|
|
|
مقاله |
بجنگ تا بجنگیم؟الاهه بقراط
همه شواهد نشان می دهد جمهوری اسلامی به دنبال جنگ است. برای این نظام همواره تا کنون «حمله بهترین دفاع» و ضامن بقای آن بوده است. بیهوده نبود که آیت الله خمینی جنگ، این زشت ترین پدیده جامعه بشری را «برکت» می نامید و معتقد بود تحریم باعث شده که ما «خودکفا» شویم. به راستی هم چه برکتی بالاتر از استحکام «حکومت اسلامی» که پس از چند سال «رکود» دوباره به اصول خود باز می گردد که بر خلاف ادعای «اصلاح طلبان» و برخی «محافظه کاران» اتفاقا «امام خمینی» واضع آن بود. و چه «خودکفایی» بیشتر از سقوط هواپیماهای اسقاطی و وارد کردن بنزین اروپایی و کفش و لباس و چادر سیاه چینی و کفن ژاپنی؟!
میزان بی اعتبارپس از نزدیک به سه دهه تازه برخی به یاد این افتاده اند که ببینند رژیم شان حکومت اسلامی باید باشد یا جمهوری، و منظور «امام» کدام یک بوده است! حقیقت این است که نام و نظام جمهوری به خمینی تحمیل شد نه به این دلیل که ذره ای به آن اعتقاد داشت، بلکه به این دلیل که برای وی نیز «جمهوری» مانند برخی از «جمهوری خواهان» یک ابزار سیاسی به معنای «نه پهلوی» و «نه سلطنت» بود. «حکومت اسلامی» آیت الله خمینی را یک بار دیگر بخوانید. کجای این نظریه با جمهوری و حق حاکمیت مردم همخوانی دارد؟ خمینی تنها زمانی گفت «میزان رأی ملت است» که از یک سو به خوبی می دانست و مطمئن بود آرای آن ملت استبدادزده به سود او و حکومت اش به صندوق ریخته خواهد شد، و از سوی دیگر منظورش از «رأی ملت» مطلقا اعمال حق حاکمیت مردم نبود و از همین رو این «میزان» برای او تنها تا پای صندوق رأی اعتبار داشت و نه پس از آن! حتی در دو بار انتخاب حجت الاسلام محمد خاتمی به ریاست جمهوری و انتخابات مجلس ششم نیز، گذشته از این واقعیت که هیچ کدام از این انتخابات آزاد نبوده و احزاب و منفردان متنوع راست و چپ حق شرکت در آنها را نداشتند، رأی ملت تنها تا پای صندوق «میزان» بود و اعتبار داشت. این «میزان» بی اعتبار به دلیل ساختار سیاسی دینی و خودکامه هرگز نتوانست و نخواهد توانست نقشی به سود حق حاکمیت ملت بازی کند اگرچه به تدریج از یک سو دست نظام جمهوری اسلامی را برای مردم رو کرد و از سوی دیگر جنبش دمکراسی و حقوق بشر را به تأمل و در پیش گرفتن یک راه جدی واداشت. امروز نیز اسلامیست ها به تجربه جمهوری اسلامی در ایران، در کشورهایی که گمان می کنند ممکن است اکثریت را به دنبال خود داشته باشند، به شدت از «انتخابات» و «رأی مردم» دفاع می کنند و زمامداران جمهوری اسلامی بر اساس همین منطق مرتب از برگذاری «انتخابات آزاد» و «رأی آزادانه» مردم در عراق و افغانستان سخن می گویند، لیکن خودشان حاضر نیستند در ایران تن به آن بدهند. بی تردید برای خمینی هم، اگر عمر نوح می داشت، بر اساس آنچه خود در «حکومت اسلامی» تدوین کرده و تا آخر عمر در پی تحقق آن بود، دیگر «رأی ملت» حتی تا پای صندوق رأی هم «میزان» نمی بود.
پهلوان پنبهامروز پس از این همه سال تجربه، اگر به اصطلاح سیاستمداران و دولتمردان جمهوری اسلامی را هزار بار بُر بزنید، همواره یک چیز از آن حاصل می شود: رژیم جمهوری اسلامی یک حکومت دینی است که روح ازلی و ابدی آن چیزی جز محمود احمدی نژاد (یا احمد محمودی نژاد) نیست. روحی که درست مطابق گفتار و کردار بنیانگذار این رژیم در طول مدتی کوتاه توانست بی اعتنا به واکنش های جهانی، اهداف و برنامه های واقعی جمهوری اسلامی را رک و پوست کنده به نمایش بگذارد: اهداف انقلاب کبیر اسلامی! هنگامی که پس از روی کار آمدن احمدی نژاد بخشی از اختیارات رهبری از جمله در زمینه کنترل قوای سه گانه به مجمع تشخیص مصلحت نظام سپرده شد، برخی آن را «دلجویی» خامنه ای از رفسنجانی تفسیر کردند که در انتخابات ریاست جمهوری نهم با تقلب سازمان یافته در برابر احمدی نژاد سکه یک پول شد. چه دلجویی غریب و دست و دلبازانه ای! کدام حاکم خودکامه چنین اختیارات وسیعی را برای دلجویی به «رقیب» خود می سپارد که با احمدی نژاد سبب شکست مفتضحانه او شده بود؟ آیا همزمان، انتصاب محمد خاتمی در شورای عالی «مرکز تحقیقات استراتژیک» وابسته به مجمع تشخیص مصلحت نظام که دارای بودجه میلیاردی است و ریاست آن را محمد تقی مصباح یزدی بر عهده دارد، آن هم به عنوان دستیار رفسنجانی، یک نوع «دلجویی» از خاتمی بود؟ شاید هم این انتصاب به این دلیل بود که خاتمی و رفسنجانی هر تفاوتی که با هم داشته باشند، در اعتقاد به حکومت دینی اشتراک نظر داشته و هر کدام هشت سال ریاست جمهوری یعنی ادامه شانزده سال از عمر بیست و شش ساله این نظام را در زندگی سیاسی خود ثبت کرده اند. هم زمان با تفویض برخی اختیارات خامنه ای به رفسنجانی، اعلام شد جمهوری اسلامی نه تنها از سرگیری مذاکرات اتمی را با اروپا بی قید و شرط پذیرفته است، بلکه «اطلاعات مهم» اتمی هم به آژانس بین المللی انرژی اتمی ارائه کرده است. این همه در حالی بود که اعضای دولت جدید به وزیر ارشاد مأموریت دادند تا میثاق آنها را برای اطلاع امام زمان به چاه جمکران بیندازد. باز هم همان زمان در حالی که رییس جمهوری نهم هنوز به راه نیفتاده بود، برخی «اصلاح طلبان» با وجود اعلام بازنشستگی خاتمی در همان نهاد ریاست جمهوری دل به چهار سال دیگر و ریاست جمهوری دهم خوش کرده و شکم شان را صابون می مالیدند که شانس انتخاب خاتمی در آن انتخابات بسیار زیاد خواهد بود! گویا تأثیر بیماری خیالپروری در سیاست به مراتب بیش از داروی خرد است. تمامی رویدادهای ماه های گذشته سبب شد که «اصلاح طلبان» گمان کنند بهتر می توانستند با جهان کنار بیایند. آن کنار آمدن اما هرگز به معنای دست برداشتن از برنامه های اتمی نبود. صبر جهان در دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی از بازی موش و گربه اتمی به پایان رسیده بود، چرا که تمامی سیاستمداران رژیم در مورد هر چه اختلاف داشته باشند، درباره برنامه های اتمی رژیم اتفاق نظر دارند. اختلاف فقط بر سر شیوه پیشبرد آن است. «اصلاح طلبان» شیوه احمدی نژاد را که با سر و صدا و هیاهو همراه است، نمی پسندند. حق هم دارند چرا که همین سیاست جنجالی سبب هشیاری جهان شد. برخی مفسران دوران رفسنجانی و سپس خاتمی را دوران «تنش زدایی» بین المللی در جمهوری اسلامی می شمارند. این تفسیر اما به این پرسش پاسخ نمی دهد که چگونه پس از هشت سال و سپس شانزده سال «تنش زدایی» به ناگهان یک خرمگس معرکه می تواند تمام جهان را علیه جمهوری اسلامی بسیج کند و سبب یکصدایی (اجماع!) کشورهایی شود که تا چندی پیش هر یک ساز خود را می زد؟! می دانم برخی نسبت به حجت الاسلام محمد خاتمی کشش خاصی احساس می کنند و معتقدند بین او و دیگران تفاوت هست. ولی این تفاوت بین چه کسی نیست؟ بین افراد هم عقیده هم تفاوت وجود دارد! در سیاست اما، چه در مورد حاکمان و چه در مورد اپوزیسیون آنها، دیگر سخن بر سر تفاوت گفتار و رفتار و شخصیت نیست. این بخش از تفاوت به حاشیه رانده می شود و به سلیقه افراد بستگی دارد که از این یا آن فرد به این یا آن دلیل خوششان بیاید. همان گونه که برخی از خاتمی خوششان می آید، عده ای هم وجود دارند که احمدی نژاد را می پسندند. یک تحلیل گر اما سیاستمداران و دولتمردان را در چارچوب خرد سیاسی و با معیارهای رایج جهانی ارزیابی می کند. یعنی بر اساس جایگاه و عملکرد آنان در یک نظام. طبیعتا همان گونه که نظام های دمکراتیک را افراد معتقد و وفادار به آن نظام اداره می کنند، نظام های خودکامه را نیز افراد معتقد و وفادار به آن می چرخانند. آیا خاتمی هشت سال رییس جمهوری یک نظام دمکراتیک بود؟! امروز حتی آن کسانی هم که روزی دچار این توهم شده بودند که خاتمی همان گورباچف ایران است، تلاش می کنند «تحلیل» خود را ماستمالی کنند. ولی از آنجا که زمانی به شدت از خاتمی دفاع می کرده اند، امروز نه به دلیل تفاوت خاتمی با دیگران، بلکه برای نجات بخشی از سخنان خود، چشم به روی واقعیت می بندند. لیکن چه ما را خوش بیاید چه نیاید، احمدی نژاد بر خلاف ادعای خودش از آسمان نازل نشده، بلکه از دل همان گورباچف اسلامی بیرون آمده است. برخی از افراد را جز به شکل کاریکاتور نمی توان تصور کرد درست همان گونه که گویی برخی هرگز نوزاد و کودک نبوده اند. هیتلر یکی از آنان بود. احمدی نژاد یکی دیگر از آنهاست. او را جز پهلوان پنبه ای نمی توان دید که با هیکل نحیف در زورخانه ای که جز حرف وعمل «زور» هیچ نشانی از نیرو و قهرمانی در آن نیست بر «تنبک» جنگ ضرب گرفته و تکرار می کند: «بجنگ تا بجنگیم!» حریف کیست؟ آمریکا که مانند جنگ عراق تنها نیست، بلکه دست کم اروپا و آژانس بین المللی انرژی اتمی را به پشتیبانی از خود کشانده است. ولی اگر واقعا آمریکا بجنگد، از این پهلوان پنبه که حتی هیبت طالبان و صدام را هم ندارد (هیتلر که جای خود دارد!) چه باقی خواهد ماند؟ ایران و جهان دیگر در شرایط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی سی سال پیش و دورانی که بستر پیروزی انقلاب خمینی را هموار کرد، بسر نمی برند. این تفاوت شرایط است که رییس جمهوری اسلامی را به یک کاریکاتور ناب تبدیل می کند.
|
|
| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |