Logo

مقاله

 

از دست جوانان وطن

  الاهه بقراط 

 

این ملت سالها به قول صادق هدایت «چُسناله» می کرد. حکومت ها جوانان را زیر خاک می کردند و ملت هم با ناله و زاری  بر گورهای خشک آنان می خواند: از خاک جوانان وطن لاله دمیده! تا اینکه انقلاب «شکوهمند» پیروز شد و این رژیم اجازه داد بر گور چند جوان رژیم پیشین لاله بکارند ولی اجازه نداد بر گور هزاران جوانی که خودش به زیر خاک فرستاد حتا گیاهی سبز شود. امروز اما جوانان دیگر حاضر نیستند دنبال این یا آن گروه راه بیفتند و نردبان ارضای جاه طلبی و شهرت و ترقی و به قدرت رسیدن کسانی شوند که نه بویی از سیاست برده اند و نه چیزی از کشورداری می دانند.

تجربه جمهوری اسلامی به مردم ایران ثابت کرد ناله و زاری و عزا که سرانجام به چیزی مانند انقلاب اسلامی می انجامد، کارساز نیست.حکومت خودکامگان را باید ذلّه کرد. درست همان کاری که زنان و جوانان با رژیم ملایان می کنند. اگر روزگاری جوانان ایران با سبیل و عینک و کفش کتانی و شلوار سربازی و پیراهن چینی و چهره های عبوس در خاطره ها نشستند، امروز  جوانان بر خلاف منش به اصطلاح اسلامی حکومت از همه نظر شکل و شمایل دیگری دارند. مد روز و تر و تمیز و خوشبو و خوشگل اند و مهمتر از همه بر خلاف جوانان پیشین برای به قدرت رسیدن خود یا گروه یا عقیده شان مبارزه نمی کنند، بلکه برای تحقق دموکراسی و حقوق بشر تلاش می کنند تا زیر پرچم این ارزنده ترین دستاوردهای بشریت همه افراد و احزاب و عقاید بر اساس پشتیبانی و آرایی که در میان مردم دارند، در قدرت سیاسی سهیم باشند. این کار امروز و دیروز نیست. حاصل بیش از صد سال جنبش و مبارزه برای آزادی است که سرانجام به میوه می نشیند.

 

آب در خوابگه مورچگان

کسانی که حدود سی سال پیش منتهای آرزویشان سرنگونی رژیم پهلوی بود بدون آنکه بیندیشند چه چیزی بر جای آن خواهد نشست، امروز از هر فرد و گروهی که گامی در نفی قاطعانه جمهوری اسلامی بر میدارد توقع دارند آینده را دقیق و کامل برای آنان پیش بینی کند تا مورد تأیید قرار گیرد! حتا در جوامع با ثبات و آزاد که بسیاری از موضوعات و مسائل را با بررسی های دقیق می توان برنامه ریزی و پیش بینی کرد، همواره نه تنها احتمال های پیش بینی ناشده را در نظر می گیرند، بلکه در عمل نیز هرگز همه چیز تماما آنگونه که پیش بینی شده پیش نمی رود، چه برسد در ساختارهای خودکامه که با وجود ثبات ظاهریشان همیشه در فهرست کشورهای بی ثبات قرار دارند زیرا استبداد همواره در آستانه فروپاشی است. توقع پیشگویی و کف بینی در جنبش های سیاسی و اجتماعی یا نشانه بلاهت است و یا نشانه موضعی که شرایط موجود را بر هر شرایط دیگری که مطابق میلش نباشد ترجیح می دهد. مثلا جمهوری خودکامه و حتا «ولایت فقیه مشروطه» را بر نظام سلطنتی دمکراتیک، مانند آنچه عملا در سوئد، انگلیس، دانمارک، هلند و کشورهای دیگر وجود دارد، ترجیح می دهد. به گواهی تاریخ و بررسی های آماری که توسط دلبستگان خود رژیم تهیه شده است، نه دوره 25 ساله جمهوری کنونی، بلکه همان ده سال اولش تنها در عرصه سیاسی بسی خونین تر از دوره 50 ساله سلطنت پیشین است. این حقیقت چیزی از بار اشتباهات رژیم گذشته نمی کاهد، اما این واقعیت انکارناپذیر را یادآوری می کند که تحقق دمکراسی و حاکمیت مردم به شکل نظام سیاسی جمهوری یا سلطنت وابسته نیست و در هر دو می توان آن را زیر پا نهاد. اتفاقا نادیده گرفتن حق حاکمیت مردم در جمهوری اسلامی بسی زشت تر و خشن تر است زیرا با تکیه بر رأی مردم  آن را زیر پا می نهند! اگر سلطنت در آزمون دشوار دموکراسی نمره قبولی نگرفت، جمهوری نیز نه تنها به نتیجه ای بهتر دست نیافت، بلکه اتفاقا به دلیل انتظاری که از آن می رفت، به مراتب بدتر از سلطنت عمل کرده و می کند! پس مشکل در جای دیگریست. سلطنت و جمهوری هیچ کدام تا کنون نتوانسته اند ساختار سیاسی دمکراتیک را در ایران برقرار کنند. با توجیهات ساده اندیشانه و سفسطه نمی توان نظام جمهوری اسلامی را چیزی غیر از «جمهوری» نامید و مانند «سوسیالیسم واقعا موجود» مدعی شد این جمهوری آن جمهوری نیست که ما می گوییم! در این صورت سلطنت طلب ها هم خواهند گفت آن سلطنت این سلطنتی نیست که ما می گوییم! چرایی کینه کوردلانه برخی از جمهوری خواهان که عمدتا توده ای های پیشین و پسین زیر نام ها و تشکیلات مختلف هستند، بحثی تاریخی، ایدئولوژیک و نیز روانی است که در اینجا نمی گنجد. ولی حیف است  به نظری طنزآمیز اشاره نکنیم. می گویند پادشاهی صف ندارد ولی صف ریاست جمهوری تا اروپا هم می رسد! در صورتی که واقعا  مردم به نظام سلطنت رأی دهند، این نوع جمهوری خواهان مطمئن هستند که به مقام پادشاهی نخواهند رسید! ولی در صورت انتخاب نظام جمهوری ممکن است روزی به ریاست جمهوری برسند. چرا که نه؟! آخر چه کسی فکر می کرد ابوالحسن بنی صدر، محمد علی رجایی، سید علی خامنه ای، علی اکبر رفسنجانی و محمد خاتمی روزی رییس جمهور شوند؟! وقتی در مضحکه سیاست کسانی مثل اینان رییس جمهور میهن نازنین ما شوند، چرا سید فلانی و بهمان سادات نتوانند؟!

تا کنون از دو موضع با «فراخوان رفراندوم» مخالفت شده است: یکی از سوی چپ و راست افراطی که خواهان سرنگونی سریع رژیم در طول امروز و فردا و به هر قیمتی هستند. دیگری از سوی «اصلاح طلبان» و چپ تقلبی که سر در یک آخور دارند و زیر پوشش های گوناگون و به لطایف الحیل خواهان بقای جمهوری اسلامی هستند تا شاید انشاء الله روزی روزگاری این پسوند «اسلامی» از دنباله جمهوری آنها  کنده شود و بیفتد. سکوت آدمخواران رژیم را شاید بتوان از یک سو به اطمینانی که به بقای خود دارند تعبیر کرد و از سوی دیگر وقتی «اصلاح طلبان» به بهترین شکل انجام وظیفه می کنند، فعلا سکوت آنان مفیدتر است!

طبیعی است هر ملتی به این یا آن شکل، همراه با این یا آن گروه سیاسی و اجتماعی در جستجوی راه های برون رفت از بن بستی بر می خیزد که در آن گرفتار آمده است. کافیست هر کدام از این جستجوها و تلاشها را به دور از منافع شخصی و گروهی و به دور از جاه طلبی های فردی در نظر بگیریم تا مانند 26 سال گذشته برای تطبیق واقعیات بر نظریات بی پایه خود به نفس نفس نیفتیم! محمد خاتمی رییس جمهور اسلامی در جلسه شانزده آذر تلاش نافرجام تطبیق واقعیت با تصورات بی پایه را به بهترین شکل ممکن بیان کرد. او به کسانی که وی را به «عقب نشینی» متهم می کردند گفت: «عقب نشینی از چه؟ چرا دوستان فکر و تصور می کنند، و وقتی تصورشان جور نشد، می گویند عقب نشینی!» خواب دیدید؟ خیر باشد! 

زمان و تحولات شرایط سیاسی و اجتماعی نشان خواهند داد بر سر جنبش رفراندوم ایرانیان چه خواهد آمد و از آن چه حاصل خواهد شد ولی به هر حال این فراخوان آب در خوابگه مورچگان ریخت و این را از بحثی که در داخل و خارج کشور بر سر آن به راه افتاده و از برگزاری شتابزده «همایش حاکمیت قانون اساسی» در 23 آذر می توان دریافت که در آن خاتمی دوباره امکان تغییر قانون اساسی را نفی و سرسپردگی خود را به ولایت فقیه با این سخنان روشن وتفسیر ناپذیر بیان کرد: «اگر قانون اساسی را نپذیریم ولایت فقیه در حد یک نظریه فقهی... تنزل می کند و نمی توان آن را به عنوان اصل و رکنی از ارکان نظام مورد توجه قرار داد.» باز هم خواب دیدید؟ خیر باشد!

 

هشیاری در اردوگاه مخالفان

استفاده از حربه سلطنت و جمهوری تا کنون کارآمدترین و مؤثرترین شیوه رژیم ملایان در پراکندن مخالفانش بوده است. کسانی که از یاد می برند به هر حال بخشی از مردم ایران خواهان نظام  سلطنت هستند، از یک سو در تحلیل واقعیت و برآورد نیروها با مشکل روبرو می شوند و از سوی دیگر خود را از حمایت این بخش  از نیروی جامعه محروم می کنند و در عین حال دم خروس قسم دموکراسی خواهی خود را به نمایش می گذارند. حال آنکه مشروطه خواهان با زیرکی از نیروی جمهوری خواهان مخالف سود می برند. در این میان جنبش رفراندوم نباید با گردن نهادن بر این تفرقه از اتهام «سلطنت طلبی» بهراسد زیرا اگر سخن بر سر ادعای دموکراسی و حقوق بشر است، طرفداران هر دو نظام در یک موقعیت قرار داشته و هر دو از پس آزمون آن برنیامده اند! دلیلی ندارد که این ناتوانی بار دیگر از سوی هر دو طرف تکرار نشود، و یا بر عکس، در تحقق آن پیروز نشوند! تضمینی نیز در حال حاضر برای ادعای هیچ کدام از آنان وجود ندارد. بر این اساس هیچ کس را نمی توان از امضای یک فراخوان، آن هم فراخوان برقراری دموکراسی و حقوق بشر، محروم ساخت یا پیشاپیش مانند «امام خمینی» به مردم گفت: جمهوری، نه یک کلمه بیش نه یک کلمه کم! برخی از جمهوری خواهان کوردل پیشاپیش بخشی از نیروهای سیاسی و بخشی از جامعه را از تلاش برای تغییر وضعیت موجود و از مشارکت در تعیین سرنوشت کشور محروم می کنند. تحقق اتحاد بین مشروطه طلبان و جمهوری خواهانی که ادعای دموکراسی و حقوق بشر دارند بی تردید سنگین ترین ضربه ای خواهد بود که بر پیکر فرسوده جمهوری اسلامی فرود می آید.

جنبش مردم و موج تغییر و تحول زباله های نوشتاری و گفتاری را چون خس و خاشاک با خود خواهد برد. آنچه بر جای می ماند عمل مبتنی بر خرد و روح زمان است. زمانی بود که همه حتا به اصطلاح روشنفکران و نیروهای سیاسی از هر حرکتی علیه رژیم پهلوی پشتیبانی می کردند زیرا خواهان سرنگونی آن به هر قیمتی بودند. از همین رو به دنبال نیرویی افتادند که مخالف اصلاحات ارضی، مخالف آزادی زنان، مخالف آزادی مذهب و حقوق برابر پیروان مذاهب گوناگون در ایران بود. امروز اما هیچ کس به دنبال هر کسی که علیه جمهوری اسلامی باشد راه نمی افتد. این درسی سترگ از تجربه ای بس تلخ و خونبار است. امروز همه نه به مخالف بلکه به این دقت می کنند که مخالفت از چه موضعی  صورت می گیرد. عقل سلیم حکم می کند از هر حرکت و جنبش فراگیر که کسی را به این یا آن دلیل حذف نمی کند، امضا کنندگان و تأیید کنندگان خویش را پیشاپیش تعیین نمی کند و بنیادش بر تحقق دموکراسی و حقوق بشر و برقراری حاکمیت مردم در ایران قرار دارد، باید پشتیبانی کرد، حتا اگر ما در شکل گیری آن نقشی نداشته باشیم و حتا اگر نتیجه کار آنان مطابق میل ما و گروه ما نباشد.

نسل جوان یعنی هفتاد درصد جمعیت ایران هیچ تعلقی نسبت به این حکومت احساس نمی کند. این جدایی تنها بر اثر دره عمیق آزادی و استبداد، و یا اختلاف فکر و عقیده و یا شرایط اسفبار اقتصادی و اجتماعی نیست. این دره بیانگر جدایی عمیق بین دو سه نسل است که به هیچ زبانی یکدیگر را نمی فهمند. جالب اینجاست که ترکیب سنّی امضا کنندگان اولیه فراخوان به بهترین شکل نشانگر واقعیت جامعه ایران از نظر جمعیت شناسی و نقش واقعی است که هر کدام از این نسل ها می توانند در تحولات ایران داشته باشند: یک نفر از نسل پیشین، سه نفر از طیف میانسالان و چهار نفر از نسل جوان تا 35 سال هستند. واقعیت این است که قدرت سیاسی هم اکنون در دست نسل های پیشین، آن هم از واپسمانده ترین لایه فکری و اجتماعی قبضه شده است. حتا  اگر منکر هر نوع جنبش و حرکتی هم در جامعه شویم، معلوم است که دست طبیعت به سود کدام یک در عمل است! چندی پیش بر اثر مشاهده این همه اختلاف که بر سر یک هدف مشترک وجود دارد و توسط مدعیان میانسال و نسل های پیشین دامن زده می شود که متوهمانه به نقش تاریخی خود می اندیشند، به طنزی خشن فکر کردم تنها پس از مرگ این دو سه نسل در قدرت حاکمه و اپوزیسیون و به اصطلاح روشنفکران شاید در کار ایران گشایشی حاصل شود! بعد فکر کردم اگر ما هم باشیم، ولی خود را دانای کلّ ندانیم و نقش خود را بیش از آنچه واقعا هست، نبینیم و از «نقش تاریخی» خود که جایی منظور نشده است کوتاه بیاییم،  به زودی نه از خاک جوانان وطن، بلکه از دستانشان، نه لاله های مرگ، بلکه شکوفه های زندگی خواهد رویید. آخر ما هم آرزو داریم ایران بدون جمهوری اسلامی را ببینیم و در آن دوباره نفس بکشیم!

23 دسامبر 04

 

| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |