|
|
|
مقاله |
به این می گویند دمکراسیالاهه بقراط
زن باید بود تا دریافت برای اثبات و تحمیل توانایی های خود در فضا و جامعه مردانه چه تلاشی باید به کار برد. از این نظر آنجلا مرکل رهبر 52 ساله حزب دمکرات مسیحی آلمان یک نمونه است حتی اگر با مواضع سیاسی او موافق نباشیم. این زن فیزیکدان طی پانزده سال اتحاد دو آلمان توانست راه خود را چنان بگشاید که هلموت اشمیت یکی از برجسته ترین سوسیال دمکرات های آلمان که در کنفرانس گوادولوپ (5 بهمن 1357) به عنوان صدر اعظم آلمان از حفظ ثبات ایران دفاع می کرد، چهار روز پیش از انتخابات، موضع وی را در سیاست خارجی مورد تحسین قرار داد. باید گفت بیشترین موافقان خانم مرکل نه زن هستند و نه از آلمان شرقی سابق که وی در آنجا بزرگ شده است. نتایج انتخابات زودرس هجده سپتامبر که یکی از مهمترین انتخابات آلمان پس از جنگ جهانی دوم به شمار می رود و باید به تشکیل یک دولت با ثبات می انجامید، همه را سر در گم کرد. گرچه سوسیال دمکرات ها و سبزها در این انتخابات باختند، لیکن محافظه کاران هم نتوانستند به اکثریت لازم برای تشکیل دولت دست یابند. این در حالیست که گرهارد شرودر با انکار شکست خود که طرفداران و حتی همسرش را به شگفتی واداشت گفت صندلی صدارت را ترک نمی کند زیرا «خانم» مرکل توانایی اداره کشور را ندارد و «حزب من» حاضر نیست تحت رهبری این «خانم» در یک ائتلاف بزرگ شرکت کند. خانم مرکل پس از طی مراحلی که بر اثر شکست احزاب بزرگ در انتخابات به وجود آمده، اگر هم صدر اعظم آلمان شود تازه در برابر دشوارترین دوران زندگی سیاسی خود قرار می گیرد زیرا به غیر از اپوزیسیون، بی تردید بخشی از یاران مذکر حزبی اش نیز وارد عمل خواهند شد تا با حفظ قدرت، او را از میدان به در کنند. شاید بیجا نبود که روزنامه انگلیسی «تایمز» پرسید آیا آلمانی ها به رشد کافی برای قبول یک صدر اعظم «زن» و «مگی تاچر» خود رسیده اند؟
مقایسه نکنید!خوانندگان عزیز لطفا هنگام خواندن این نوشته به مقایسه انتخابات آلمان و جمهوری اسلامی نپردازند چرا که تفاوت بین دو ساختار نه به دو کشور بلکه به دو سیاره مختلف مربوط می شود. دلیل روشن است: در جمهوری اسلامی که نه آزادی بیان و مطبوعات و نه آزادی احزاب وجود دارد، هر دار و دسته ای که در «انتخابات» برنده شود، خودکامگی پیروز شده است. در جمهوری فدرال آلمان اما هر کدام از این احزاب برنده شوند، دمکراسی پیروز شده است. این حقیقت را «چپ» تبعیدی و بسیاری از پناهندگان سابق که یک دست تابعیت آلمانی و یک دست گذرنامه جمهوری اسلامی دارند، درک نکرده اند و در مورد انتخابات کشورهای آزاد نیز قبیله ای می اندیشند. از یک سو همچنان به «احزاب برادر» رأی می دهند بدون آنکه حتی بتوانند برنامه آنها را توضیح دهند و از سوی دیگر از شکست احزاب بزرگ شادی می کنند بدون آنکه بدانند چه سود و زیانی برای آنان دارد. فقط می دانند «چپها» از «عدالت» و البته از «خارجیها» دفاع می کنند و یادشان می رود که با تابعیت آلمانی ظاهرا دیگر «خارجی» نیستند! گذشته از اینکه سوسیال دمکراتها و سبزها نیز چپ به شمار می روند، ولی آیا دفاع از عدالت و «خارجی» برای یک عمل سیاسی مانند رأی دادن آن هم نه از سوی عوام بلکه از سوی کسانی که ادعای سیاست دارند کافیست؟ این «پناهندگان» و «چپها» از به قدرت رسیدن محافظه کاران و صدر اعظمی آنجلا مرکل چنان سخن می گویند که گویی احمدی نژاد در آلمان به قدرت می رسد! آنها دچار این ساده اندیشی هستند که به محض روی کار آمدن محافظه کاران در آلمان، بمب های آمریکا بر خاک ایران فرود خواهد آمد و فراموش می کنند که مسببان تحریم و جنگ نه در آمریکا و اروپا و حزب محافظه کار آلمان، بلکه در ایران بر مسند حکومت نشسته اند. در عین حال طرح ارجاع پرونده اتمی رژیم ایران به شورای امنیت از سوی اتحادیه اروپا با تأیید دولت گرهارد شرودر صدر اعظم چپ آلمان ارائه شد. اینک حالت های مختلفی برای تشکیل یک دولت ائتلافی پیش بینی می شود که قرار است تا نیمه اکتبر به نتیجه برسد. اگر شرودر به کمتر از صدارت راضی نشود و ائتلاف دو حزب بزرگ را با مشکل مواجه سازد، با توجه به تجربه مثبت مشارکت محافظه کاران و سبزها در حکومت ایالتی «زارلند» (مرکز: زاربروکن) توافق محافظه کاران و لیبرالها و سبزها برای تشکیل دولت آینده اصلا بعید نیست. این ائتلاف به ابتکار یک پروفسور علوم سیاسی به دلیل تطبیق رنگ احزاب ائتلافی با پرچم جامائیکا به «ائتلاف جامائیکا» معروف شده است. شاید هم کار به دخالت رییس جمهور و پیشنهاد صدراعظم از سوی او برسد. شاید هم کار بیشتر به درازا و به تدارک انتخابات 2006 بکشد. در این صورت خانم آنجلا مرکل به احتمال زیاد «کریستیان وولف» فرماندار خوش قیافه ایالت نیدرزاکسن (مرکز: هانوفر) را به عنوان نامزد صدارت معرفی خواهد کرد که یک حقوقدان 46 ساله، محبوب و مورد احترام همه احزاب است به طوری که در انتخابات ایالتی 2003 حتی برخی اعضا و طرفداران احزاب دیگر به انتخاب وی رأی دادند. در این میان نه تنها محافظه کاران، بلکه لیبرالها، سبزها و سوسیال دمکرات ها هرگونه ائتلاف با کمونیست ها را که در این انتخابات به دلیل انشعابی که چندی پیش در حزب سوسیال دمکرات روی داد به چهارمین حزب قوی تبدیل شده اند، قاطعانه رد کردند زیرا معتقدند غیرعملی بودن برنامه آنان هرگونه ائتلافی را ناممکن می سازد. بر اساس آمار، اکثریت کسانی که به کمونیست ها در «حزب چپ» رأی داده اند، از میان بیکاران، مردان، افراد چهل تا شصت ساله و ساکنان آلمان شرقی سابق هستند. یعنی همانها که گروه خون شان با «چپهای» ما یکیست!
مقایسه کنید!اینک هر کدام از احزاب مدعی پیروزی هستند در حالیکه همگی باختند. مردم هم که این وضع را به وجود آورده اند خود را بازنده احساس می کنند. دلیل این رویداد را نه فلان روزنامه نگار یا عضو و هوادار فلان حزب که مهمترین منبع اش جهان انتزاعی اینترنت (اگر فیلتر نشده باشد) و یا گرایش سیاسی اش است، بلکه با تجربه ترین کارشناسان تحقیق و نظرسنجی در چندین مؤسسه و با دستیابی به گسترده ترین منابع اطلاعات و آمار و در کمال آزادی مورد بررسی قرار می دهند تا به احزاب و افکار عمومی بگویند چرا چنین شد؟ ما باشیم، خیلی راحت مثلا می گوییم: برای اینکه تحریم کردند! در این میان، چپ های آلمان از «خیزش چپ» سخن می گویند و شادی «چپ» ایرانی هم دیدنی است. آنها نتیجه گیری می کنند که «مردم» از احزاب حاکم ناراضی اند. ولی فراموش می کنند اینجا جمهوری اسلامی نیست و نه شمشیر شورای نگهبان و ولی فقیه بر سر کسی است و نه لازم است با زبان ایما و اشاره «نارضایتی» خود را فهماند. این مردم ناراضی می توانستند راحت و آسوده به «حزب چپ» رأی دهند و آنها را به قدرت برسانند! چرا چنین نکردند؟ زیرا واقعیت چیز دیگریست. آنها از وضعیت فعلی و احزاب بزرگ ناراضی هستند، لیکن این به معنی رضایت آنان از «چپ» نیست. هرگاه چپهای آلمان توانستند به پشتوانه آرای مردم به یکی از احزاب بزرگ این کشور تبدیل شوند، آنگاه باید نتیجه گرفت که واقعا خیزشی روی داده است. نه اینکه بر اثر انشعاب از سوسیال دمکراتها بر آرای خود بیافزایند و کار آنها را هم لنگ کنند و بعد نامش را «خیزش» بگذارند! موضوع این است تا زمانی که کمونیست ها در سراسر جهان حرف تازه ای در زمینه اقتصاد نداشته نباشند و همچنان در عمل مدافع «تقسیم فقر» باشند، هرگز در کشورهای سرمایه داری به حزب بزرگ تبدیل نخواهند شد. امروز تمامی احزاب دمکرات از جمله احزاب محافظه کار از عدالت دفاع می کنند و می توانند آن را تحقق بخشند زیرا ابزار آن یعنی سرمایه و چرخه تولید و توزیع در دست حامیان آنان است و چه کسی است که نداند عدالت اقتصادی بدون حمایت سرمایه و اقتصاد لیبرال حرفی مفت است که به درد عوام فریبی می خورد. از سوی دیگر احزاب راست دمکرات سالهاست برای حفظ طرفداران و جذب توده مردم شعارهای زیبا را از انحصار چپ به در آورده اند. در پایان بد نیست بدانید غیر از شش حزب بزرگی که به عنوان دولت و اپوزیسیون در قدرت مشارکت دارند، حدود سی حزب دیگر در آلمان فعالیت می کنند که آرایشان زیر عنوان «وغیره» ثبت می شود. از جمله حزب ملی دمکرات (نئونازیها)، حزب «بعلاوه پنجاه»، حزب شهروندان، حزب صلح و سلامتی و عدالت، حزب زنان، حزب خانواده ، حزب مرکزی که قدیمی ترین حزب سیاسی آلمان از سال 1870 است، حزب «پلنگ خاکستری» که از حقوق بازنشستگان دفاع می کند ، حزب بشردوستان، حزب حمایت از حیوانات، حزب مؤمنان انجیل، حزب طرفداران مارک (واحد سابق پول در آلمان) و حزب نامزدهای مستقل که معتقد است نمایندگان پارلمان نباید عضو هیچ حزبی باشند و به همین منظور این حزب را تشکیل داده اند! یک حزب آنارشیست هم به نام حزب «ولگردها» وجود دارد که تبلیغ انتخاباتی اش از تلویزیون هم پخش شد. از شعارهای این حزب: «احمق ولی خوشحال»، «کار برای شما، تفریح برای ما» و «همه قدرت به دست ولگردها» است. جای لنین و شعار «همه قدرت به دست شوراها» خالی! آیا شما هم معتقد نیستید که دمکراسی یعنی همین که «ولگردها» هم در صورت پایبندی به حقوق بشر و اصول دمکراسی آزاد باشند حزب خود را داشته باشند؟ و نه اینکه مانند جمهوری اسلامی با شعار «آزادی برای همه حتی مارکسیست ها» با یک «آری» بیایند و با هزار «نع» حاضر نشوند بروند!
21 سپتامبر 2005
|
|
| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |