the journalist

ژورنالیست

طنز

 

تونی به مدرس می رود

رضا عموزاده

 

شوخی با تونی بلر

بعد از ان كه پرنس شازده پسر, الطلال الولید، پس از فتح مبین در استقرار نظام ضد لائیك و ضد لا مذهبی حكومت الاسلامی در سرزمین التركیه كه متعاقب الحكومت الاسلامیه در الافغانستان، الایران، العراق، الپاكستان، و با حمایتهای بی شائبه ال بی بی سیه بود، و همچنین ایضا حمایتهای صادقانه الدكترالعبدل كریم الهاتف(مجوسان سروش گویند هاتف را، و العرب گوید هاتف سروش را، و صد البته مجوسان از روی دست ال نژاد برتر آن را تقلید كرده اند) و همچنین دارالعلم و دارالقران الجورج تاون  الواشنگتن بدون هیچ چشمداشت مادی و صرفا برای رضای الله، از این طرح بدیع الپرنس برای استقرار الحكومتالاسلامیه فی كل بلاد العالم , و دفع الشر سكولاریسم،  تلاش بلیغی نمود. اینك تونی البلر به این قافله انا فتحنا لك فتحا مبینا، به حول و قوه الهی(با قوه باء اشتباه نشود لطفا) متصل می گردند.(1)(2)

و صد البته كه برادر التونی البلر انقدر تواضع دارند كه خود را مبتكر این طرح خیلی با حال اسلامی به حساب نیاورند و بگویند "داداش ما كه رقمی نیستیم، الاصلیه حتی الپرنس هم لا(یعنی نه)«. الفضولان گویند مسقط الراس(یعنی زادگاه) الطرح در بلادی هست كه احتمالابه الدیار الكعبه الاسكاتیشیه(AL-KABAT-OL-SCOTISHIA) موسوم است، و ان جائی است در دریاهای كارائیب كه محل استقرار مهدی امام زمان لعجل لولیك میباشد كه جدّ البرادر ابطحی از ابواب الاخی الخاتمی الصدوق، در سنه های قجری از دیاری در الطبرستان كه اهل مجوس آن را مازندران گویند، از مكانی به نام نكا كه در ان دارالعلمی مثل"یل یونیورستی" و "ال جورج تاون ال واشنگتن" بود با یك فروند قایق  لكنتی به مثلث البرمودا شرفیاب شدند و پاهای حضرت را آب كشیدند و قلوپ قلوپ نوش جان فرمودند و ناخنهای مبارك را كه خیلی بلند شده بودند با قیجی خاصه ای كه برده بودند با افتخار گرفتند.

در الكعبه الاسكاتیشیه یا به روایت دیگری المكه السكاتییه(AL-MKAKAT-OL-SCOTIA), المباحث الفراوان در باب الامریكیون مباحثه گردید كه این جنابون كه مثله الحمار و فقط پول گوشه را می شناسند و دچار قوه نسیان هستند و خیلی زود با دل رحمی هائی كه دارند السپتامبر ال الون را فراموش می كنند. فقط كافی است كه یك هفت خطی باشد كه قاپشان را بدزدد، و ما هم از این ور باارعاب(یعنی ترور) ته دلشون رو می لرزونیم و بعد... بینگو! الحكومت الاسلامی فی كل عالم. و بدینگونه بود كه قرعه فال به نام بدبخت التونی البلر زدند كه بعداز شنیدن معلوم نبود از خوشحالی یا خوف ناشی از سنگینی ماموریت غش كرد و وقتی حال مبارك با قندداغ شری سر جا امد سرود كه "ما دراین دامگه حادثه نه ز بهر عزت و جاه آمده ایم... از بد حادثه اینجا(الامریك)به پناه آمده ایم."

و ال رندان الپیروان  توطئه گویند تونی نالوطی با همین دو خط شعر می خواست سر امریكائیها شیره بماله و بهشون بگه بابا مدتی بی خیالش شین تا ما دارالخلافه الاسلامی  العالمیه را پایه ریزی كنیم و برای تامین منافع دمكراتیك شما هم سروش و گنجی و خاتمی و خانم معصومه ابتكار كه به خصوص ایشان اصلا و ابدا با السنگسار مخالفن در ایران میاریم رو كار. اُكی(O.K)؟ در این كه امریكائیها در پاسخ این اُكی چه گفته اند اقوال مسلمین متفاوت است, قولی گوید الامریكیون گفته اند ال اُكی یا اخی. قول دیگر گوید امریكائیهاگفته اند نات اُكی(NOT O.K) و خودتی ناكس. و برخی گویند كه آنان هنوز پاسخ نگفته اند و آن را به بعد موكول نموده اند.

در اغاز ماموریت بدین پایه مهم سیاسی-عبادی بلر گروهی شبهه كردند كه بابا، تونی خدای نكرده چپ و از حزب الكارگرون، اینوچی كار كنیم؟ در پاسخ زعمای الكعبه الاسكاتیه گفتند كه "خفه، ما خودمون اند این كارائیم. جوب های اسكاتلند رو رنگ می كنیم جای بحر خزر می فروشیم. حالا تو جوجه زمستون داری به ما میندازی؟ زكی، در برابر منافع مقدس ما چپ و راست نداریم كه.
و طرف رندی كه مخاطب این نطق غرا بود با ترس و لرز گفت: المسترم، این رو ما مییدونیم، خلق عالم كه نبایدبدونن" و المستر گفت "خوب بگین چپ انگلیسی یعنی كسی كه با دست چپ می نویسه و تونی هم چپ دسته و سر و ته قضییه رو هم بیارین" و مخاطب گفت: قربانت گردم، جهان رفته جلو، دیگه عصر استعمار نیست كه مردم ملنگ باشن كه. بالاخره یه جائی می فهمن كه تونی چپ دست نیست. اون وقت گندش همه رو خفه می كنه. و المستر گفت" اَه تو هم... ما را با این نكته گیری هات. خوب بگو چپ انگلیسی یعنی كسی كه چشاش چپخ" و مخاطب گفت قربان استدلال درستیست، اما به دو دلیل نمی تونیم اینو بگیم." المستر گفت هاه چی؟ بنال. و المخاطب گفت: دلیل اول شری خانمن كه هرگز اجازه نمیدن كسی به چشای خوشگل تونی كه اون هر روز درش آبتنی میكنه توهینی كنه. و دوما این كه اصلا نباید اینو گفت چون اون هرروز تا قبل از استقرار الخلافت الاسلامیه فی كل العالم باید چش تو چش مردم بندازه و حرف بزنه. اونوقت مردم هر چی اون بگه باورشون نمیشه و میگن كسی كه اینو دروغ گفته پس همه حرفاش دروغ.

و ناگاه كه المستر انگاری چیزی یادش امده باشد گفت: اه خره، ما توی ملوك نشین(بعضی هامیگن همون دوك نشین) الجمهوریه الاسلامیه (تو پرانتز به طرف گفت یادت باشه این قید مسخره جمهوری رو ورداریم , چون تاریخ مصرفش سر امد, اون مال دوران آیت بود، در برابر الخلافتالاسلامیه فی كل العالم, جمهوری یعنی چی؟) ما یك چیزای شبیه لیبور پارتی (LABOR PARTY) خودمون ساخته بودیم یادته؟ و مخاطب سوال كرد: قربان، حزب توده ایران را می فرمائید؟ و المستر فرمودند: نعم یعنی یس یا بله. و ادامه دادند: در اوایل الانقلاب الاسلامیه حزب توده ایران لباس اسلامی پوشیده بود و ذوق زده امده بود بیرون و از هركی كه می دید , سوال می كرد: به من میاد؟ به من میاد؟ یک عده برای اینكه دلشو نشكنن میگفتن آره مباركه. و یک عده دیگه كه خیلی بدذات بودن میگفتن ایش، زردنبو گر سبز بپوشد الحمار كند خنده و در تعزیه امام حسین زند زیر گریه. این بود كه دست به دامان الامام الخمینی گردیدند.(3) و ایشان فرمودند: توده توده، توده نبود، بنیان گذارش اقای حاج سلیمان میرزای اسكندری را خوب می شناسم. ایشان از رفقای خودمان بود و چندین نوبت سفر مكه با هم مشرف شدیم. مرد با تقوائی بود و اهل نماز و روزه . اینطور نیست كه می گویند كه چنین و چنان است(پایان نقل قول).

و مستر ادامه داد كه دیدید الحزب التوده چه خوب در استقرارنظام مطلوبمان عمل كرد و شعار جاودانه ما یعنی مرگ بر امریكا را پیش برد؟ و مخاطب با ترس و لرز گفت یعنی قربان می فرمائید تونی هم بگوید مرگ بر امریكا؟ و المستر گفت نه خره , هر سخن جائی و هر نكته مقامی دارد. هر كاری سر جای خودش. اینجا باید قربون صدقشون رفت تا خامشون كرد و قاه قاه خندید و گفت به این میگن با پنبه سر بریدن. مخاطب پرسید قربان یعنی میفرمائید ما بریم و بگیم كه كارگر , گارگر, كارگر نبود. رهبرانش را من خودم خوب میشناسم , از مفتونان تاچریسم بوده اند, اینطور نیست كه ان طور میگویند.
در اینجا المستر لختی فكر كرد و گفت آره خوب، گل گفتی، همینو بگو.
در اینجا المخاطب گفت: قربان در مورد سوبسیدها... و المستر مهلت صحبت كردن به او نداد و با تمام قوا بر سرش فریاد كشید:احمق، اگر بری بگی كه ماها در این قاره برا جبران مافات گران شدن نفت و حفظ استانداردهای اقتصاد كارگریمان و تامینهای سوشیال ناسیونالمان از الاخوان النفتفروش، یواشكی و زیر جلكی سوبسید میگیریم و برای همین توانستیم اقتصادمان را بر خلاف ادوار پیشین از ضربات ناشی از گران شدن نفت حفظ كنیم و الامریكائیون سر شون كلاه رفت و نفت رو گرانتر خریدند و كاهش بهره هم براشون كاری نكرد كه همه رشته هامون پنبه میشه كه. و مخاطب كه تازه دو پنیئی كج و كولش افتاده بود با ترس و لرز گفت: نعم, یعنی یس، یعنی بله قربان. و ادامه داد: قربان اگر بگوئیم تونی هر سه دین حنیف را پذیرفت كه دچار التناقض میگردیم كه. و المستر گفت: خره، اولا كه الاسلاما یعلو و لایعلی علیه، یعنی اسلام از همه بالاتر است وهیچ دینی برتر از ان نیست. دوما، هر كس در دنیا دینی غیر از اسلام انتخاب كند هرگز از ا و پذیرفته نخواهد شد و او در آخرت از زیانكاران است. و دین اسلام ختم ادیان الابراهیمیست. بذار با تئوری سه دین ما خلق دنیا رو سوار این مینی بوس كنیم. بعدش رانندگیش دست خودمونه. میبریمشون دم در كعبه پیادشون میكنیم و 4 تا شلاق كه بزنیم همه به صف میشن میگن الله اكبر...قنوت... تازه ما نیروهای كارآمدی در این زمینه داریم , مثل الاخی الاحمدالتوكلی كه ماقبل الانقلاب الاسلامی مشهور به ایرج توكل،  و ایشان بسیار الخبره در شلاق زدن و ادم كشتن.

و المخاطب كه از ترس بیكار شدن و مغضوب گشتن برا خیطیهاش, خیس عرق شده بود با من و من پرسید: قربان اگر گفتن تونی ختنه است یا... كه المستر حرفش را قطع كرد و گفت : قربونت برم، اینم چشای تونیه كه تو دید همه باشه؟! كی میاد شلوار تونی رو بكشه پائین كه ببینه ختنه هست یا نه؟ معصیت داره بابا، مستوجب تعزیر یعنی شلاق هست. این راز (SECRET) عالم نزد شریه به اون سفارش كنین كه دهنشو نگه داره... و مخاطب راضی از این كه حالا خیلی سرش داد نزد ولی بعدا یادش امد این 7 خطها نه به لبخندشون میشه اعتماد كرد نه به اخمشون... گفت قربان اگر از تونی مسائل سخت سخت مذهبی بپرسن، مثلا برا رفتن به موال اول باید پای چپ روبذاریم یا راست رو چی؟
چون اولا اون هیچی در این زمینه ها نمیدونه و الثانیا چون تونی چپه میگه پای چپ. و بعد آبرومون میره. چون اون وقت معلوم میشه اون واقعا چپه و مسلمین هم میگن اون شوت... در اینجا المستر لبخند شیطانی ای زد و گفت: فكر اینجاشو هم كردیم. اینجا فارسی میگیم كه ریگان هم حالیش بشه... مخاطب كه شدیدا گیج شده بود و كم مانده بود كه مشاعر خودش رو از دست بده گفت: قربان، سر جقه تون قسم یه جورائی من بدبخت مادر مرده رو هم حالی كنین لطفا. و  المستر در حالی  كه میخندید گفت: آخه گو گوری مگوری، اون حرفای اصیل و جدی و واقعی مربوط به بول و غایط و آداب جماع كردن با عمه و خاله و طی نمودن و انگشت در سوراخهای بالا و پائین كردن و رجم نمودن زانیه و ملوط مال بعد از استقرار الحكومت الاسلامیه فی كل العالم، نه الان. بحث الان همون جورائی كه گفتم به فارسی تا ریگان هم بفهمه هم حالیش بشه كه با ما همكاری كنه. اول میگیم خدا هست یا نه؟ خوب امریكائیها هم كه رو پولاشون نوشتن وی بیلیو این گاد(WE BELIEVE IN GOD) یعنی انا ال معتقدون بالله، یا ما به خدا معتقدیم و بعد به الایرانیان میگیم تو فیلماشون هی بگن وقتی خدا نباشه هر كاری مجاز و بعد المجیدالمجیدی ها را كه الاخوی سعیدالامامی الغایب خوب پرورش داد میاریم كه بگه(4)

"مجیدی ادامه داد: بدون تكیه به معنویت، آنچنان كه در جای‌جای جهان می‌بینیم انسانها، گرگهای درنده‌ای خواهند شد كه درندگان وحشی نیز شرمنده ددمنشی‌های آنانند. در شرایطی كه جای خالی «خدا» بیش از هر زمان و عصری احساس می‌شود و تاریخ گواه آن كه بدون خدا، هر عملی مباح و آزاد است، باید آزادگان نگران باشند، و از آن میان، هنرمندان آزاده. در این صورت چه باك از برچسب «تكرار» كه اگر تكرار «مذموم» بود و ناپسند باید اولین اعتراض و بزرگترین اعتراض را به پیامبران نمود كه در طول اعصار و قرون، همه، سخن تكراری بر زبان رانده‌اند و پیام تكراری «بازگشت به معنویت» را سر داده‌اند."


و امریكائیها میشینن پیش خودشون با حساب انتگرال منطق میندازن كه خوب اولا كه ما خدا داریم، خوب اونائی هم كه دارن پس عین ما هستن. دوما وقتی كه خدا نیست پس ما هم باید نگران باشیم، و خیلی نگران میشن و نتیجه میگیرن پس اونائی كه هواپیماهارو بر داشتن و زدن به دوقلو هامون پس بی خدا ها بودن. چون ادم با خدا كه از این كارها نمیكنه كه.

و بعد وقتی امریكائیها كمی آماده شدن  به امثال السروش میگیم میان جلو و امریكائیها هم كه تازه كمی فارسی یاد گرفتن، با آموزش های قوی السروش تازه دو زاریشون میافته كه سكولاریسم یعنی  اند(END) بی خدائی و بی ناموسی، و علم كه بر مذهب پیروز شده بود، متجاوزی بیش نبود و اكنون باید با كمك نیروی امریكائیها علم رو سر جاش  نشوند و جهان مذهبی رو بر پا كرد. المستر ادامه داد در اینجا برای اینكه امریكائیها بتونن بهتر با انتگرالشون منطق بندازن، بهشون میگیم، هی لوك(HEY LOOK) یعنی اُهوی اخوی، ببین شما با علمتون رفتین كره ماه درست؟ امریكائیها میگن درست. بعدش السروش بهشون میگه هزار و چهارصد سال پیش دین ما رفت به معراج. خوب خیلی طبیعیه كه اینجا امریكائیها به عقلشون برسه و بپرسن معراج كجاست؟ در كدوم كهكشان؟ و بعد السروش میگه معراج  جائی در فاصله تریلیاردها سال نوری از زمین، و امریكائیها كه از این جواب بغایت علمی دود از كله شون و ماشین حساب انتگرالشون بلند شده بود با حیرت میگن یو آر كیدینگ می(YOU ARE KIDDING ME) (یعنی داری دستم میندازی) درخت گردكان به این بلندی درخت خربزه الله و اكبر. بعد سروش میگه اره والله به جان شما. و المستر ادامه داد: اینجا با شناختی كه ما از امریكائیها داریم  اونا از السروش میپرسن خوب به ازای این حقیقت شگرفی كه بر مامعلوم كردی از ما چی میخوای. و المستر ادامه داد: السروش درسشو خوب بلده. اول شرح مفصلی از فیه مافیه و نهج الباغه و آوازهای عرفانی مدونا میده كه هر كی یك كلمه به من اموخت من را بنده خودش خواهد كرد و در ادامه المستر گفت فقط در اینجا ممكنه , فقط ممكنه كه امریكائیها بگن بابا ما با بردگی مخالفیم و سروش در اینجا  میگه منظوری نداشتم نه اینكه بگه ما هم مخالفیم كه فردا مدعی بشن و بگن جر زدین. چون احیای بردگی مال بعد از برادر باراك حسین اوباماست كه دوباره تمام صهیونیستها رو به بردگی و كنیزی ببریم. در ضمن به اوباما هم بگین خوب حرف بزنه و بندو آب نده. بعد السروش به امریكائیها میگه خوب ببین ما در علم از شما جلوتریم. درست؟ امریكائی میزنه تو حساب انتگرالش میگه درست. بعد السروش میگه در دین هم از شما سرتریم. در اینجا امریكائی یا میزنه به انتگرالش و میگه درست یا میگه چرا دیگه؟ و در اینجا السروش تو دلش میگه خره ولی زیر لبش میگه آخه جدم به تو عقل بده و به من دولت پاینده. من كه گفتم الاسلام و یعلو و لا یعلی علیه. حالا دیگه اینجا امریكائی تسلیم میشه و میگه سید كریم جون سر جدت حالا از من چی میخوای؟ نمیخوای كه شلوا... در اینجا سید كریم رنگش قرمز و جیگری میشه و شرمگنانه لبشو گازمیگیره و میگه بابا این حرفا چیه كه میگی؟ معصیت داره. ولی توی دلش میخنده و میگه اون هم سر زمانش كه یا ختنتون كنیم یا به غلمانی ببریمتون. اماهیچی رو  بندشو آب نمیده. بعدش امریكائیه میگه خوب چی میخواین؟ والسروش اینجا نون رو میچسبونه به تنور و میگه بابا سكولاریسم رو بیا از دار دنیا بندازیم و جاش دین رو بندازیم و اگر امریكائی به عقلش رسید كه بابا تمام قوانین بین الملل بر مبنای سكولاریسمه. اون وقت السروش در العربیه بهشون میگیه كه شما كاری به كارای كنگره نداشته باشین ما اونجا آدم داریم حلش میكنیم.

و المستر ادامه داد بعداز بحث شیك خدا هست یا نه و سكولاریسم و علم بهتر است با دین و ثروت كه قوانین عالم رو عوض كردیم و زمینه برای ظهور خلیفه كل مسلمین اماده شد و دراین را ه گنجی و خاتمی و صانعی و الحزب التوده كمكهای ذیقیمی به ما نمودند، نوبت حكومت جهانی السلطان الخادمین العالمیون است و وقتی همه زنها حجاب نهادند و همه ذكور ریش، اون وقت تازه بحثای كشّاف بول وغایتی جاش.

و المخاطب كه سرش داشت سوت میكشید گفت قربان تازه فهمیدم كه چرا السروش به الامریكائی گفته بود كه ما از شماجلوتریم. در اینجا المستر گفت واقعا السروش چنین چیزی گفت؟ و المخاطب گفت معلومه، ولی واقعا معلوم نشد كه السروش چنین چیزی گفت یا نه.
در اینجا المخاطب گفت ولی قربان همه كارا رو كه السروش میكنه، پس آق بلر چی كاره ان؟ و المستر لبخندی زد و گفت اولا كه تونی زبان امریكائیهارو بهتر بلده و میدونه كه كجا خرشون كنه. دوما تونی فعلا داره میره مدرسه و به مجید  المجیدی بگین كه یك سریال بسازه كه در اون اكبر عبدی نقش تونی رو بازی میكنه و میگه تونی به مدرسه میرود با خود یك تورات و انجیل و قران میبرد راز پولداری این است: تورات، انجیل، قران، قران، قرانف قران. و در اینجا المخاطب گفت قربان اكبر عبدی چاق است و نمیتواند نقش بلر رو كه تركه ایست بازی كنه و المستر گفت نگران نباش حالا تونی پولدار میشه/ تو امریكائیها هم وول میخوره چاق میشه. و المخاطب زیر لب با دلخوری زمزمه كرد اگه حالا اكبر عبدی بخواد ورك اوت كنه و لاغر شه چی؟ و المستر گفت چی گفتی؟ و المخاطب گفت هیچی. و المستر گفت هیچی به هیچی، بدو كار داریم، ظهر شد و ماهنوز آشمون رو بار نذاشتیم خلق عالم منتظرن.

8 مارس 2008 / کانادا

------------------------------------------------------------------

1-

http://www.independent.co.uk/news/world/americas/blair-to-lecture-yale-students-on-faith-and-globalisation-793236.html

2-

http://www.tabnak.ir/pages/?cid=7580

3-

ایت الله خمینی در دیدار و دستبوسی گروهی از دانشجویان دانشكده پزشكی دانشگاه تهران در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی این نكته را گفت, و شرح ان در رسانه ها نیامد و فقط گروهی از مدعوین كه در ان جلسه بودند, شرح این دیدار و مطالب ان را در نوشتاری روی دیوار دانشكده اوردند كه زود هم جمع شد.

4-

http://www.tabnak.ir/pages/?cid=7469

 

| © 2008 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |