مقاله

 

بشکن بشکنه، بشکن!

 الاهه بقراط

    

آیا ایران بر اثر ماجراجویی های زمامداران حکومت دینی عرصه نبرد اتمی خواهد شد؟ آیا نخستین بمب های اتمی مخصوصی که استفاده از آنها برای ارعاب حکومت های شرور در دستور کار پنتاگون قرار گرفته است در نابودی تأسیسات اتمی ایران به کار گرفته خواهند شد؟  آیا ایرانیان بدون آنکه بدانند و بی آنکه بخواهند در برابر یک فاجعه جبران ناپذیر قرار گرفته اند؟

اگر کسانی هنوز به اهمیت ماجراجویی و دامنه بلند پروازی اتمی جمهوری اسلامی پی نبرده و سر خود را در داخل به بازی تأسیس «جبهه» و «بنیاد» و در خارج به «نبرد» بین «جمهوری» و «مشروطه» گرم کرده اند، بهتر است مباحثی را که در مورد برنامه های وزارت دفاع آمریکا در به کار گیری سلاح های ویژه اتمی علیه رژیم های شرور جریان دارد به دقت دنبال کنند. رژیم ایران ممکن است برای مصرف داخلی بتواند تکمیل چرخه تولید سوخت اتمی را دارای اهمیت «حیاتی» جلوه دهد، لیکن کمتر کسی است که نداند استفاده از انرژی هسته ای معادل تکمیل چرخه تولید آن نیست. هیچ کدام از کشورهایی که مانند آفریقای جنوبی و اوکرایین داوطلبانه از برنامه های اتمی دست برداشتند و به همکاری با جامعه بین المللی پرداختند، خود را از استفاده از انرژی اتمی محروم نکردند چرا که برای استفاده از این انرژی لازم نیست چرخه تولید کامل آن را داشت. بر «تکمیل» چرخه تولید سوخت هسته ای تنها آن کسانی اصرار می ورزند که به خوبی آگاهند از یک سو می توان از این چرخه به مثابه اهرم فشار و باجگیری استفاده کرد و از سوی دیگر در صورت لزوم می توان تولید برای مصارف غیرنظامی را در مدت کوتاهی به مصرف نظامی تغییر داد.

 

توهم ایران اتمی

در تمام مدتی که رژیم مثلا مشغول مذاکره بود و مجلس هفتم شکل گرفت و دولت امنیتی احمدی نژاد در آستین ولایت فقیه در راه بود تا چنگ و دندان اتمی حکومت را بیش از پیش به جهان نشان دهد، در نقاط پیدا و پنهانی از ایران گروه های اتمی جمهوری اسلامی که تحت کنترل شدید کار و زندگی می کنند، به فعالیت مشغول بودند. سخن موسویان عضو هیئت مذاکره کننده رژیم با اروپا مبنی بر اینکه «مذاکرات به ما فرصت داد تا تأسیسات اتمی را در اصفهان کامل کنیم» موجی از اعتراض و انتقاد و خشم در میان مفسران و ناظران غربی نسبت به سیاست سه کشور اروپایی برانگیخت. مدتی نگذشت که اروپاییان مذاکره با رژیم ایران را قطع کردند و مواضع آنان بیش از پیش به مواضع آمریکا نزدیک شد.

اینک آمریکا با اطمینان از شکست مذاکرات، تأکید می کند که با کمال میل رهبری مذاکره با جمهوری اسلامی را به اروپا سپرده است و امیدوار است مشکل از طریق مذاکره حل شود! آمریکا از جنگ عراق و «مذاکرات» پیش و پس از این جنگ به خوبی آموخته است و در عین حال می داند در راهی که سرانجام به شورای امنیت خواهد رسید، هیچ دلیلی ندارد خود را پیشاپیش اروپاییان بیندازد که بیش از آمریکا در تیررس راکت های جمهوری اسلامی و تروریست ها قرار دارند. البته کمی طول کشید تا اروپا به این واقعیت که دست کم از نظر جغرافیایی واضح و مبرهن بود پی ببرد!

جمهوری اسلامی اما هنوز درنیافته است که انرژی هسته ای نه تنها برای غرب بلکه برای همسایگان ایران و کشورهای منطقه نیز مطلقا یک موضوع داخلی به شمار نمی رود. در همین دو هفته اخیر دهها مقاله و گزارش در رسانه ها و مطبوعات منتشر شده که در آنها بر دامنه پیامدهای یک ایران اتمی انگشت نهاده شده است. موضوع بر سر یک «ایران اتمی» است و نه جمهوری اسلامی اتمی! برخی استدلال می کنند دلیل مخالفت جهان با اتمی شدن ایران همانا این رژیم است و اگر یک رژیم «خوب» روی کار می بود یا روی کار بیاید، مشکلی بر سر تکمیل چرخه تولید سوخت هسته ای وجود نخواهد داشت. خیر، چنین نیست. جهان پس از انعقاد پیمان منع گسترش سلاح های کشتار همگانی در سال 1968 و به ویژه پس از فروپاشی اتحاد شوروی و بلوک شرق برنامه بلند مدت و آرمانی خود را در مورد خلع سلاح آغاز کرد. بر همین اساس آمریکا پذیرفت تا سال 2012 حجم سلاح های اتمی خود را به نیم کاهش دهد.

 

خرافات اتمی

حکومت ایران اما در حالیکه گلوی خود را برای انرژی اتمی پاره می کند، طرح سرکوب زنان و جوانان را در آستانه سفر «دکتر احمدی نژاد» به نیویورک آن هم با شعار «مهرورزی نسبت به بندگان خدا» به اجرا می گذارد. تو گویی این ایرانیان که همواره کاسه داغ تر از آش اسلام و اعراب بوده اند، بندگان خدا نیستند. رژیم ایران به عمد مردم را نه تنها در بی خبری و نا آگاهی نگاه می دارد، بلکه خرافات اتمی را بین آنان دامن  می زند. با تشدید بحران هسته ای، رادیو و تلویزیون دولتی و مطبوعات وابسته به حکومت موظف شده اند شب و روز از فواید انرژی «الهی و پاک» هسته ای برای مردم بگویند و بنویسند. تا جایی که گویی بدون انرژی هسته ای هیچ علم و پیشرفتی امکان پذیر نیست و بدون آن ایران در فلاکت و بدبختی نابود خواهد شد. کم مانده است مردم را ترغیب کنند تا به جای ضریح امامزاده ها که زمانی نان و آب ملایان را تأمین می کرد، به «لوله های سانتریفوژ» دخیل ببندند و در نطنز و اصفهان و اراک بر آستان «اورانیوم غنی شده» و «آب سنگین» شمع نذری روشن کنند!

ولی واقعا همان گونه که افراطیون مذهبی حق دارند «ان جی او» انتحاری تشکیل داده و حتا در منطقه سد کرج «مانور استشهادیون» بدهند، آیا مخالفان تأسیسات اتمی نیز حق دارند در این «مردمسالاری دینی» یک «سازمان غیر دولتی»  تشکیل دهند و آن گونه که در آمریکا و اروپا رایج است مردم را نسبت به پیامدهای گسترش این تأسیسات  آگاه کنند و به مردم بگویند اصلا این اتم چیست؟! آیا کسی حق دارد همگان را از پیامدهای فاجعه «چرنوبیل» آگاه ساخته و تصویر سهمگین آینده را در برابر چشمان این مردم که به توهم  پول نفت امروز به اتم و فردا معلوم نیست به چه چیز چسبیده اند، ترسیم کند؟ آیا کسی می تواند به مردم بگوید ایران نمی تواند اتمی شود و در این خیال باطل باشد که نه تنها کشورهای قدرتمند جهان بلکه کشورهای منطقه او را آسوده بگذارند؟ آیا می شود از طریق رسانه ها به مردم گفت روند اتمی شدن ایران نه صلح و ثبات و امنیت بلکه جنگ به دنبال دارد؟ این تنها آمریکا و اروپا نیستند که یک ایران اتمی را تحمل نمی کنند. اعراب و هند و چین و روسیه نیز در تصمیم نهایی بی تردید در کنار غرب قرار دارند.

حال این وضعیت خطرناک را در کنار آنچه مخالفان به آن مشغولند و آنچه بر سر زندانیان سیاسی در ایران می رود بگذارید. یک کنتراست بدیع است. خانم معصومه شفیعی همسر اکبر گنجی در یک گفتگوی رادیویی می گوید: «به من گفته بودند شما مصاحبه نکن، الان اوضاع خیلی بحرانی است، ما مسائل انرژی هسته ای را داریم... حقوق بشر به ایران فشار می آورد و ما را در یک موضعی قرار می دهد که از نظر ملی دچار ضرر می کند. ولی متأسفانه آقایان خودشان را مسئول نمی بینند در مقابل قول و قرارها».

نامه عباس عبدی را به یاد می آورید؟ او در آن نامه اگرچه همه چیز را نگفت لیکن به تفصیل شرح داد که چگونه به هر ساز بازجویان و امنیتی ها رقصیده ولی هر بار آنها با حیله زیر قول خود زدند. تفاوت وضعیت عبدی و گنجی در این است که آنچه بعدها عبدی شرح داد در پنهان صورت می گرفت و آنچه بر سر گنجی رفته و می رود در برابر چشم همه جریان دارد. قول و قرار؟ برای این حکومت فرقی نمی کند «قول و قرار» با عبدی و گنجی باشد یا توافق نامه پاریس با سه کشور اروپایی!

حال خواننده عزیز، آیا مرا درک می کنی که چرا در مورد موضوع مهمی مانند سلاح اتمی و جنگ این تیتر «ولنگارانه» را که بی اختیار هر ایرانی را به یاد «سیاه بازی» می اندازد انتخاب کردم؟ سیاست در ایران ولنگار است. از شکستن اعتصاب غذا و شروع اعتصاب زندانیان دیگر و عکس و مصاحبه تا شکستن تخم لق انرژی اتمی در چال دهان جمهوری اسلامی. در چنین شرایطی گاه جز طنز و تَسخَر به کار نمی آید. آیا خاک نفرین شده ایران این بار به لعنت تشعشات اتمی گرفتار خواهد آمد؟ کاریکاتوری که در آن برخی در حال بشکن زدن، برخی در حال شکستن و برخی در حال تشویق اند، در کنار تصویر واقعی مردمی قرار می گیرد که در صورت تحقق فاجعه باید در هوای مسموم و خاکِ آلوده، نان تاریخ پر افتخار را در چاه سوخته نفت فرو برند و در دهان کودکان ناقص و نسل بی فردا بگذارند.

 

14 سپتامبر 2005

 

| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |