|
|
|
|
رضا مقصدی |
|
|
با شمالی که ترا می بارد
در سکوتم، امشب در صدایم نَفَسِ سوخته ی باغچه یی پژمرده ست که ز بیدادِ بلند پرده در پرده، سُخنواره ی سازم را غمگین کرده ست.
گفته بودی: «هستی» باغیست. شعرِ شوریده ی شفافش: نَفَسِ نازکِ نیلوفر. که به صبحی، ناگاه خنده در دامنه ی دامنِ تو خواهد ریخت.
گفته بودی که: صمیمیتِ دل، با ماه - در شبی که تپشِ جنِ تو آتش دارد – عطرِ مهتاب به پیراهن تو خواهد ریخت.
گفته بودی، آری در بهاری که ترا زمزمه خواهد کرد گُل به گیسویِ نگارینِ غزل خواهی زد.
باز باد آمد و ااندوهِ ترا آورد باز این پنجره غمگین است دلم از تلخ ترین آینه از چشمِ می پرسد. چشمهایی که هنوز بوی نیلوفرِ باران زده ی خاک مرا دارد.
با شمالی که ترا عاطفه ی سبزِ علف کرده ست می گویم: آن، کدامین ابرست؟
که ترا بر نَفَسِ نسترنِ صبحدمان، بنویسد. 28 اوت 2004
|
![]() |
|
| © 2004 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |
|