|
◘
از سبزترين جای ِ وطن
آمدهام
با خاطره
چای و چمن آمدهام
مضمون ِ
زُلالِ روزگارم عشق است
در،
بازكن ای سپيده! من آمدهام |
◘
اينجايم و ريشههای ِ جانم
آنجاست
شادابی
ِ باغ ِ ارغوانم آنجاست
ديريست
درين قفس، نَفَس می شَكَنم
گر خاك
شود تنم، روانم آنجاست
|
|
◘
تا كی به تمنّای ِ تو باشم ای خاك
خُنياگر ِ غمهای تو باشم ای خاك
با شادی ِ شعرهای خود می خواهم
يك مِصرعِ فردای تو باشم ای خاك |
|
|
◘
امروز که شعر ِ ارغوان، دین ِ من است
آیین ِ تو آیه ی نخستین ِ من است
بگذار که بگذرد خزانت از باغ
نام ِ تو خطابه بهارین ِ من است |
◘
بگذار بهار از تو آغاز شود
آوازِ خجسته ی تو، پرواز شود
ای عاطفه ی شکفته، ما را بنواز!
زیباست هر آنچه با تو دمساز شود
|
|
|
|
◘
در هر نَفَسی، صفای سبزم
شدهيی
اين است كه ماجرای سبزم شدهيی
تا عشقِ مرا بهارها بسرايند
ايران! ايران! صدای سبزم شدهيی |
|
◘
در سینه اگر هزار خنجر داریم
اندیشه ی عاشقانه در سر داریم
برگ ِ دل ِ ما بهار ِ بی مرگ شده ست
بر گستره ی سپیده، بستر داریم |
|
◘
اینک که تو با منی و من با گل سرخ
همواره در آتش است با ما گل سرخ
در شعرِ معطرش رها باید گشت
شادا من و شادا تو و شادا گل سرخ |
◘
غم نيست، دوباره قامت افراز
و بخوان!
جان را به اميد، شادمان ساز و بخوان!
سرمستتر از سپيده برخيز و برقص!
آتش به دلِ زمانه انداز و بخوان! |
|
|
|