|
|
|
مقاله |
اگر گفتید چه کسی در ایران حکومت می کند؟الاهه بقراط
روزنامه نگاران نه غیبگو هستند و نه وظیفه دارند آینده را پیشگویی کنند. کار آنها تشخیص اصلی ترین خطوط رویدادها و پیش بینی مسیری است که بر زمینه همین رویدادها احتمالا در پیش گرفته می شوند. هیچ دلیلی ندارد که همین پیش بینی ها نیز به واقعیت بپیوندند چرا که مسائل اجتماعی را نه در آزمایشگاه می توان آزمود و نه همه عوامل مؤثر را که گاه در یک لحظه پدید می آیند می توان در نظر گرفت. روزنامه نگار اما باید آنقدر هشیار باشد که سیر منطقی و معقول رویدادها را آن هم به طور نسبی و نه صد در صد پیش بینی کند. آن روندی که پیش بینی می شد باید به ریاست جمهوری رفسنجانی بیانجامد، ولی با در آمدن احمدی نژاد از صندوق های رأی منحرف شده بود، با سه ماه تأخیر روز شنبه نهم مهر ماه (دوم اکتبر) در مسیر منطقی خود قرار گرفت. «رهبر» طبق آیین نامه ای که «چندی پیش» (کسی دقیقا نمی داند کِی!) از سوی مجمع تشخیص مصلحت نظام به وی ارائه شده بود، بخشی از اختیارات خود از جمله نظارت بر کار قوای سه گانه و «حرف آخر» را به این مجمع سپرد که رفسنجانی ریاست آن را بر عهده دارد.
دست به دستنهادهای دمکراتیک از جمله قوای سه گانه مجریه و قضاییه و مقننه که میوه های ارزشمند انقلاب مشروطه ایرانند، در جمهوری اسلامی به ابزار سیاسی برای ادامه خودکامگی تبدیل شده اند. «انتخابات» نیز یکی از آن ابزار است که به ویژه از آخرین سالهای قرن بیستم به این سو در خدمت بقای دیکتاتوری ها به کار گرفته می شود. البته تن دادن حاکمان به «انتخابات» در کشوری مانند عربستان سعودی حتی اگر فقط برای مردان باشد، یک گام به پیش به شمار می رود. لیکن سوء استفاده از انتخابات در ایران که چند دوره دمکراتیک را در صد سال گذشته تجربه کرده، دهها گام به پس است. شکست صوری رفسنجانی در انتخابات ریاست جمهوری نهم که بر اثر تقلب در دور اول میسر شد، همه را به اشتباه انداخت. آن تقلب که احمدی نژاد را به جای کروبی و قالیباف به دور دوم کشاند، همراه با آرای «مستضعفان» و «منتظران پول نفت» و هماهنگی سپاه و بسیج در رأی سازی برای احمدی نژاد سبب شکست رفسنجانی گشت که به پشتگرمی حمایت داخلی و خارجی و با اطمینان به پیروزی به میدان آمده بود. اگر رفسنجانی گمان به شکست خود می برد، امکان نداشت گام به میدان «انتخابات» بگذارد. او آمده بود تا پیروز شود. حساب زمامداران نظام درست بود. لیکن ارزیابی آنان از «مستضعفان» و نهادهای موازی و نیز قدرت بسیج «اصلاح طلبان» به سود رفسنجانی و نیروی تحریم کنندگان خطا بود. هیچ درجه ای از اطمینان به جز اطمینان به پیروزی نمی توانست رفسنجانی را وارد میدان انتخابات کند. رقابت رفسنجانی با کروبی و قالیباف نمی توانست اطمینان در مورد پیروزی رفسنجانی را تضمین کند. چه بسا در جامعه ای که چندین میلیون نفر زیر خط فقر زندگی می کنند، پنجاه هزار تومان نقد کروبی بیش از حلواهای نسیه رفسنجانی رأی می آورد. چه بسا در جامعه ای که هفتاد درصد آن را جوانان تشکیل می دهند شکل و شمایل به ناگهان تحول یافته قالیباف از چهره تکراری و تکیده رفسنجانی جلو می زد. از همین رو تقلب برای بالا آوردن احمدی نژاد در دستور کار قرار گرفت و حامیان او بهترین استفاده را از این فرصت کردند. یاران قدیم انقلاب، خامنه ای و رفسنجانی، که دومی اولی را یک شبه به آیت اللهی و رهبری رساند، پس از شکست رفسنجانی و سر و صدای وی که «شکایت به خدا» برد، به تقسیم غنائم پرداختند. پیروزی رفسنجانی یا احمدی نژاد و یا هر فرد دیگر در «انتخابات» هیچ تغییری در اصل قدرت مطلقه نمی داد. این یکی از دلایل کسانی بود که انتخابات را تحریم کردند. تفاوت تنها در این بود که یکی با صراحت شمشیر را از رو بسته و دیگری به ترفند با پنبه سر می برد. قدرت مطلقه اما روز نهم مهر بخشی از اختیارات را از این دست به آن دست داد تا بحرانی را که بر اثر صراحت و شمشیرکشی احمدی نژاد و یارانش به وجود آمده است، تلطیف کرده و با «میانه روی» رفسنجانی هم چنان بر اصول پافشاری کند. به این ترتیب این پیش بینی دوران «انتخابات» در خرداد گذشته مبنی بر قرار گرفتن زمام امور در دست رفسنجانی و ارزیابی غرب در مورد اینکه رفسنجانی «مرد» شرایط کنونی است، اشتباه از آب در نیامد، بلکه با تأخیر به اثبات رسید. حالا فهمیدید چرا آن کسانی که هیاهو و فریاد بر سر «فاشیسم» و «طالبان» راه انداخته بودند، هنوز چند روزی از «انتخابات» نگذشته خفقان گرفتند و دست همکاری به سوی دولت احمدی نژاد دراز کردند؟ زیرا «چندی پیش» آیین نامه ای به «رهبر» تقدیم شده بود که طبق آن اختیارات رفسنجانی از رییس جمهوری اسلامی هم بیشتر می شد!
وصله ناجورپشت هر حکومت و سیاستی، حتی در جوامع آزاد، همواره محافل اقتصادی معینی ایستاده اند. دست به دست کردن اختیارات در جمهوری اسلامی را نمی توان خارج از این قانون در نظر گرفت. در عین حال این ادعا که به این ترتیب اختیار و استقلال قوه مقننه و یا نهادهای دیگر محدود می شود، سخنی بی پایه است. آنها هرگز مستقل و مختار و منفک نبوده اند که اینک محدود شوند. اصل تفکیک و استقلال قوا بنا به سرشت مطلقه و ساختار دینی این نظام و وجود نهادهای انتصابی مانند ولایت فقیه و شورای نگهبان هرگز به یک واقعیت عملی تبدیل نشده و نخواهد شد. اینک رییس جمهوری «منتخب» زیر نظارت و فرمان نهایی نامزد شکست خورده و مقام منتصب قرار دارد. باید به «اصلاح طلبان» و ستاد تبلیغاتی رفسنجانی در لندن و بروکسل و واشنگتن تبریک گفت. ولی نعمت آنان با اختیاراتی به مراتب بیش از احمدی نژاد نه تنها بالاتر از قوه مجریه، بلکه در کنار رهبر و در رأس سه قوه قرار گرفته است. اینک همه آنان خشنودند و نمی توانند شادی خود را که بی تردید پایدار نخواهد بود پنهان کنند. حتی کریستین امانپور خبرنگار سی ان ان که تلافی مصاحبه نوازشگرانه خود با «عالیجناب» را بر سر احمدی نژاد در آورد و او را سکه یک پول کرد، امروز ملاطفت خود را با کسی که همه گمان می کردند رییس جمهوری خواهد شد، بی نتیجه نمی پندارد. حال باید منتظر تغییرات احتمالی در زمینه برنامه های اتمی رژیم بود. لیکن مسیری که جمهوری اسلامی در پیش گرفته نهایتا به آسایش جامعه در داخل و آرامش سیاسی در خارج نخواهد انجامید چرا که فقط اختیارات یک نهاد انتصابی به یک نهاد انتصابی دیگر واگذار شده است. هیچ نظام ایدئولوژیک، درست مانند انسان، نمی تواند سرشت خود را تغییر دهد. تنها می تواند در این یا آن مورد کوتاه بیاید و اینجا یا آنجا به این یا آن چیز تظاهر کند. رفسنجانی همان مارمولکی است که می تواند بدون تغییر در سرشت خود رنگ عوض کند و با تأکید بر ادامه برنامه های اتمی در داخل، به مذاکرات پنهان درباره توقف آنها با خارج بپردازد. غرب با تکیه بر همین ویژگی رفسنجانی بود که بر روی گزینش او در «انتخابات» شرط بندی کرد و نهایتا نیز نباخت. آخر از یک رییس جمهوری بی اختیار در برابر یک رییس مجمع مصلحت نظام با اختیار چه کاری بر می آید؟! وقت اما تنگ است. غرب میل دارد هر چه زودتر به نتیجه ای عینی و تضمین شده دست یابد. نتیجه ای که توقف بازگشت ناپذیر غنی سازی اورانیوم و عدم تکمیل چرخه تولید سوخت هسته ای کمترین آن است. در غیر این صورت تحریم و حمله ناگزیر است. آیا جمهوری اسلامی و رفسنجانی راه لیبی و قذافی را در پیش خواهند گرفت؟ در پیش گرفتن این راه از یک سو مستلزم آماده کردن افکار عمومی جامعه ای است که تا کنون به شاخ و نشان کشیدن های جمهوری اسلامی عادت کرده و از سوی دیگر مستلزم بستن دهان آن کسانی در ساختار نظام است که خواهان مقابله مستقیم با غرب هستند. تردیدی نیست که در پیش گرفتن راه لیبی به سود مردم ایران است، ولی به این معنا نیست که به سود جمهوری اسلامی نیز خواهد بود. این را زمامداران نظام که تناقض بین منافع مردم و حکومت همواره آنها را دچار مشکل کرده است می دانند. در عین حال مشکل غرب با جمهوری اسلامی فقط بر سر برنامه اتمی نیست به ویژه آنکه آمریکا برای برقراری امنیت در افغانستان و عراق راهی دشوار می پیماید و اروپا دوشنبه سوم اکتبر در یک اقدام تاریخی مذاکرات با ترکیه را برای پیوستن این کشور به اتحادیه اروپا آغاز کرده است. در این میان جمهوری اسلامی در محاصره دوستان آمریکا و در همسایگی اروپا یک وصله کاملا ناجور است که با جغرافیای سیاسی منطقه مطلقا همخوانی ندارد.
05 اکتبر 2005
|
|
| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |