the journalist

ژورنالیست

شعر

 

دو قطعه از م. ساقی 

 

بیا که...

 

شبی نیست که بی تو نباشم

شبی نیست که بی تو نمیرم

چه بودن با تو بزرگ ومردانه است

چه بی تو گذرکردن شکست و ویرانی است

به انتظار تو تامرگ خواهم مرد

به افتخارتو تاعشق خواهم ماند

بیا که بی تو وجودم شکسته وزخمی است

بیا که با تو جهانم پر از فراوانی است.

 

 

 

باتو...  

(به میهنم ایران) 

 

باتوسرسبزم

نباشد انتهایم هیچ

باتوشورم

افتخارم

با تو سرشارم ز عشق

با تو چون طوفان و رعد و آذرخشم

با تو فریادم خروشان

قامتم افراشته است

با تو چون کوهم

سترگ و استوار

آفتابم

کهکشانم

آبی ام

مهتابی ام

با تو لبریزم ز شادی

با تو دنیایم دگرگون است.

 

| © 2008 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |