ایران
تنش اتمی: نقشه یا واقعیت؟
چرا درست در آستانه انتخابات ریاست جمهوری
که قاعدتا کشور باید در آرامش بسر برد تا بتوان مقدمات یک «انتخابات آزاد،
رقابتی با مشارکت حداکثری» را فراهم آورد، فیل جمهوری اسلامی دوباره یاد
هندوستان کرده است؟
در هفته گذشته به ناگهان خبرگزاری ها خبر
دادند که جمهوری اسلامی قصد دارد غنی سازی اورانیوم را از سر گیرد. برنامه های
اخبار گفتند و روزنامه ها نوشتند. سه کشور اروپایی به تکاپو افتاده از لندن و
برلین و پاریس پیام هشدار بود که به سوی جمهوری اسلامی سرازیر شد. آمریکا و
روسیه که پس از سفر جرج بوش به مسکو، به مناسبت برگزاری مراسم شصتمین سالگرد
پیروزی بر آلمان هیتلری، به توافق درباره شیوه برخورد با برنامه های اتمی
جمهوری اسلامی رسیده بودند به تأیید مواضع اروپا پرداختند.
جمهوری اسلامی اما کوتاه نیامد. حتا شمس
الواعظین «اصلاح طلب» نیز وارد میدان شده و به سران خود رهنمود داد که
نباید در مورد برنامه های اتمی که «ملی» هستند کوتاه آمد. خبر پشت خبر از ایران
می رسید که همین لحظه است که غنی سازی اورانیوم که اکثر مردم و مخالفان و
موافقانش نمی دانند یعنی چه، شروع شود. روز سه شنبه حتا اعلام شد که سیروس
ناصری یکی از مسئولان هیئت نمایندگی اتمی رژیم ایران با نامه ای راهی فرنگ شده
است. او حتا در گفتگوی تلفنی با آسوشیتد پرس وجود این «نامه» را تأیید کرد ولی
حاضر نشد بگوید درباره چیست. روزنامه ها و ناظران اما گفتند حتما درباره
غنی سازی اورانیوم است چرا که جمهوری اسلامی یک روز قبل گفته بود که به زودی طی
نامه ای سازمان ملل را از اقدام خود باخبر خواهد کرد.
روزنامه های فرنگ اعلام کردند جمهوری
اسلامی با این فشار می خواهد آمریکا را «تنبیه» کند. یعنی رژیم ایران در برابر
فشار آمریکا از حربه فشار متقابل استفاده می کند. ولی هیچ کس نمی پرسد این چه
فشاری است که ضربه و پیامدش به خود فشارآورنده باز می گردد؟! به هر حال، معلوم
نشد آن «نامه» چه بود. ولی روز جمعه ناگهان آقای محمد جواد ظریف نماینده جمهوری
اسلامی در سازمان ملل نامه ای درباره موضوع مالکیت سه جزیره تنب بزرگ و تنب
کوچک و ابوموسی به کوفی عنان دبیرکل سازمان ملل تحویل داد. موضوعی که پیش از
انقلاب اسلامی منتفی شده بود و امروز امارات متحده عربی با توجه به بی لیاقتی
جمهوری اسلامی و وضعیت بی ثبات ایران آن را دوباره مطرح کرده و این سه جزیره را
در مالکیت خود می شمارد. این مشکل در پهنه دیگری باید بررسی شود ولی موضوع
«نامه» که قرار بود از سرگیری فعالیت غنی سازی را به اطلاع آژانس بین المللی
انرژی اتم برساند، به ناگهان شکل دیگری یافت.
روز جمعه 13 ماه مه غلامرضا آقازاده رییس
سازمان انرژی اتمی جمهوری اسلامی گفت شاید جمهوری اسلامی فعلا تهدید خود
را عملی نسازد! پس این همه هیاهو بر سر چه بود؟ آیا هشدار کشورهای اروپایی سبب
این تغییر موضع شد؟ ولی مگر جمهوری اسلامی انتظار داشت اروپا چه واکنشی نشان
دهد؟ بگوید: آفرین! هر کار دلتان می خواهد بکنید؟ معلوم بود که خبر از سرگیری
غنی سازی اورانیوم با واکنش شدید اروپا و آمریکا روبرو خواهد شد. پس آن قداره
کشی و این کوتاه آمدن چیست؟
سخنان آقازاده البته در
این زمینه بامزه است. او مدعی شد که نود درصد ایرانیان با داشتن فناوری هسته ای
توسط جمهوری اسلامی موافقند. البته او حق دارد چنین ارزیابی داشته باشد. فناوری
هسته ای هم درست مانند جمهوری اسلامی در سال 58 است. هیچ کس نمی داند چیست و
همه موافق داشتن آن هستند! اتفاقا خود آقازاده بدون اینکه بداند همین مقایسه را
می کند و می گوید اگر رفراندومی برگزار شود «همانند حماسه 12 فروردین بالای 99
درصد ملت خواستار حفظ این قابلیت خواهند شد.»
نکته بامزه تر اینکه
آقازاده گفت «دولت نمی تواند هفتصد پرسنل این تأسیسات را [در اصفهان] بیکار نگه
دارد.» گویا بمب اتم آدامس بادکنکی است و جمهوری اسلامی که بیکاری در آن غوغا
می کند، نگران کارکنانی است که آنان را مانند جهان بر سر کار گذاشته است.
خبرگزاری ها خبر می دهند با وجود همه این
هارت و پورت ها مذاکرات جمهوری اسلامی و اروپا ادامه دارد. حتا سیروس ناصری
نامه بر هم بدون آنکه به روی خود بیاورد حامل چه نامه مهمی بوده است، با
خونسردی به خبرگزاری فرانسه گفته است مذاکرات در وین ادامه دارد!
همه این رویدادها و سخنان را که کنار هم می
گذارید می بینید یک چیزی این وسط درست نیست. آن هم به میدان آمدن «ناجی» ملت
ایران و شق القمری است که قرار است بکند. رفسنجانی که آمده است تا رییس جمهور
شود و تنها یک اتفاق نامنتظره و یا تحریم گسترده می تواند او را از این هدف باز
دارد، نخستین معجزه خود را بر روی توافق اتمی با اروپا و آمریکا متمرکز کرده
است.
جمهوری اسلامی می داند که اروپا و آمریکا
تا پایان انتخابات ریاست جمهوری بر اساس ادعاهای مسئولان رژیم هیچ اقدامی جز
هشدار و تهدید نخواهند کرد. این را هم می داند که خودش نیز باید منتظر پایان
انتخابات بماند. به این ترتیب تشدید تنش اتمی هیچ فایده ای هم که نداشته باشد
این تأثیر را خواهد داشت که اگر رفسنجانی (که همکاران سابقش از مسئولان کنونی
سازمان انرژی اتمی و هیئت نمایندگی مذاکرات هستند) به ریاست جمهوری
برسد، این
«بحران عظیم» را یک تنه حل کرده و مهر خود را بر چهار تا هشت سال دیگر خواهد
کوبید. ولی آیا تاریخ تا کنون مسیر یک خطی را طی کرده است؟
|