مقاله

 

جنگ، جنگ تا جام زهر!

 الاهه بقراط

  

سخنان احمدی نژاد روز چهارشنبه 26 اکتبر در همایش «جهان بدون صهیونیسم» جنجال آفرید. او گفت: «اسراییل باید از نقشه جهان محو شود!» بلافاصله رسانه های جهان پر از نظر و تفسیر و کاریکاتور شدند. ظاهرا خود «پرزیدنت» هم از این واکنش بین المللی به شگفتی افتاد و گفت: من فقط سیاست 27 ساله نظام و سخنان امام خمینی و آیت الله خامنه ای را تکرار کردم! احمدی نژاد راست می گوید. او حرفی تازه نزده است. آنچه تازه است، موقعیت او به عنوان رییس یک دولت عضو سازمان ملل و مهم تر از آن موقعیت کنونی جهان و منطقه است که به این تهدید کهنه و تکراری، حتی اگر در حد حرف باقی بماند، معنایی تازه می بخشد.

 

بی نقاب

بیست و شش سال است شعار «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسراییل» تکرار می شود. بیست و شش بار است که به ابتکار آیت الله خمینی در آخرین جمعه ماه رمضان به نام «قدس» و به بهانه پشتیبانی از مردم فلسطین در ایران راهپیمایی های ضد اسراییلی بر پا می کنند و پرچم آمریکا و اسراییل را به آتش می کشند. چرا این بار سخنان این «پرزیدنت» به محکومیت از سوی شورای امنیت به اتفاق آرا و 25 کشور اتحادیه اروپا انجامید؟

پاسخ های مختلفی به این پرسش داده می شود که «تئوری توطئه» (که آن را بازی آمریکا و اسراییل برای معامله با رفسنجانی و یا اهداف دیگر می پندارد) و بحران زایی و مصرف داخلی بخشی از آن هستند. لیکن به نظر می رسد هم سخنان احمدی نژاد را به عنوان سیاست بلند مدت و مبتنی بر بنیادهای ایدئولوژیک نظام و هم واکنش جامعه جهانی را به مثابه بازتاب سیاست بین المللی باید جدی گرفت.

سخنان «پرزیدنت» را به این دلیل باید جدی گرفت زیرا وی جمهوری اسلامی و اهداف سیاسی و ایدئولوژیک آن را بی نقاب به نمایش می گذارد. احمدی نژاد از همه نظر چهره واقعی، عریان و بدون بزک نظام جمهوری اسلامی است. سخنرانی او در سازمان ملل و سپس درباره نابودی اسراییل و آنگاه درباره اعدام دست اندرکاران بورس در ایران همگی بیانگر سیاستی است که ریشه در نظریه «حکومت اسلامی» دارند که این نظام بر اساس آن بنا شده است. این سیاست در نخستین سالهای انقلاب عملا در پیش گرفته شد و توقف آن نه به دلیل چشم پوشی از آن، بلکه به دلیل شرایط پیش بینی نشده مانند جنگ و نیز ناتوانی نظام در پیشبرد آن در عرصه داخلی و بین المللی بود. درستی این ادعا را در این سخنان رفسنجانی «میانه رو» و رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام می توان یافت که همین هفته پیش در نماز جمعه روز قدس و دو روز پس از سخنان احمدی نژاد و واکنش های بین المللی چنین گفت: «انقلاب اسلامی نقطه تحولی در تاریخ است و اگر درست عمل می شد و دشمنان حربه های جدید به کار نمی گرفتند، موج انقلاب قابل تکرار بود. لذا اولین نقطه آغاز افول اسراییل اینجاست که کشور ما جایی است که آمریکا و اسراییل از آن به عنوان جزیره آرامش در اقیانوس متلاطم خاور میانه نام برده بودند.» می بینید که زمامداران جمهوری اسلامی رؤیای گسترش حکومت اسلامی و نابودی اسراییل را هرگز از یاد نمی برند. امثال رفسنجانی حتی به این امید بسته اند که گسترش ترور در خاک اسراییل سبب عدم  مهاجرت به این کشور و کاهش جمعیت آن گردد. رفسنجانی در همان خطبه گفت: «تا چند سال پیش صف مهاجرت داوطلبان به اسراییل بسیار طولانی بود اما امروز این صف کوتاه شده و به جای آن صف فرار از اسراییل دراز شده است. قطعا اگر  ممانعت به عمل نیاید، حرکت منفی آماری در جمعیت اسراییل پیدا خواهد شد.» این سخنان را به زبان صریح ترجمه کنید. آیا نتیجه، چیزی جز آن می شود که احمدی نژاد گفت؟

مشابه این سخنان را همه زمامداران رژیم گفته و می گویند. لیکن تفاوت در شیوه بیان آنهاست. درست مانند «بشین و بفرما و بتمرگ» که با وجود اختلاف در لفظ، مقصود از آنها یکیست. رفسنجانی «میانه رو» اگرچه دو سال پیش در تماز جمعه گفت یک «بمب اتمی اسلامی» کافیست تا اسراییل را نابود سازد، لیکن دشمنی با اسراییل را به گونه ای بیان می کند که می شود آن را معادل لفظ «بشین» قرار داد. خاتمی «اصلاح طلب» اما به توصیه آن فرد اصولگرا عمل می کند که چند روز پیش گفت به جای «اسراییل» بهتر است از کلمه «صهونیسم» استفاده کنیم!! خاتمی حکومت اسراییل را «رژیم صهیونیستی» می نامد و صریحا اسراییل را شامل سیاست «تنش زدایی» جمهوری اسلامی نمی شمارد. او از لفظ «بفرما» استفاده می کند. احمدی نژاد اما به زبان «بتمرگ» سخن می گوید. او آنچه را دیگران فکر می کنند، به صدای بلند بر زبان می آورد و نیات واقعی جمهوری اسلامی را آشکار می سازد و این بزرگترین «امتیاز» احمدی نژاد است.

ضدیت با دولت اسراییل اما ویژه زمامداران و متعصبان جمهوری اسلامی نیست. در میان چپ و راست و «روشنفکران» ایران و جهان کم نیستند افرادی که به سیاست و ایدئولوژی ضد اسراییلی رژیم احساس نزدیکی می کنند و عملا در همان جبهه قرار می گیرند. بیهوده نیست در شرایطی که همه از جمله کشورهای عربی و حتی تشکیلات خودگردان فلسطین سخنان احمدی نژاد را محکوم کردند، برخی از به اصطلاح اصلاح طلبان تازه پس از یک هفته در بیانیه «جبهه مشارکت اسلامی» با تأکید بر «عدم مشروعیت و به رسمیت نشناختن رژیم اسراییل» به مثابه «موضع رسمی جمهوری اسلامی» نوشتند: «اما هیچ یک از رؤسای جمهوری اسلامی ایران در طول 26 سال گذشته خواستار محو و نابودی اسراییل نشده اند». امثال نهضت آزادی و مثلا چپ های ایرانی هم تا به امروز (سه شنبه اول نوامبر) حتی یک اعلامیه کوتاه در محکوم کردن این سخنان جنون آمیز منتشر نکردند و حزب توده نیز بیانیه خود را به استناد تاریخ زیر آن، پس از انتشار بیانیه جبهه مشارکت منتشر نمود.

از سوی دیگر، واکنش بین المللی را به این سخنان باید جدی گرفت زیرا جهان امروز دیگر جهان دوران خمینی و جنگ سرد نیست. این جهان همان جهان پیش از یازده سپتامبر هم نیست. موقعیت اسراییل و فلسطین که با تلاش و زحمت راه صلح می پویند با دوران زمامداری عرفات تفاوت دارد. جامعه جهانی اجازه نمی دهد پارازیتی مانند جمهوری اسلامی روندی را که در جهت صلح و تشکیل دولت مستقل فلسطینی آغاز شده و حتی سازمان تروریستی حماس را به وسوسه همکاری انداخته است، با خدشه روبرو سازد. دامنه تروریسمی که جمهوری اسلامی همواره پشتیبان آن بوده است، به جامعه بین المللی اجازه نمی دهد مانند گذشته در برابر سخنان جنگ طلبانه زمامداران رژیم سکوت کند. در عین حال سخنانی از این دست تا کنون بر زبان هیچ مقامی که در رأس قوه مجریه قرار داشته باشد، جاری نشده بود. این بار کشورهای دیگر به اعتبار ارزشی که خود برای مقام «ریاست جمهوری» و ریاست دولت قائل هستند، آن را به گونه ای دیگر ارزیابی می کنند. در حالی که هیچ کدام از رؤسای جمهوری اسلامی، از بنی صدر تا احمدی نژاد، به استناد گفتار و کردار خودشان هرگز به اهمیت سیاسی این مقام پی نبردند و خود آن را تا حد «تدارکاتچی» کاهش دادند. بگذریم از اینکه جمهوری اسلامی چیست که رییس جمهوری اش باشد!

 

با شتاب

رکود اقتصادی، فرار سرمایه و سقوط بازار بورس نشان می دهد پیامدهای تحریم ایران با تهدید به آن و پیش از شروع آن عملا گلوی اقتصاد کشور را می فشارد. درآمد عظیم نفتی به دلیل بی کفایتی زمامداران نمی تواند در راه درست مصرف شود. مبارزه با دشمن موهوم، جنگ و بحران آفرینی همواره بستر مناسبی بوده است تا جمهوری اسلامی به زندگی خود ادامه دهد و  توجه مردم را از مطالبات اقتصادی و اجتماعی منحرف کند. لیکن تهدید و گردنکشی همواره نه نشانه قدرت، بلکه نشانه ضعف و ناتوانی است. این دو خبر تازه را در کنار هم بگذارید: یکی، سپاه پاسداران در حمایت از «محو» اسراییل  و برنامه های اتمی رژیم اعلامیه صادر کرد. دیگری، جمهوری اسلامی گفتگوی بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی را با نظامیان و دانشمندان اتمی ایران پذیرفت! با جهان دشمنی می ورزند و با شتاب از «خط قرمز» خودشان عبور می کنند تا مبادا همان جهان پرونده شان را به شورای  امنیت بفرستد!

امروز رژیم از نظر نظامی آن توانمندی را ندارد که به اسراییل حمله کند. از همین رو بلافاصله امکان هرگونه حمله به این کشور را تکذیب کرد. لیکن هنگامی که پشتش به داشتن تسلیحات اتمی گرم شود، در شلیک راکت به سوی اسراییل تردید نخواهد کرد. مگر هم اکنون از طریق «جهاد اسلامی» در فلسطین و «حزب الله» در لبنان چنین نمی کند؟! نادیده گرفتن بنیادهای ایدئولوژیک این نظام خطایی بزرگ است. این نظام هرگز موجودیت اسراییل را به رسمیت نخواهد شناخت و از هدف خود مبنی بر نابودی آن کوتاه نخواهد نیامد. مسئله تنها بر سر فرصت مناسب است. تردیدی نیست که حکومت دینی در ایران با داشتن بمب اتم هم نخواهد توانست اسراییل را از میان بردارد لیکن خواهد توانست منطقه را به جنگ و آشوب بکشاند حتی اگر در پایان مجبور شود یک بار دیگر جام زهر را سر بکشد و حتی اگر این بار این جام زهر به مرگ آن منجر شود.

 

01 نوامبر 2005

 

| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |