حمایتت می کنیم» یک اعتراض سیاسی سزاوار تأمل انجام دادند. اعتراض به نبود آزادی و استقلال تشکل که حتا در روز خودشان نیز دیگران برای آنان تصمیم می گیرند و می خواهند از حضور آنان برای نامزد مورد حمایت خودشان استفاده کنند. اعتراض به نبود عدالت در قانون کاری که حقوق آنان را زیر پا می نهد. کارگران «هاشمی» را تنها گذاشتند و حتی صبر نکردند سخنانش را بشنوند. رفسنجانی نیامد. تنها به این دلیل که کارگران از یک سو حوصله سخنان تکراریش را نداشتند و از سوی دیگر باید فکر «نان» باشند که در بیست و شش سال گذشته «خربزه وعده و وعید» زیاد خورده اند و پای لرز آن هم هنوز باید بنشینند. تردیدی نیست که کارگران نیز مانند بقیه مردم از خود می پرسند به چه دلیل از «هاشمی» که برای حفظ وزن شعار و نیز انحراف فکر به جای «رفسنجانی» نشسته است، باید حمایت کرد؟ رفسنجانی برای چه می آید؟ می آید که چه بکند؟ کسانی که بیشرمانه وی را با محمد مصدق و موقعیت امروز را با مرداد 1332 مقایسه می کنند، به دنبال چه هدفی هستند؟ باید به این پرسشها پاسخ داد لیکن ابتدا باید دانست رفسنجانی که یکی از بنیانگذاران و حافظان اصلی استبداد دینی در ایران است و موقعیت اقتصادی و سرنوشت خانواده او با نظام جمهوری اسلامی گره خورده است، برای آزادی و عدالت نمی آید.
04 مه 2005
|
|
| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |