|
|||
|
شعر |
|||
|
به امامی که در امامتش تردید نبود... حبیب تبریزیان
به کرکسی که کبوتر صلح می نمود، به آدمکی که اسطوره می نمود. به اسطوره ای که شکست، وان خدا که بمُرد.
لعنت برآن سپیده کاذب، که زشتی شب را، در هاله ای ز نور، حتا به لحظه ای، ز دیدگان خواب رفته ما بربود.
لعنت بر آن دروغ، آن عفریته عجوز، که سالمند و پیر، چون خود دروغ، فتان و عشوه گر و ناز می نمود!
هی ... ها.. ت! چه زیبا که می نمود! آن سفلیسی عجوز، چو کهنه کار فاحشه ای، افسونگر و لوند، به زور جنبل و جادو، چو نو عروس باکره ای، بر سر بازار و مسجد هر دیر، عشق را، طبق طبق، به رایگان بفروخت.
آه.. ! لعنت به من! نفرین به تو! کین روسپی، چه ساده و ارزان ، دل ز ما بربود.
آه ..! لعنت بر آن سپیده کاذب! که ظلمت شب را، در هاله ای ز نور، پنهان نموده بود!
22 بهمن 87
|
|||
|
| © 2009 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |