جهان
ژورنالیست شماره شش/ 05 فوریه 05
چهره جهان تغییر می کند
افغانستان، گرجستان، اوکرایین، عراق... بی
تردید در سال های آینده بر شمار کشورهایی که به جهان آزاد و دمکراتیک خواهند
پیوست افزوده خواهد شد. پس از کشورهای بلوک شرق که پس از یک روند تقریبا ده
ساله تقریبا همگی گام در راه ساختارهای سیاسی مدرن و دمکراتیک نهاده اند، اینک
نوبت کشورهای عرب و مسلمان است که طعم شیرین آزادی را بچشند.
هنگامی که جرج بوش پدر پس از فروپاشی شوروی
و بلوک شرق از «نظم نوین جهانی» سخن گفت، به شدت با مقاومت روشنفکران و
نیروهای چپ روبرو شد. این گونه به نظر می رسید که از نظر رییس جمهور وقت آمریکا
«نظم نوین جهانی» به معنای نظمی است که آمریکا در آن همه ارزشها را تعیین می
کند و در نبود رقیبی چون اتحاد شوروی و «خطر سرخ» بر همه کشورها فرمان می راند.
موضوع اما پیچیده تر از یک تفکر «جهان
گشایانه» بود. نبرد بین «شرق» و «غرب» که همزمان در خود تفاوت عظیم بین «شمال»
و «جنوب» را پرورانده بود می رفت تا جهان را با کارزار بزرگتری روبرو سازد.
بی تردید ظهور تروریسم (اسلامی) را تنها بر
زمینه چنین فاصله عمیقی بین کشورهای «جهان اول» و «جهان سوم» می توان بررسی
نمود که در عین حال بر بستر «جنگ سرد» شکل گرفت، رشد یافت و از پشتیبانی غرب
برخوردار شد. لیکن هنگامی که ظاهرا دشمن مشترک «غرب» و «اسلام» یعنی بلوک شرق و
کمونیسم از درون فرو پاشید، غرب با دشمنی روبرو گشت که وجه افتراقش با آن به
مراتب بیشتر بود تا با کمونیسم!
خوشبختانه اسلامیسم یا اسلام گرایی
افراطی از پشتیبانی اکثریت مسلمانان جهان برخوردار نیست. وقوع انقلاب اسلامی در
ایران و سپس ظهور جمهوری اسلامی اعتماد به نفس تازه ای به اسلامیست هایی بخشید
که رسیدن به قدرت سیاسی را تنها در آرزوهای خود تصور می کردند. لیکن این پدیده
بی بدیل چاره ای نداشت که همزمان توانایی خود را در زمینه حل مشکلات سیاسی و
اقتصادی و اجتماعی بیازماید. نتیجه به مراتب اسفبارتر از تجربه «سوسیالیسم
واقعا موجود» بود. از این رو برگزیدن افراطی ترین شکل «مبارزه» یعنی تروریسم و
حمایت پیدا و پنهان از آن به عنصر مهمی در پیشبرد سیاست و شیوه مبارزه اسلام
گرایان مبدل شد.
یازده سپتامبر 2001 جهان را از خواب خوش پس
از فروپاشی اتحاد شوروی بیدار کرد. افغانستان و عراق نخستین تجربیات نظم نوین
جهانی هستند که چه ما با آن موافق باشیم یا نباشیم، هر روز بیش از پیش از درون
ابهامات مه آلود سیاسی راه گشوده و شکل و شمایل خود را می نماید. اینها
تجربیاتی هستند که جهان غرب، اعم از اروپا و آمریکا بر سر آن توافق دارد به این
ترتیب نمی توان مدعی شد اروپا از این «نظم نوین جهانی» بی بهره است و یا آمریکا
به «تکروی» و «جهان گشایی» مشغول است. آنچه برای ما به مثابه اهالی «جهان
سوم» می تواند اهمیت حیاتی و تاریخی داشته باشد این است که نخست بپرسیم جایگاه
ما در این تغییرات که به هر حال جریان دارد، کجاست؟ تا سپس بتوانیم با هشیاری
آن را تشخیص دهیم و از آن بیشترین سود را برای کشور خود بجوییم.
|