Logo

مقاله

 

خارجیها خوش آمدید!

  الاهه بقراط

 

چند سال پیش که خارجیها در شهرهای مختلف آلمان مورد حمله قرار گرفتند، تظاهرات بزرگی در دفاع از زندگی و حقوق آنان در برلین برگزار شد. نگاه و لبخند  آلمانی ها پر از مهر و محبت بود و کم مانده بود خارجیها را بغل کنند و ببوسند. چه شعارها که  بزرگ و رنگین بر پلاکاردها نوشته و بر دوش می کشیدند. بر یکی نوشته بودند: «خارجیها ها هم مثل ما آدم اند!» و بر پلاکارد عده ای دیگر که کم مانده بود با دسته گل به استقبال خارجیها بروند، نوشته شده بود: «خارجیها خوش آمدید!» باید مدتی در آلمان زندگی کرد و زبان آلمانی دانست تا دریافت شعار «خارجیها خوش آمدید!» تا چه اندازه مضحک و در عین حال غم انگیز است زیرا کلمه «خارجی» در آلمان که در طول سالیان بار منفی یافته است، با تعارف «خوش آمدید!» در تناقضی بس غریب قرار می گیرد:

Auslaender willkommen!

 

پس از یازده سپتامبر

یازده سپتامبر حتا مفاهیم و برخی طبقه بندی های اجتماعی را نیز جابجا کرده است. اگر چند سال پیش در آلمان منظور از خارجی همانا غیر آلمانی بود، پس از یازده سپتامبر مفهوم «خارجی» عمدتا «مسلمانان» را در بر می گیرد. حال آنکه در این کشور هزاران خارجی دیگر زندگی می کنند که مسلمان نیستند ولی پس از یازده سپتامبر عملا در طبقه ای بالاتر از «خارجی مسلمان» قرار می گیرند! مهاجران مسلمان این طبقه بندی تازه را مدیون فعالیت های تروریستی و خونبار اسلامیست ها هستند!

در اوایل دهه نود نیز موج مبارزه با «بینادگرایی» به راه افتاد. آن زمان پس از  فرمان قتل سلمان رشدی نویسنده هندی تبار انگلیسی از سوی آیت الله خمینی و سوء قصد به مترجمان ژاپنی و ایتالیایی «آیه های شیطانی» همه چشم ها به سوی مسلمانان و در رأس آنان رژیم بنیادگرای جمهوری اسلامی دوخته شد. گزارش های متعدد از رادیو و تلویزیون پخش کردند. روزنامه ها و مجلات شماره های ویژه منتشر نمودند و همه به کند و کاو در «بنیادگرایی» و ریشه های آن پرداختند و درباره خطرات ریز و درشت «بنیادگرایی» هشدارها دادند. پس از مدتی آبها از آسیاب افتاد و همه چیز به بوته فراموشی سپرده شد و در حالیکه جرقه یازده سپتامبر در سال 1993 در پارکینگ زیرزمینی برجهای دو قلوی مرکز تجارت جهانی در نیویورک زده شده بود، کسی به روی خود نمی آورد که  عملیات پراکنده تروریستی در سراسر جهان چه معنایی می تواند داشته باشد. درست همان گونه که به روی خود نمی آورد در افغانستان و ایران و عراق چه می گذرد! همه به خوبی و خوشی به زندگی خود مشغول بودند. درست مانند «شهر قصه» که خره خراطی می کرد و شتره نمد مالی می کرد، در «شهر قصه» سیاست بین المللی نیز که در سازمان ملل اش شکنجه گران با حق برابر در کنار طرفداران حقوق بشر می نشینند، یکی شکنجه می کرد، یکی اعدام می کرد، یکی مصاحبه های تلویزیونی ترتیب می داد، یکی زنان را از تحصیل و کار محروم می کرد، یکی به زور بر سر زنان چادر و روسری می انداخت، یکی خاک در گورهای دستجمعی می ریخت، یکی ریش را برای مردان اجباری می کرد و یکی هم مجسمه بودا را در بامیان به هوا می فرستاد. خلاصه، همه مشغول کار خود بودند به ویژه آنکه پس از فروپاشی اتحاد شوروی همه چیز در امن و امان بود و ملت های محروم که شیره جانشان توسط دیکتاتورهای داخلی مکیده می شد بیش از پیش در انزوای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی فرو می رفتند. شاید تنها انفجاری چون یازده سپتامبر می توانست جهان را از رؤیای شیرینی به در آورد که  «هپی اند» ناپایدارش همانا نابودی اتحاد شوروی و بلوک شرق بود.

 

چهره عریان بنیادگرایی

در نوامبر 2002 هنگامی که «حزب رفاه و توسعه» در انتخابات ترکیه پیروز شد، رسانه ها از به قدرت رسیدن «اسلامیست ها» در ترکیه خبر دادند. همان زمان دولت جدید ترکیه نه تنها تلاش برای حل مسئله قبرس، نزدیکی به اتحادیه اروپا و رعایت حقوق بشر را جزو برنامه های خود اعلام کرد،  بلکه شانزده زن بی حجاب از حزب حاکم به پارلمان راه یافتند و این در حالیست که برخی از ترکهای مهاجر در آلمان برای «حق روسری» در آلمان مبارزه می کنند که استفاده از آن در مدارس و ادارات دولتی خود ترکیه ممنوع است! اروپایی ها برای نشان دادن حسن نیت و «بردباری» خود نسبت به مسلمانان از هیچ اقدامی کوتاهی نمی ورزند. پشت بخشی از این «بردباری» منافع اقتصادی خوابیده است زیرا طبیعت نابکار از بخت بد بسیاری از ذخایر نفتی جهان را در زیر خاک خاورمیانه و کشورهای مسلمان نشین پنهان کرده است. از همین رو جای بسی تأسف است که روشنفکران برجسته و سوسیالیست ها و سبزها در این ماراتن «بردباری» می خواهند از حاکمان اقتصادی کشورهای خود جلو بزنند. شاید باور نکنید که یکی از افراد شناخته شده حزب سبزها برای اثبات عشق و علاقه آلمان نسبت به مسلمانان پیشنهاد کرد یک روز تعطیل اسلامی در این کشور به رسمیت شناخته شود! این سیاستمدار سبز طرح بی همتایش را اتفاقا زمانی مطرح کرد که پیشنهاد لغو تعطیلی روز اتحاد دو آلمان از سوی وزیر دارایی سوسیالیست با اعتراض عمومی روبرو گشته بود! اگر این دو طرح را کنار هم بگذاریم، معنایش این است که از یک سو برای تولید بیشتر می توان روز اتحاد دو آلمان را که نه تنها برای آلمان بلکه برای جهان بی تردید یک روز تاریخی است، نا دیده گرفت و از سوی دیگر برای جلب توجه مسلمانان و معاشقه با دولتهای اسلامی از جمله رژیم ملایان می توان حتا مثلا عید فطر و یا عید قربان و چه بسا روز بعثت را در آلمان تعطیل رسمی اعلام نمود!

یک پیشنهاد دیگر برای اثبات حسن نیت نسبت به مسلمانان از سوی گونتر گراس نویسنده نامدار و برنده جایزه ادبی نوبل و طرفدار سوسیالیست ها مطرح شد. این نویسنده برجسته با استفاده از نیروی تخیل خود پیشنهادی بدیع نمود مبنی بر اینکه کلیسایی در شهر کیل به مسجد تبدیل گردد! یکی از نویسندگان اشپیگل که اتفاقا مجله ای است که از سوی سوسیالیست ها پشتیبانی می شود با استقبال از این پیشنهاد گفت البته تنها به شرطی که یک مسجد نیز در شهر ریاض به کلیسا تبدیل شود! همین مجله در گزارش های مفصلی زیر عنوان «دختران بی حق و حقوق الله» اتفاقا بر روی آیاتی از قرآن انگشت نهاد که در آنها بدون هر گونه ابهامی بر کتک زدن زنان توسط شوهرانشان و قتل کافران و غیر مسلمانان تأکید شده است!

در شرایطی که اسلامیستها با تکیه بر قرآن و احکام شریعت زن ستیزی و عملیات ضد انسانی خود را توجیه می کنند و تروریسم را به مثابه چهره عریان بنیادگرایی اسلامی به نمایش گذاشته اند، هیچ نیرویی جز مسلمانان سکولار و عرفی نمی تواند علیه آنان و به سود اردوگاه ضد تروریسم عمل کند. چندی پیش طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه در اثبات شایستگی کشور خود برای ورود به اتحادیه اروپا و دوری گزیدن از اسلامیست ها و مسلمانان افراطی صریحا این جمله شگفت انگیز را بر زبان آورد: «ترکیه کشوری اسلامی نیست، بلکه کشوریست که اکثر ساکنان آن را مسلمانان تشکیل می دهند». این همان خط راهنمایی است که بر اساس آن کشورهای مسیحی خود را تعریف کرده اند. آنان نیز کشوری مسیحی نیستند، بلکه کشورهایی هستند که اکثر ساکنان آن را مسیحیان تشکیل می دهند. این تعریف بر اصل جدایی دین از دولت تکیه دارد. تنها بر این اساس می توان بردباری را در میان ملیت ها و قوم ها و مذاهب متنوع یک کشور سامان داد و اکثریت را بر اساس پای بندی به حقوق بشر و قوانین دمکراتیک و مدرن یک جامعه تعریف نمود. کسی که معتقد به آزادی و رعایت حقوق بشر و قانون اساسی دمکراتیک است، چه اهمیتی دارد که مسلمان باشد یا یهودی، زرتشتی باشد یا مسیحی، آته ئیست باشد یا بودایی؟! چه اهمیتی دارد که عرب، فارس، ترک، کرد و یا بلوچ باشد؟!

لیکن گویی همواره فاجعه ای باید روی دهد تا چشم ها باز و خوابیده ها بیدار گردند. آلمانی ها پس از قتل فجیع تئو وان گوگ فیلمساز هلندی یک بار دیگر به جنب و جوش افتاده اند. آنها از تکرار حوادث مشابه در کشور خود می ترسند. گرهارد شرودر صدر اعظم آلمان در سخنانی مسلمانان را فرا خواند تا به قانون اساسی این کشور و ارزشهای دمکراتیک و حقوق بشر احترام گذاشته و خود را با فرهنگ آلمانی تطیبق دهند. او تأکید کرد که دولت این کشور «جوامع موازی» را تحمل نخواهد کرد. گفتنی است چند سال پیش که محافظه کاران آلمان عین همین مضمون را زیر عنوان «فرهنگ کاربردی» مطرح کردند، با برچسب «نژاد پرستی» و «خارجی ستیزی» مجبور به سکوت گشتند. این حقیقت یک بار دیگر بیانگر این نکته مهم است که فعالیت اسلامیست ها منطقا به تقویت جبهه محافظه کاران و گسترش نظریات آنان و در بدترین حالت به تقویت راستهای افراطی یاری می رساند.

بدون تردید هیچ کشوری به اندازه ایالات متحده آمریکا دارای تنوع فرهنگی نیست. از دیرباز در شهرهای این کشور محلات متعدد اعم از چینی و روسی و عرب و ترک و یونانی و غیره وجود داشته و دارد. تا کنون نه تنها کسی از وجود «جوامع موازی» در این کشور و مشکلات آن سخن نگفته است، بلکه این پدیده را همواره به مثابه نقطه قوت جامعه آمریکا ارزیابی کرده اند. دلیل البته روشن است: گذشته از اینکه آمریکا کشوری متشکل از مهاجران است، ولی ساکنان محلات متنوع با حفظ آداب و فرهنگ ملی و سنّتی خود، به آمریکایی بودن خویش افتخار می کنند و به قانون اساسی و ارزشهای دمکراتیک این کشور احترام می گذارند. در آلمان و برخی کشورهای اروپایی از ابتدا با  مهاجران به مثابه طاعونی و مجرم برخورد شده است. شاید هم به همین دلیل حال که می خواهند مهاجرانی را که سالها آنها را پس زده اند در جامعه خود ادغام کنند، احساس می کنند که باید «حسن نیت» خود را ثابت نمایند. مشکل فقط اینجاست که نقطه تمرکز «بردباری» این بار بر روی مسلمانان قرار گرفته که توضیح عقاید آنان به دلیل فرقه های متعدد مذهبی و «قرائتها» و تفسیرهای متفاوتی که مسلمانان از تنها کتاب آسمانی خود دارند، همه را دچار سردرگمی کرده است. شاید در پاسخ به همین سردرگمی بود که سرانجام خیل مسلمانان عرفی و سکولار در آلمان به حرکت در آمد.

روز شنبه 20 نوامبر بیست هزار نفر از خارجیهای مسلمان در شهر کلن به تظاهرات پرداختند که مبتکر آن ترکها بودند. آنان پرچم های ترکیه، آلمان و اتحادیه اروپا را حمل می کردند. در میان آنان، برعکس تظاهرات روز «قدس» در برلین، زن و مرد، پیر و جوان، با روسری یا بی حجاب به چشم می خورد. آلمانیها نیز همراه با برخی از مسئولان کشوری پا به پای آنان حرکت می کردند. تظاهر کنندگان اصرار داشتنند که جهان نباید اسلامیست ها را با مسلمانان یکی بپندارد. فریاد می زدند که اسلام و مسلمان مخالف تروریسم، خشونت و خونریزی است، که مسلمانان طرفدار دموکراسی، حقوق بشر و بردباری هستند، که مسلمانان با تروریسم اسلامی مبارزه می کنند.

حال ما یک بار دیگر می پرسیم چرا چنین تظاهراتی در نخستین کشور حکومت الله و در جمهوری اسلامی بر پا نمی شود؟! ما به «روشنفکران دینی» و  نیروهای «ملی خط تیره مذهبی» در ایران پیشنهاد می کنیم تظاهراتی را سازماندهی کنند تا در آنان مسلمانان ایران مخالفت خود را با اسلامیست ها و تروریسم اسلامی بیان کرده و مانند اکثر مسلمانان جهان بگویند که اسلامیست ها اقلیت کوچکی هستند که از نام اسلام سوء استفاده می کنند. اهمیت برگزاری چنین تظاهراتی در ایران که بی تردید با استقبال همگانی روبرو خواهد شد به جای خود! ما فقط کنجکاویم بدانیم که آیا مسئولان جمهوری اسلامی به این تظاهرات اجازه خواهند داد یا نه! کنجکاوی ما بی دلیل نیست: می خواهیم بدانیم آیا این «مردمسالاری دینی» سرانجام تظاهراتی را علیه خود تحمل خواهد کرد؟!

02 دسامبر 04

 

| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |