پرونده انقلاب فرهنگی

 

پاسخ محمد ملکی به عبدالکریم سروش (2)

برگرفته از «اعتماد ملی»

تیر 1386

روزنامه محترم اعتماد ملی:

با احترام، در شماره 409 مورخ 20 تير ، نامه ای از جناب دکتر سروش چاپ شده بود زير عنوان "درستی و درشتی". از آنجا که چند بار نام اينجانب برده شده خواهشمندم دستور فرماييد طبق اخلاق روزنامه نگاری چند نکته که يادآوری و تذکر به ايشان خواهد بود را چاپ فرمايند (فذکر فانماالذکری تنفع المومنين)


جناب اقای دکتر سروش

پاسخ من را به شما در روزنامه هم ميهن، بسياری از دوستان مشترکمان زياده روی در ادب و احترام نسبت به شما تلقی کردند و مورد ايراد. اما ميدانم چرا آنقدر عصبانی شديد که در جواب پيشنهاد دوستانه من که نوشتم:

 

"اعتراف به اشتباه کار مردان بزرگ است. به جای اينکه مرتب مسئوليت را به گردن اين وآن بياندازيد اعتراف کنيد به سهم خودتان در نتايج انقلاب فرهنگی دخيل بوده ايد.اينکار نشانه شجاعت و بزرگواريست و در گذشته بسياری از بزرگان چنين کرده اند."

 

شما القابی از جمله تندخو، بازجو صفت، مجرم تراش، توبه گير، پوزش خواه، بی ادب، جرم خود را به ديگران نسبت ده، اعتراف گير، ناجوانمرد، بی شفقت، نا سالم، بی صداقت، حقيقت نا طلب و بالاخره فاقد استقامت به من عطا کرديد. متشکرم.

 

تمام اين صفات که از سوی جناب دکتر بار من شده به خاطر اين است که نوشته بودم:

" آن روزها که شما بعنوان ايدئولوگ، حکومت دينی را تئوريزه می‌کرديد، من بخاطر دفاع از دانشگاهيان در زندانهای رژيمی که شما مدافع آن بوديد، زير سخت‌ترين شکنجه‌ها بودم و با قبول همة مسئوليت‌ها، مانع دستگيری حتی يکی از همکارانم در شورای عالی و شورای مديريت دانشگاه شدم"

 

و شما هنوز هم در جای جای نوشته تان اين ارادت نسبت به عاملين انقلاب فرهنگی و بلايی که سر دانشگاهها آمد به چشم می خورد. اين حقيقت را اگر من و هزاران استاد و دانشجو در سلولهای زندان اوين و ديگر زندانها از سال 60 و از زبان شما در تلويزيونهای مدار بسته زندان می شنيديم، امروز در نوشته شما می خوانيم.

 

و اما دور از اخلاق ترين قسمت نامه تان آنجاست که ميفرماييد: " و ببينيد دست چه کسانی به پاکسازی ها آلوده است و جست و جو کنند که آن 100 نفر چه کسانی، دکتر نصر، دکتر زرین کوب، زریاب خویی، مهدی محقق، دکتر کاتوزیان...»

 

در پاسخ اتهامات شما پيشتر نوشته بودم:

" از آقای سروش و ديگر معترضين به اخراج دکتر نصر تقاضا می‌کنم ليست اخراجی‌های وابسته به رژيم شاهنشاهی که بلافاصله پس از انقلاب انجام شد و ليست استادان پاکسازی شده پس از انقلاب فرهنگی که وظيفه‌اش اسلامی کردن دانشگاه بود را منتشر کنند تا سيه‌روی شود هر که در او غش باشد."

 

و باز هم مجددا اين تقاضا را تکرار می کنم. چرا اينکار را نکرده و نمی کنيد؟ شما که توانسته ايد ليست استادان پيش و پس از انقلاب فرهنگی را اگر چه مغلوط و غير حقيقی بدست آوريد، حتما قادر خواهيد بود نام استادانی را که برغم شما در زمان رياست من پاکسازی شدند تهيه کنيد. اينکار را انجام دهيد تا بر همگان روشن گردد تفاوت ره از کجاست تا به کجا. شما در ميان 100 اخراجی که ليست آنها برای تصميم گيری نهايی به دفتر نخست وزيری فرستاده شد، ناآگاهانه و مغرضانه نام چند نفر را آورده ايد که نه تنها در زمان مسئوليت بنده پاکسازی نشدند بلکه صاحب مشاغلی در دانشگاه هم بودند. دکتر مهدی محقق در زمان تصدی من بر رياست دانشگاه تهران، سرپرست دانشکده دماوند بود، دکتر کاتوزيان تا روز بسته شدن دانشگاهها رياست دانشکده حقوق را بعهده داشت و دو فرد نامبرده در زمان انقلاب فرهنگی از دانشگاه اخراج شدند.

 

آقای دکتر سروش : شما نيش عقرب گونه خود را به تن همه فرو کرده ايد حتی دانشجويان. چگونه به خود حق می دهيد به نمايندگان دانشجويان که اين روزها تعدادی از آنها به اتهام تحصن اعتراضی بمناسبت 18 تير و پشتيبانی از دانشجويان زندانی در اسارت نظام مورد تاييد شما بسر می برند، توهين کنيد، تنها و تنها بدليل اينکه نظرات شما در مورد انقلاب فرهنگی را نقد کرده اند. شما آنها را متهم می کنيد که "با دشمنان کرنش و بر دوستان يورش" می برند. بگوييد در مقابل کدام دشمن کرنش کرده اند؟

 

برخورد اين روزهای شما با استادان و دانشجويان که در نامه تان منعکس است نمونه ايست از موضعگيريهايتان در آن روزهای قدرتمداريتان.

خداوندا به جاهلان ما شعور و به "عالمان" ما صداقت، شجاعت و تقوا عطا کن.

 

دکتر محمد ملکی 22 تیر 1386

 

| © 2007 | | alefbe - journalist | | berlin | | germany |