یک هفته و سه تصویر


ایران

ژورنالیست شماره شانزده / 16 آوریل 2005

 

بجویید تا بیابید!

 

شاهرخ مسکوب خدمتگزار ادبیات و زبان فارسی سحرگاه روز سه شنبه 12 آوریل 2005 به دلیل بیماری سرطان خون در بیمارستانی در شهر پاریس چشم از جهان فرو بست. وی در سال 1304 در بابل به دنیا آمد. هنوز به دبستان می رفت که همراه با خانواده خود ساکن تهران و سپس اصفهان شد. شاهرخ مسکوب در دانشکده حقوق دانشگاه تهران تحصیل کرد و پس از آن آثار متعددی در زمینه فرهنگ و ادبیات فارسی منتشر کرد و آثاری از ادبیات کلاسیک و مدرن غرب را ترجمه نمود. درخشش شاهرخ مسکوب با کتاب مشهور «سوگ سیاوش» آغاز شد. «مقدمه ای بر رستم و اسفندیار»، «در کوی دوست»، «گفتگو در باغ»، «چند گفتار در فرهنگ ایران» و ترجمه «خوشه های خشم» از جان اشتاین بک و «افسانه های تبای» از سوفوکلس (شامل آنتیگون، ادیپ شهریار و ادیپ در کلنوس) از کارهای به یادماندنی او هستند.

 

شاهرخ مسکوب نویسنده، ادیب و پژوهشگری پرکار و بی غوغا بود و اگر ایرانیان به پالایشگران زبان و پژوهشگران ادبیات فارسی دینی داشته باشند، قطعا یکی از آنان شاهرخ مسکوب است که نثر شیوا و کند و کاو اصیل وی، تمامی آثار او را از دیگران متمایز می سازد.

 

مسکوب در مقدمه «افسانه های تبای» می نویسد:

«دانایی سرچشمه گناه و رنج است... انسان به مدد معرفت حصار محدودیت وجود و ضرورتهای جسم را در می نوردد و از خویشتن فراتر می رود... کرامت او در آن نیست که چون شیخ فاریاب بر دریا رود. کرامت او در شناخت اوست. از برکت دانایی، انسان جزیی به انسان کلی می رسد... دانایی رهایی است...

اما آدمیزاد فانی تنها دانایی و رهایی نیست. بسی بیشتر، محدودیت و اسارت است. انسان زبون ضرورتی است که بر هستی سپنجی وی فرمان می راند...

سقراط رستگاری را در اعتدال و اعتدال را در خرد می جوید، اما در رسیدن به خرد از مرزهای اعتدال در می گذرد. به عقیده او اعتدال در مهارکردن غرایز است و خود با عشقی غریزی و افسارگسیخته صلای خرد در می دهد. وگرنه کدام خرد صلاح اندیش و معتدل به خاطر حقیقت جام شوکران را می نوشد و  وجود حقیقت ساز و حقیقت اندیش را به رضا نفی می کند.

ولی رهایی دانایان نیز در دانایی است، نفس دانایی رستگاری است. دیگر دانایی وسیله نیست، هدف است. مقوله ای ذهنی و درونی نیست، وجودی است فی نفسه. شوق دست یافتن بدان هر رنجی را در خود غرقه می سازد. رنجها در حد محدود انسانی است و حال آنکه چنان شوقی بیرون از مرزهای بسته انسان منفرد است و جزئیت آدمی را در کلیت آفرینش ادغام می کند. ما را باز می آفریند و از ما چیزی می سازد برتر از ما.»

 

شاهرخ مسکوب نیز در دانایی خود باز آفریده شد و در آثارش برتر از خود، برتر از ما، گشت.
 

| © 2005 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |