شعر

 

در خلوت خاکی

محمد فاضل

 

در خلوت خاکی تنهای دلم

کس نمی یابد راه

بوی غنچه غم

پرکرده هوا

یاد تو

دیگر نمانده همراه

گاهگاهی ، بارانی سربی

می ریزد بر غربت کوی دلم

بوی غربت دارد نفس سرد دلم

دیریست

که خانه دل ، پر شده ز آهنگ کبود

دیریست

که ساز دل ، کوک شده بر نت سکوت

دیریست

که آوازه خوان دل ، می خواند از گام شکست و غربت و هجوم

شاهکاریست این ، سبز رنگ پاره خلوت وجود

 

| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |