Logo

مقاله

 

جنبش زنان، جنبش رفراندوم

نوشین احمدی خراسانی

تریبون فمینیستی ایران

 

همه ساله زنان در سراسر جهان در ”روز جهانی زن“ به بيان خواسته‎های خود و اعتراض به وضع موجود، وضعيتی كه آن‎ها را در موقعيت‎های نابرابر و خشونت‎آميز قرار مي‎دهد مي‎پردازند. امسال (18 اسفندماه 1383) ما در ايران روز جهانی زن را در موقعيت خاصی برگزار مي‎كنيم؛ همين موقعيت سبب شده است كه امسال بحث قانون اساسی و نقد آن را مورد بحث قرار دهم. برای توضيح چرايی اين موضوع بهتر است تحليل خودم را از اين موقعيت خاص بيان كنم.
شرايط اجتماعی سياسی موجود ايران در سطح منطقه‎ و در سطح داخلی با بحران روبه‎روست. بحران داخلی را همه ما كه در ايران زندگی مي‎كنيم مي‎توانيم لمس كنيم و روزانه شاهد از بين رفتن تدريجی دستاوردهای كوچكی باشيم كه سال‎ها برای آن تلاش بسيار كرده‎ايم. در واقع به‎جای آن‎كه به حركت برای كسب دستاوردهای بيشتر بپردازيم اين بحران سبب شده كه صرفا به سيستم دفاعی پناه ببريم كه البته اين عملكرد هم چيزی جز عقب‎نشينی بيشتر برای ما به همراه ندارد. به دليل فضای نظامي‎گری كه نومحافظه‎كاران آمريكا در سطح منطقه ايجاد كرده اند، نيروهای نظامی داخل كشور نيز هر روز تفوق بيشتری مي‎يابند و ساختار سياسي، اجتماعی و فرهنگی و حتا فضای شهری ما به سمت نظامي‎گری هرچه بيشتر سوق مي‎يابد و موضع انفعال در بين نيروهای مستقل فرهنگی و اجتماعی هرچه گسترده‎تر مي‎شود.
در درون حكومت نيز همين وضعيت جاری است و اصلاح‎طلبان درون حاكميت هم هر روز بيش از گذشته تضعيف مي‎شوند و حاكميت سعی در يكدست كردن خود دارد. هرچند اين يك‎دستی به دليل حضور بلوك‎های متعدد و موازی قدرت، تحقق‎پذير نيست. ولی مطمئنا به حذف بيشتر بلوك‎های اصلاح‎طلب درون حاكميت خواهد انجاميد.
از سوی ديگر در سطح بين‎المللی نيز دولت ايران با بحران جدی روبه‎روست. در واقع با روی كارآمدن نومحافظه‎كاران در آمريكا و مصم بودن آن‎ها برای ايجاد تغيير و تحولاتی در منطقه، به نظر مي‎رسد رويارويی بين دو قطب نظامی يعنی دولت ايران با دولت آمريكا بسيار محتمل است. ايران اكنون از سوی دو كشور افغانستان و عراق محاصره شده و با وجود اين موقعيت حساس، برخی از دولتمردان ايران هم‎چنان بر تصميم خود برای گسترش تاسيسات هسته‎ای پافشاری مي‎كنند و از اين‎رو بحران هر روز شكل عميق‎تری به خود مي‎گيرد. با توجه به اين شرايط به نظر مي‎رسد گزينه‎ی نظامی و حمله آمريكا به ايران ديگر آن‎چنان دور از ذهن نيست.
سرنوشت ملت ايران در واقع با چالش نظامی دو دولت آمريكا و ايران درحال رقم خوردن است و ملت نيز در ميان اين دو اردوی نظامی به انفعال هرچه بيشتر كشيده مي‎شود و نقش تعيين‎كننده‎ای در تصميم‎گيري‎های اين دو دولت ندارد، احتمالا ظرف چند سال آيندة رويايی جدی بين اين دو دولت اتفاق خواهد افتاد، حال با توجه به اين شرايط، نيروهای اجتماعی و به‎ويژة جنبش زنان در ايران مسئوليت خطيری برعهده دارند و اگر اين نيروها مي‎خواهند از وقوع جنگی كه وقوع آن اصلا بعيد نيست، جلوگيری كنند از هم‎اكنون بايد اقدام كنند. از اين‎رو سئوال مهمی كه پيش روی جنبش زنان در ايران در اين مقطع حساس تاريخی قرار دارد اين كه ما به عنوان فعالين جنبش زنان در برابر اين اتفاقات چه مي‎توانيم بكنيم؟ و چه از دست‎مان برمي‎آيد؟
همواره جنبش زنان مدافع صلح بوده و در اين‎كه زنان و كودكان آسيب‎پذيرترين اقشار ميدان‎های جنگ و خشونت هستند ترديدی نيست. بنابراين جنبش زنان در ايران از زاويه منافع زنان هم كه شده بايد تلاش خود را برای جلوگيری از جنگ، صدچندان بكند. اما به‎نظر مي‎رسد تنها راه موجود دفاعی برای ما زنان در اين شرايط خروج از انفعال است. چراكه اگر بتوان جامعه را فعال كرد، مردم اين امكان را مي‎يابند كه هم در برابر حمله نظامی خارجی و هم در برابر هرنوع كودتای خزنده‎ی داخلی مقاومت كنند. در واقع برای مقابله با نيروهای استبدادی (خارجی و داخلي) به‎نظرم تنها راه حل، فعال و پويا شدن جامعه است و درست به همين خاطر است كه نيروهای محافظه‎كار با نااميد كردن ما سعی در انفعال هرچه بيشتر جامعه دارند.
برای خروج از انفعال نيز احتمالا بايد از هر نوع خواسته‎ای كه از سوی گروه‎های مختلف اجتماعی (با افكار و ايدئولوژي‎های مختلف) مطرح مي‎شود و باعث فعاليت و پويايی جامعه ‎مي‎گردد و نقش مردم و جامعه را در تصميم‎گيري‎ها افزايش مي‎دهد يعنی پتانسيل مقاومت در برابر فضای بسته را دارد، بدون تعصب و پيش‎داوری استقبال كرد.
حال در اين شرايط طرحی از سوی تعدادی از افراد و از دل جنبش دانشجويی بيرون امده كه به‎نظرم بهترين گزينه برای جلوگيری از جنگ باشد. طرح ”همه‎پرسی برای قانون اساسي“ گزينه‎ای است كه به زعم من اين پتانسيل را دارد كه هم در برابر استبداد داخلی وهم استبداد خارجی مقاومت كند. البته اين بدين معنا نيست كه ديگر گزينه‎های موجود منتفی است. در واقع گزينه‎های ديگر كه از سوی نيروهای سياسی و اجتماعی مطرح مي‎شود (از جمله فعاليت برای انتخابات آزاد به منظور يكدست نشدن حكومت يا فعال شدن حول موارد نقض حقوق بشر در ايران و يا مخالفت سلبی با جنگ و نظاير اين گزينه‎ها) هر يك جايگاه خود را دارند و هركدام بخشی از نياهای جنبش دموكراسي‎خواهی را پاسخ مي‎دهند.
اما ويژگی منحصر به فردی كه طرح رفراندوم دارد، پتانسيل و قابليت آن است كه مي‎تواند به يك حركت وسيع ملی تبديل شود و با ايجاد سندی ملي، در مذاكرات بين‎المللی يعنی در لابی بين دولت‎های آمريكا ـ اروپا ـ ايران، جايی برای حضور مستقل و خواست مردم ايران باز كند. به‎زعم من اين مسئله نقطه‎ی قوت اين طرح است. در واقع اكنون كه جامعه‎ی ايران در موقعيتی بسيار خطرناك يعنی در لبه‎ی تيغ جنگ قرار گرفته است، متاسفانه حضور مستقل مردم هيچ نقش مؤثری بازی نمي‎كند و اين دولت‎های آمريكا ـ اروپا ـ ايران هستند كه دارند برای ملت بزرگ 70 ميليونی ايران تصميم مي‎گيرند و ما را به‎راحتی در موقعيت‎های خطرناك قرار مي‎دهند بي‎آنكه‎ كسی از ما پرسيده باشد كه واقعا چه مي‎خواهيم؟
اما اگر خواسته‎ی رفراندوم گسترش يابد و به سندی ملی تبديل شود آن وقت است كه مي‎تواند به عنوان يك خواسته
‎‎ی جدی در مذاكراه و چانه‎زنی (چه در سطح داخلی و چه بين‎المللي)، جايگاهی برای خود دست و پا كند.
و اما مخالفت سلبی با جنگ يعنی صرفا گفتن ”نه“ به جنگ، كافی نيست چون چنين نقش سلبی را نه تنها ما در جنبش زنان در ايران بلكه تمام مردم اروپا با سازماندهی بسياری گسترده و نيز با پشتوانه‎ی اتحاديه اروپا و تبليغات گسترده (در موقع حمله آمريكا به عراق) انجام داديم و تظاهرات‎ صدها هزار نفره در اروپا و آمريكا به راه افتاد اما ديديم كه تاثير زيادی نداشت و حمله به عراق به وقوع پيوست. بنابراين به نظر مي‎رسد كه بايد به دنبال راه‎های ديگری هم غير از اين ”نه“ گفتن باشيم.
با توجه به اين‎كه ما بين دو قطب ايدئولوژيك (دولتين ايران و آمريكا) قرار گرفته‎ايم و اتفاقا هر دو قطب با اهدافی ”آرمان‎گرا“ (يكی از صدور ارزش‎های انقلاب و يكی از صدور آزادی و دموكراسی دم مي‎زند) و با اهدافی ايدئولوژيك به دنبال رويارويی هستند، به نظر مي‎آيد ما با درخواست‎های آرمان‎گرايانه (ابزارهای مشابه) نخواهيم توانست بر ” اهداف آرمان‎گرايي“ تاثيری بگذاريم؛ اما شايد بتوانيم با عمل كاملا مشخص (ايجابی و واقع‎گرايانه) اين معادلات را به نفع روش‎های صلح‎آميز، تغيير دهيم. در واقع با اين طرح رفراندوم ما از وضعيت صرفا ”نه“ (برخورد سلبي) خارج و به عرصه يك خواسته مشخص (واقعی و دست‎يافتني) وارد مي‎شويم كه آن‎چه را به جای جنگ مي‎خواهيم، ترسيم مي‎كند.
ما معمولا عادت كرده‎ايم صرفا بگوييم چه چيز را نمي‎خواهيم اما حالا با اين طرح برای اولين‎بار مي‎توانيم اعلام كنيم چه چيزی مي‎خواهيم. ما مي‎خواهيم قانون اساسی در يك حركت عقلانی و مسالمت‎آميز تغيير كند و برای آن بايد همه‎پرسی گذاشته شود، حال با اين طرح ما به صراحت به دولت‎های قدرتمندی كه خودشان را مدافع مردم ايران مي‎دانند اعلام مي‎كنيم كه خواست ما، صلح‎آميز و متمدانه است. از اين رو به نظرم اين طرح رفراندوم برای جنبش زنان كه مدافع هميشگی صلح است مي‎تواند وسيله‎ای باشد برای جلوگيری از جنگ، چرا كه طرح رفراندوم به همين دلايلی كه ذكر شد يك طرح ضدجنگ است.
اما دليل دومی كه مرا به‎عنوان يكی از صدها فعال جنبش زنان بر آن داشت كه مسئله نقد قانون اساسی و طرح اين موضوع را در روز 8 مارس سرلوحه كارم قرار دهم آن است كه هرچند اين طرح از سوی بخش پيشرو جنبش دانشجويی مطرح شده اما به نظرم اين طرح در واقع متعلق به جنبش زنان است. يعنی مي‎خواهم ادعا كنم كه جنبش دانشجويی اين ايده را از جنبش زنان الهام گرفته است. برای همين معتقدم بايد اين طرح به بانيان اصلی آن يعنی جنبش زنان بازگردد. من اين حرف را به استناد هزينه‎های سنگين، به استناد هزاران كتاب و صدها هزار مقاله‎ای كه طی صد سال گذشته (از دوران مشروطه تاكنون) توسط زنان نوشته‎ شده، بيان مي‎كنم.
ببينيد دوستان، بحث همه‎پرسی برای قانون اساسی به نظر من اساسا بحث سياسی نيست و در حوزه‎ی بحث ساختار قانونی (رژيم حقوقي) قرار دارد كه اتفاقا بيش از يك قرن است زنان ايران روی آن كار ك
رده‎اند و شايد تنها نيروهای منتقد ساختارهای حقوقی تاكنون زنان بوده‎اند. هيچ نيروی سياسی و اجتماعی ديگر مانند جنبش زنان بر نقد رژيم حقوقی و تصلب آن و برای تغيير و اصلاح آن تلاش نكرده است.
نكته قابل توجه اين است كه در طول تاريخ معاصر اين اولين‎بار است كه تغيير قانون به اصلي‎ترين خواسته‎ی جنبش دموكراسي‎خواهی در مملكت ما تبديل شده است و از اين‎رو به‎نظر مي‎رسد اولين‎بار است كه جنبش دموكراسي‎خواهی به خواسته‎های هميشگی جنبش زنان نزديك شده است. در طول تاريخ معاصر، از مشروطيت به اين سو، خواسته‎ی اصلي‎ حول چيزهای ديگری غير از قانون بوده است. در سال‎های دهه‎ی 1320 خواسته اصلی كسب قدرت حكومتی بود. در جنبش ملی كردن صنعت نفت، خواسته جنبش مردمي، ملی شدن صنعت نفت (استقلال) بود، در دوره انقلاب، خواسته‎ی اصلی براندازی حكومت پادشاهی و ايجاد حكومت اسلامی يا كارگری و... بود و در مقاطع مختلف به‎هرحال خواسته
‎‎های ديگری غير از خواست تغيير قانون، سرلوحه‎ی جنبش موكراسي‎خواهی در ايران بوده است. درحالي‎كه تغييرات قانونی آن هم در بالاترين سطح آن و به صورت ساختاري، همواره خواسته‎ی اصلی جنبش زنان در يكصدسال گذشته بوده است، يعنی از وقتی قانون در ايران مدون شد و روابط انسان‎ها و گروه‎های اجتماعی و رابطه دولت با شهروندان بر مبنای قانون شكل گرفت، جنبش زنان از همان ابتدا، خواسته‎ی تغيير قانون را مطرح كرده است. در واقع همان زمان كه در قانون اساسی مشروطيت زنان را از حق رای محروم كردند، حركت زنان حول محور تغيير و اصلاح قانون شروع شد تا هم اكنون كه ما نيز بعد از چند نسل هنوز به خواسته‎های قانونی و عادلانه خود نرسيده‎ايم. در واقع به استناد هزاران كتاب و صدها هزار مقاله هنوز هم همين اصلاحات قانونی است كه يكی از اصلي‎ترين معضلات زنان ايران به شمار مي‎آيد هم از اين‎رو لااقل در سطح مكتوب مي‎توان جنبش يكصدساله‎ی زنان ايران را جنبش حقوقی دانست.
شايد تنها مقطعی كه زنان به قانون و تغييرات آن وقعی نگذاشتند هنگامی بود كه در بحبوبه‎ی انقلاب 57 با ورود به احزاب سياسي، قانون را فراموش كردند و آن را كم‎اهميت تلقی كردند، بازتاب اين بي‎توجهی آن شد كه نيروهای محافظه‎كار بعد از انقلاب توانستند قانون نيم‎بند حمايت از خانواده كه در زمان شاه تصويب شده بود را به ضرر زنان تغيير دهند. من هم مثل شما مي‎دانم كه خواسته‎ها و مطالبات جنبش زنان صرفا در چارچوب قانون خلاصه نمي‎شود اما از آن‎جايی كه جنبش زنان طی صد سال هنوز نتوانسته به اين نياز اوليه يعنی قوانين عادلانه و حقوق برابر برسد، در نتيجه نتوانسته برای حل مشكلات و معضلات ديگر به‎طور جدی انرژی آزاد كند.
به‎هرحال در اين يكصدساله، جنبش حقوقی زنان، در زمينه‎ی تغيير و اصلاح قانون و تكيه كردن بر آن تنها بوده و همراهی و همدلی جدی جنبش دموكراسي‎خواهی را با خود نداشته يا اين همراهی بسيار كمرنگ بوده است اما اكنون به يمن اين طرح رفراندوم، توجه به قانون اساسی و تغيير آن به اصلي‎ترين خواست جنبش دموكراسي‎خواهی تبديل شده است و بنابراين اين مسئله را ما فعالين جنبش زنان بايد فرصت تاريخی و مبارك بدانيم. ما زنان از اين فرصت به‎دست آمده بايد كمال استفاده را ببريم و حالا كه مردان روشنفكر و دموكرات هم به مسئله قانون حساس شده‎اند، ما مي‎توانيم خواسته‎ ديرينه‎ی خود را با قوت بيشتر و به بهانه اين طرح، بار ديگر مطرح كنيم چرا كه اكنون مي‎تواند پتانسيل‎های جديدی را در جنبش دموكراسي‎خواهی از آن خود كند. اين فرصت تاريخی و منحصربه‎فردی است كه روبه‎روی ما زنان گشوده شده است. ما بايد از مردان آزاديخواه ايران بخواهيم كه اگر واقعا مدافع اين طرح هستند آن‎چه را كه ما نيز خواهان آن هستيم و به نفع نيمه ديگر جامعه است با صدای هرچه بلندتر به جامعه برسانند. نسل جديد مردان آزاديخواه ايران با پذيرش اين طرح، پتانسيل آن را يافته‎اند كه خواسته‎های ما را نيز ببيند و در نتيجه، صدای ما هرچه پرتوان‎تر شود. در واقع ما بايد به آن‎ها بقبولانيم كه اين طرح متعلق به همه‎ی ماست و ساليان سال ما زنان برای آن تلاش كرده‎ايم و نقد قانون را به كل جامعه تعميم داده‎ايم بنابراين منافع زنان از هم‎اكنون بايد در تدوين قانون اساسی جديد در نظر گرفته شود. و به اين شكل صدای ما با طنين روشنفكران دموكرات دو برابر خواهد شد.
با توجه به دو دليل اصلی كه ذكر كردم يعنی محتوای ضدجنگ بودن اين طرح و نيز متعلق بودن اين طرح به جنبش زنان و خواسته‎های آن، بر ما زنان است كه از اين فرصت استثنايی استفاده كرده و طی سال آينده شروع به نقد و بررسی قانون اساسی موجود و تدوين يك يا چند سند قانون اساسی به نفع زنان بكنيم تا در 8 مارس سال آينده اسناد تدوين شده خود را كه از دل گروه‎های مختلف زنان برخواهد آمد به همه‎پرسی در بين جنبش زنان بگذاريم. اين آرزوی سال آينده ماست و برای اين كار از همه زنان علاقه
‎مند دعوت مي‎كنيم تا با اتحاد و همتی زنانه در كميته‎ تدوين قانون اساسی گردهم آييم تا آينده را بهتر از حال، رقم زنيم.

 

| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |