|
|
|
رضا مقصدی |
|
به یاد آن پرنده که دیگر نیست
هنوز چون من، گلهای اطلسی حیاط به سوگواریِ دستِ نوازشت ای دوست! لباس تازه نپوشیدند!
و لاله ها چه غمگنانه ترا آه می کشند هنوز. تو با بهار پریدی و آفتابِ سحرگاهِ برکه های غریب پس از غروب تو با مهربانی نرگس ز غمگساری چشم تو گفتگوها داشت. و باغبانِ دل آشفته در تمامی روز ز واژه - واژه ی این باغ، می گذشت - اما نه گُل ز باغچه می چید - نه گُلی می کاشت.
تو خوب بودی، خوب همیشه - ای که دلت از نسیم و شبنم بود - چراغ روشنِ یک شعر و دستی از مهتاب طلوع هدیه تو در غروبِ پنجره بود.
تو در کدورتِ این فصل های بی حاصل پیام باران را برای باغچه می بردی و غم گرفته ترین اطلسی گلدان را به شادمانی دستان خویش می خواندی.
تو عاشقانه ترین شعر این زمان بودی تو خوب بودی، خوب.
اصفهان / آبان 1348
|
|
| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |