|
|||
|
شعر |
|||
|
طناب روزبه فاطمی
پدرم کتان بود مادرم ابریشم .
درازنای تاریخ را با شما بودم صد صده همراه تان در کار .
آرزو مرا این بود که بنشینم برگرده ی چرخ چاهی دلوی برکشم و ببخشم گوارای آب را به لبان خشک تشنه ای ، و برکت بلند قامتم سیرابی سبزه را مدد باشد .
آرزو مرا این بود که بر پیچم به ساقه سار خرمنی گندم که روی به برکت سرای آسیاب دارد ، و نگهدار باشم زورقی بازیگوش را بلکه بر کرانه ای سنگی .
آرزو مرا این بود که بر شاخی بیاویزم تا قهقه کودک شادی ناب تاب خوردن را خبر باشد ، و اعتماد کند به پایداری ام گهواره مقدس نوزاد ، آرزو مرا این بود ...
نمی خواستم ، نمی خواهم بمیرانم . نمی خواهم برگردنی بپیچم بفشارم سیبک گلویی ، پیکری آویز گردد بر گردنای حلقه ام ، و بچرخم به دور اندام شیون های یک مادر نمی خواهم .
خدا را در میان ، آدم ها! حرمتم را صد صده همراهی ام را پاس اگر دارید ، یا ببریدم ، بسوزانید ، یا که از دوشم این ننگ بردارید .
|
|||
|
| © 2009 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany | |